eitaa logo
⸤ شاهِدان اُسوه‍ ⸣
296 دنبال‌کننده
31.3هزار عکس
4.8هزار ویدیو
32 فایل
• ما را بُکُش و مُثله کن و خوب بسوزان • لایق که‍ نبودیم در آن جنگ بمیریم...(: و اینجا می‌خوانیم از سرگذشت، از جان گذشتگان جبهه های حق!-♥️ محلِ ارتباط با ما ☜︎︎︎ @shahidgomnam70 ﴿صلوات بفرست مؤمن🌱﴾
مشاهده در ایتا
دانلود
⸤ شاهِدان اُسوه‍ ⸣
«خداوندا من در طول زندگی نتوانسته ام خدمتی به #اسلام بکنم اگر با ریختن خونم می توانم خدمتی به اسلام
‍ 🍃«خداوندا من در طول زندگی نتوانسته ام خدمتی به بکنم اگر با ریختن خونم می توانم خدمتی به اسلام بکنم پس ای رگبار مسلسل ها وای غرش توپخانه ها وای ترکش خمپاره ها مرا دریابید» 🍃و عاشقانی که خالصانه بر در خانه ی محبوب میکوبند تا ادا کنند وظیفه شان را نسبت به اسلام. نسبت به دینی که خون دل ها به پایش حک شده است و چشم های مادران و پدران زیادی اشک باران شده تا این پابرجا بماند و بسازد جاده ی منتهی به مهدیِ فاطمه(س) را... 🍃وجودِ درونی باید طلب کند تا پاهایت قدم بردارد در مسیر الهی؛ تا از همان کودکی ضربان قلبِ خدایی ات را با آیه های ی پیامبر(ص) پیوند دهی و آنگونه راغب باشی به زانو زدن در برابر پروردگار جهانیان. 🍃حج که رفته بودی شاهد بودی اما خدای عظیم المرتبه، سرنوشت را جور دیگری رقم زده بود. گویا هدف خلقت این بود که بیاییُ آموزش ببینیُ عاشق شوی و بشوی عمه ی سادات؛ آخر خودت هم سید بودی و مگر میشود غیرت نداشت بر روی خواهر علمدار کربلا؟!... 🍃نهایت زمینِ ؛ قتلگاهی شد برای تویی که اسماعیل شده بودی و آماده ی قربانی شدن؛ برای پرواز کردن و سرانجام تمامِ هایت این شد که خدا خودش خون بهای تو شد و اول شعبان؛ ماه میلاد ارباب، شد آغاز زندگی ابدیِ تو؛ آنهم بر سر سفره ی بی بی سه ساله خانوم حضرت رقیه(س). سالگرد ملاقات رفقای شهیدت؛ مبارک باشد ای نورِ همیشه درخشنده✨ ✍نویسنده: 🌸به مناسبت سالروز 📅تاریخ تولد : ۱٣٣۵ 📅تاریخ شهادت : ٢۰ خرداد ۱٣٩۵ 🕊محل شهادت : سوریه_ خانطومان 🥀مزار شهید : گلزار شهدای نیشابور @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
‌🌺🍃مولاجانم آمدنت نیست باید بیایی یعنی باید می آمدی!!! ما معجزه اش کردیم و تو هنوز نیامدی ... ‌ @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
:👇 💕 زندگی من و عبدالمهدی از یک كتاب آغاز شد. بهتر است اینطور بگویم كه سرآغاز زندگی و وصلت ما، یک بود. من مدتی از طریق كتابی به نام «» با زندگی و خاطرات شهید سیدمجتبی علمدار آشنا شده بودم. هرچه می‌گذشت بیشتر با این شهید اخت می‌گرفتم و روز به روز علاقه بیشتری نسبت به آن پیدا می‌كردم. چند از این شهید در كتاب نوشته شده بود كه تاثیر زیادی بر روی زندگی من گذاشت و من را تحت تاثیر قرار داد. تمام زندگی‌ام به واسطه این شهید تغییر كرده بود، آنقدر كه متوسل شدم به شهید علمدار و از ایشان خواستم اگر قرار است روزی مردی وارد زندگی من شود و شریک زندگی ام باشد 👈 كسی باشد كه اخلاق و رفتار و ایمانش مثل شما باشد. سرباز امام زمان باشد و مومن و باتقوا.👉 من دقیقا از شهید عملدار یک نفر مثل خودش را خواستم. آن زمان من دانش‌آموز سال آخر دبیرستان بودم.🙈 تا زمانیكه یک شب خواب شهید علمدار را دیدم خواب دیدم شهید علمدار وارد كوچه ما شدند و همراهشان آقای جوان دیگری است. دوشادوش هم به سمت من آمدند. وقتی نزدیک من شدند با دست روی شانه آن جوان زدند و گفتند: «این جوان همان كسی است كه شما از ما درخواست كردید و متوسل به امام زمان(عج) شدید.» چهره آن جوان خیلی خوب هم توی ذهنم ماند. 