دکل (nbookcity.com).pdf
حجم:
38.7M
📚فایل کامل pdf کتاب #دکل
🖊 نویسنده : روح الله ولی ابرقویی
پاسخ به شبهات درباره انقلاب و جمهوری اسلامی در قالب داستانی
هزینه استفاده از فایل کتاب دکل ۱۴ صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان(عج)
❗️❗️دوستان عزیزم بیست و سه صفحه اول این کتاب رو بخونید چند سوال مطرح میشه پاسخ بدین به ادمین 🙃🙂
╭─━─━─• · · · ➣
#منبرمجازی🎙
.
.
نگاه همه به پرده سینما بود.😳
(جشنواره فیلم های 10دقیقه ای ...)
اکران فیلم شروع شد.⁉️
شروع فیلم: تصویر سقف یک اتاق بود...
ستاره شو7💫
⏱ چهار ديقه ديگر هم گذشت 🤔🙄
⏱
هشت دقیقه ی اول فیلم تنها تصویر سقف اتاق بود!😳
ستاره شو7💫
⏱ هشت دقیقه ی اول فیلم تنها تصویر سقف اتاق بود!😳
صدای همه درآمد.😠
اغلب حاضران سالن سینما را ترک کردند.🚶♂🚶♂🚶♂
ستاره شو7💫
صدای همه درآمد.😠 اغلب حاضران سالن سینما را ترک کردند.🚶♂🚶♂🚶♂
.
.
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین🎥
و به یک كودك معلول قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید...😔🥺
ستاره شو7💫
. . ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین🎥 و به یک كودك معلول قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید...😔🥺
.
.
جمله زیرنویس فیلم:👇👇
این تنها 8 دقیقه از زندگی این انسان بود و شما طاقتش را نداشتید.⛔️
ستاره شو7💫
╭─━─━─• · · · ➣ #منبرمجازی🎙 . . نگاه همه به پرده سینما بود.😳 (جشنواره فیلم های 10دقیقه ای ...) اکر
حواسمون به داشته هامون هست رفیق؟؟ ❤️
ستاره شو7💫
#رمان #قسمت_سی_و_هفت 🕊 برهان لبخندی زد و با پنجه هایش محمدجواد را از روی زمین بلند کرد. محمد جواد
#رمان
#قسمت_سی_و_هشت
👌فقط مراقب باش دوباره از کلمات خدا دور نشی...
محمد جواد کوله 🎒و تفنگش🔫 را بر زمین گذاشت و به چشمه نزدیک شد. با دستان کوچکش مشتی آب برداشت و به لبانش نزدیک کرد ، آب زلال💦 و خوش عطر بود.
با نام خدا آب را نوشید. طعم آب مثل عسل 🍯شیرین و بسیار خنک بود. محمدجواد در کنار چشمه روی تخته سنگی نشست.
رو به برهان کرد و پرسید: این چیزایی که من رو از خدا دور میکنه چطوری درست میشه؟
برهان گفت: از کارهای بدی که روی زمین انجام میدی.
بعد از مکث کوتاهی ادامه داد: دوستان تو روی زمین چه کسانی هستن؟
با چه کسانی بیشتر همبازی هستی؟🤔
محمد جواد جواب داد؟ «سعید... پژمان...»
برهان گفت: «روزی چند ساعت با اینها بازی میکنی؟
محمدجواد جواب داد: خب هر روز که با اینها نبودم. شاید هفته ای یکی دو روز باهم بودیم.
اون هم هربار یک یا دو ساعت.
برهان گفت: پس اینها دوستان شب و روزت نبودن.
روز و شبت رو با چه کسانی بودی؟
محمد جواد گفت: با هیچکس.
برهان گفت: پس چیکار میکنی؟
پسرک جواب داد: فیلم میبینم یا با تبلت یا با این تفنگ بازی میکنم، بعد هم ساکت شد و منتظر حرف بعدی برهان شد....
ادامه دارد.....
ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ
#محمدجوادوشمشیرایلیا
#داستان
👨🧕
🌼⃢ 🍂🌟@setaresho7