از راست:
شهید محمد قدیانی
شهید حمید شهریاری
قاسم عباسی
زنده یاد محسن خلیلی
ضرغام بهادری
طیب شیرفتحعلی
این عکس پائیز ۶۳ در منطقه شیخ صالح زیر ارتفاع سربفلک کشیده بمو هست.
داخل سوله دراز و تاریکی زیر یال کوه بلندی بودیم. همواره خطر شبیخون کومله ها وجود داشت و شب ها روی سوله پست نگهبانی داشتیم. محمد یکبار جمله جالبی گفت.
[بین رفیقان همدل] مرگ دسته جمعی هم [مثل] عروسیه
🌸 سوره هود پیرم کرد 🌸
حکایتی را از اسماعیل اصغری شنیدم که در وصیتنامه اش هم نوشته بود.
بعد از نزول سوره هود ، پیامبر فرمود سوره هود پیرم کرد .
در دو جای قرآن ( سوره های هود و شوری ) دستوری به پیامبر داده شده که
"چنانچه بر تو امر شده استقامت کن"
( واستقم کما امرت ).
این دستور در سوره هود ادامه ای سه کلمه ای دارد که "
کسی هم که از تو تبعیت می کند باید استقامت کند"
( و من تاب معک )
و پیامبر بابت نگرانی از استقامت پیروان فرمود سوره هود پیرم کرد.
( امام خمینی -ره- هم در یکی از سخنرانی ها به این حکایت اشاره کرده است)
عکس وصیتنامه اسماعیل را که ۲۷ روز قبل از شهادتش نوشته شده ارسال می کنم.
سال قبل در اینترنت فیلم محل شهادت اسماعیل را یافتم و با توضیحاتی و گویا کردن اسم چند نفر تبدیل به کلیپ زیر کردم.
انفجار ماشین اسماعیل در جاده روی کانال ماهی شلمچه به قدری شدید بود که در محل انفجار چیزی از ماشین باقی نماند.
نیز از سرنشینان ماشین ( اسماعیل و یوسف مدنی ) بجز قطعاتی چیزی یافت نشد.
ماشین های منهدم شده ای که روی کانال ماهی در کلیپ زیر دیده می شود برای اولین روزهای عملیات است. طی چند روز دو طرف جاده پر بود از آمبولانس ها و ماشین های هدف قرار گرفته و منهدم شده. طوری که برای باز ماندن مسیر رفت و آمد روی کانال ماهی در اضطرار و غوغای درگیری خط پشت کانال ماهی، تانک های خودمان ماشین های سوخته و مچاله شده را به دو طرف جاده هول داده و بعضی از آنها در شیب لبه جاده داخل آب کانال ماهی فرو رفته بودند.
ماشین اسماعیل روز یازدهم منفجر شد.
آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند
آیا بوَد که گوشه چشمی به ما کنند
برادران عزیزم؛
هنگامی که آیه (واستقم کما امرت) بر رسول خدا نازل شد ایشان را غمی بزرگ در بر گرفت و علتش را هم ترس از این گفته بود که از این غمگین می باشم که امت من استقامت را از دست بدهند و شما هم برای خشنودی حضرت محمد (ص) که خشنودی خداست مقاوم باشید و [با] ایستادگی خود یاور امام باشید.
اقدامی حیاتی در آستانه فتح خرمشهر توسط تیمی ده نفره از واحد تخریب تیپ حضرت رسول (ص).
و حکایت سه نفری از آن تیم که موفق می شوند زیر آتش شدید خودی و دشمن خود را به پلی برسانند که بنا بود گام های نیروی تازه نفس دشمن از آن عبور کند و به کمک نیروهای محاصره شده عراق در خرمشهر بشتابد.
و سرانجام پل و آن سه نفر در کلیپ زیر؛
🌸 رواق منظر چشم 🌸
اواخر سال ۶۴ باز درس و مدرسه را رها کردم و خودم را به تخریب رساندم.
طبق تجربه هر سال منتظر عملیاتی سنگین در زمستان بودیم.
تب و تاب عملیات شروع شده بود و نیمه شب ها در خواب سنگین انفجارهای شدید و رزم های شبانه برای آمادگی بیشتر انجام می شد. شبی ساعاتی مانده به اذان صبح با انفجارهای سنگین مین های ضد تانک و شلیک بی وقفه دوشکا و تیربارها رزم شبانه زدند. با عجله و اضطراب و در کوتاه ترین زمان چند صد نفر با پوتین و تجهیزات نظامی در زمین صبحگاه بخط شدیم. بر خلاف هر بار خبری از پیاده روی نبود. چند دقیقه در تاریکی و ظلمات نیمه شب سکوت سنگینی بر قرار شد.
تا اینکه معاون گردان تخریب شهید محسن دینشعاری پشت جایگاه صبحگاه ایستاد و بدون بلندگو و با صدای رسا و دوست داشتنی اش گفت ؛
" بچه ها سوت دوم قطار کشیده شده و عنقریب با سوت سوم ، عده ای از شما با شهادت سوار قطار می شید. همه چیز رو آماده کنین و یه وقت نگید برای سوار شدن فلان چیز را جا گذاشتم.
این شب ها رو کمتر بخوابید و رخت سفر خودتون رو آماده کنین. "
منبع آب پشت خاکریز و کمی از چادرها فاصله داشت. آخرین شب های حضور در دوکوهه بود و تنهایی کنار منبع آب مشغول مسواک بودم. ساعت ده شب مثل همیشه موتور برق خاموش شد و همه مقر در تاریکی فرو رفت.
دو نفر در تاریکی اورکت بر دوش از سمت دستشویی ها به طرف منبع می آمدند. مجید جهروتی و حمید شهریاری بودند. سلام علیک گرمی کردیم و با بگو بخند همان طور که صحبت می کردیم مشغول وضو شدم. بعد از دو مشت ریختن آب بر روی صورتم برای رساندن آب به تمام صورت بلافاصله شیر آب را بستم. حمید شهریاری رو به مجید گفت:
"انگار تهران خیلی بهش خوش گذشته. یادش رفته اینجا چطور وضو می گیرن."
با لبخند گفتم چطور؟ من که شیر رو بستم. حمید ادامه داد:
" نخیر اقا جون. بین دو مشت شیر باز موند و مقداری از آب رو هدر دادی"
حدود نیم ساعت در تاریکی کنار منبع گفتگوی دلچسب و صمیمانه ای داشتیم و حین صحبت از ته دل خیلی خوشحال بودم که پیش بچه ها برگشته بودم. صحبت سه نفره مان در تاریکی شب و در سردی و خنکی دلچسب زمستان خوزستان از خاطرات خوش برایم شد.
چند شب بعد کنار جاده فاو _ ام القصر در روز دوم عملیات والفجر هشت هر دوی شان با اصابت تیری بر چشم سوار قطار شدند.
رواق منظر چشم من
آشیانه توست
کرم نما و فرود آ
که خانه خانه توست