eitaa logo
شاهد
110 دنبال‌کننده
83 عکس
81 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برادران عزیزم؛ هنگامی که آیه (واستقم کما امرت) بر رسول خدا نازل شد ایشان را غمی بزرگ در بر گرفت و علتش را هم ترس از این گفته بود که از این غمگین می باشم که امت من استقامت را از دست بدهند و شما هم برای خشنودی حضرت محمد (ص) که خشنودی خداست مقاوم باشید و [با] ایستادگی خود یاور امام باشید.
اقدامی حیاتی در آستانه فتح خرمشهر توسط تیمی ده نفره از واحد تخریب تیپ حضرت رسول (ص)‌. و حکایت سه نفری از آن تیم که موفق می شوند زیر آتش شدید خودی و دشمن خود را به پلی برسانند که بنا بود گام های نیروی تازه نفس دشمن از آن عبور کند و به کمک نیروهای محاصره شده عراق در خرمشهر بشتابد. و سرانجام پل و آن سه نفر در کلیپ زیر؛
🌸 رواق منظر چشم 🌸 اواخر سال ۶۴ باز درس و مدرسه را رها کردم و خودم را به تخریب رساندم. طبق تجربه هر سال منتظر عملیاتی سنگین در زمستان بودیم.
تب و تاب عملیات شروع شده بود و نیمه شب ها در خواب سنگین انفجارهای شدید و رزم های شبانه برای آمادگی بیشتر انجام می شد‌. شبی ساعاتی مانده به اذان صبح با انفجارهای سنگین مین های ضد تانک و شلیک بی وقفه دوشکا و تیربارها رزم شبانه زدند. با عجله و اضطراب و در کوتاه ترین زمان چند صد نفر با پوتین و تجهیزات نظامی در زمین صبحگاه بخط شدیم. بر خلاف هر بار خبری از پیاده روی نبود. چند دقیقه در تاریکی و ظلمات نیمه شب سکوت سنگینی بر قرار شد. تا اینکه معاون گردان تخریب شهید محسن دینشعاری پشت جایگاه صبحگاه ایستاد و بدون بلندگو و با صدای رسا و دوست داشتنی اش گفت ؛ " بچه ها سوت دوم قطار کشیده شده و عنقریب با سوت سوم ، عده ای از شما با شهادت سوار قطار می شید. همه چیز رو آماده کنین و یه وقت نگید برای سوار شدن فلان چیز را جا گذاشتم. این شب ها رو کمتر بخوابید و رخت سفر خودتون رو آماده کنین. "
منبع آب پشت خاکریز و کمی از چادرها فاصله داشت. آخرین شب های حضور در دوکوهه بود و تنهایی کنار منبع آب مشغول مسواک بودم. ساعت ده شب مثل همیشه موتور برق خاموش شد و همه مقر در تاریکی فرو رفت. دو نفر در تاریکی اورکت بر دوش از سمت دستشویی ها به طرف منبع می آمدند. مجید جهروتی و حمید شهریاری بودند. سلام علیک گرمی کردیم و با بگو بخند همان طور که صحبت می کردیم مشغول وضو شدم. بعد از دو مشت ریختن آب بر روی صورتم برای رساندن آب به تمام صورت بلافاصله شیر آب را بستم. حمید شهریاری رو به مجید گفت: "انگار تهران خیلی بهش خوش گذشته. یادش رفته اینجا چطور وضو می گیرن." با لبخند گفتم چطور؟ من که شیر رو بستم. حمید ادامه داد: " نخیر اقا جون. بین دو مشت شیر باز موند و مقداری از آب رو هدر دادی" حدود نیم ساعت در تاریکی کنار منبع گفتگوی دلچسب و صمیمانه ای داشتیم و حین صحبت از ته دل خیلی خوشحال بودم که پیش بچه ها برگشته بودم. صحبت سه نفره مان در تاریکی شب و در سردی و خنکی دلچسب زمستان خوزستان از خاطرات خوش برایم شد. چند شب بعد کنار جاده فاو _ ام القصر در روز دوم عملیات والفجر هشت هر دوی شان با اصابت تیری بر چشم سوار قطار شدند. رواق منظر چشم‌ من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و ما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم. به امید پیروزی قطعی و نهایی بر استکبار جهانی و ریشه کن شدن غده سرطانی اسرائیل کلیپی از نحوه شهادت علی یاری در ارتفاعات شاخ شمیران و همراهی با مادر پیرش پس از سی سال در کاروان زیارتی پدر و مادران شهدای تخریب لشگر ۲۷ حضرت رسول در سال ۹۷ را ارسال می کنم. https://eitaa.com/shahed27