😊 ابتدا خواب را جدی نگرفتم،هرچند آرامش عجیبی به من داد. چندروز بعد مادرم خوابی تقریبا با مضمون خواب من دید. وقتی برایم تعریف كرد انگار خواب خودم برایم بیشتر ملموس شد.. اما ماجرای ازدواج..🔻 غریبه بودند. دوست شوهر خواهرم بود و ایشان معرف این وصلت بودند. شب خواستگاری وقتی عبدالمهدی با خانواده‌اش وارد خانه ما شد، همان لحظه اول كه نگاهم به نگاهش افتاد، بی اختیار آن خواب جلوی چشمانم مرور شد و زانوهایم شروع به لرزیدن كرد. 👈عبدالمهدی همان جوانی بود كه شهید علمدار در خواب به من نشان داده بودند... همان شب وقتی برای صحبت داخل اتاق رفتیم، به ایشان گفتم من شما را قبلا دیده‌ام. با تعجب پرسیدند:«كی و كجا؟» وقتی خوابم را برایشان تعریف كردم، اشک از چشمانش سرازیر شد و گفت: "من دو روز پیش خانه شهید سیدمجتبی علمدار بودم"😥 بعد شروع كرد ماجرای رفتن به خانه شهید را برایم تعریف كند : چند روز قبل از اینكه آقا عبدالمهدی به خانه ما بیاید با جمعی از دوستانش برای زیارت مزار و دیدار با مادر ایشان راهی مازندران می‌شوند. وقتی به خانه شهید می‌رسند تا لحظاتی را مهمان خانه آنها باشند، می بینند درِ خانه باز است و كوچه آب پاشی شده و بوی اسفند همه جا را برداشته است. باخودشان می‌گویند حتما مهمانی قرار است برایشان بیاید یا مسافری از مكه یا كربلا دارند. تصمیم می گیرند داخل خانه نروند و برگردند، اما برخی دوستانشان می‌گویند این همه راه آمدیم، حیف است داخل خانه نرویم و حداقل برای چند دقیقه هم که شده به دیدار مادر شهید برویم. در خانه را كه می زنند مادر شهید علمدار به استقبال آنها می‌آید. وقتی می گویند ما از راه دور آمده ایم، اما انگار بدموقع است، مادر شهید شروع به گریه می‌كند 😭و می‌گوید: «اتفاقا منتظرتان بودیم.» «ما امروز راهی سفر مشهد بودیم، اما دیشب پسرم به خوابم آمد و از من خواست سفرمان را یک روز به تاخیر بیندازیم، چون قرار است امروز از راه دور، جمعی به خانه ما بیایند. من خوشحال شدم كه قرار است امروز میزبان مهمانان پسرم باشم و برای همین صبح زود خانه را مرتب و حیاط و كوچه را جارو كردم و منتظر مهمانان سید مجتبی بودم. 🔸عبدالمهدی می‌گفت وقتی این حرف‌ها را از زبان مادر شهید علمدار شنیدم، حساب دیگری روی سیدمجتبی باز كردم و همان لحظه به ایشان متوسل شدم... ایشان هم از شهید علمدار دقیقا همانی را خواسته بود كه من طلب كرده بودم. همسر خوبی كه عاقبت به خیرشان كند! ‌ 🔸عبدالمهدی گفت: «من یک سرباز ساده‌ام. دوست دارم همسرم هم ساده باشد و ساده زندگی کند و انتظار و توقع بیجایی از من نداشته باشد.» من هم در جوابش گفتم: «من ایمان تو و تقوایت را می‌خواهم. همین ها کافی هستند. مال دنیا برای من هیچ است!خیالتان راحت باشد. 🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
تاریخ تولد : ۱٣٣۵ تاریخ شهادت : ٢۰ خرداد ۱٣٩۵ تاریخ انتشار : ۱٩ خرداد ۱۴۰۰ محل شهادت : سوریه_ خانطومان مزار شهید : گلزار شهدای نیشابور «خداوندا من در طول زندگی نتوانسته ام خدمتی به بکنم اگر با ریختن خونم می توانم خدمتی به اسلام بکنم پس ای رگبار مسلسل ها وای غرش توپخانه ها وای ترکش خمپاره ها مرا دریابید» وجودِ درونی باید طلب کند تا پاهایت قدم بردارد در مسیر الهی؛ تا از همان کودکی ضربان قلبِ خدایی ات را با آیه های ی پیامبر(ص) پیوند دهی و آنگونه راغب باشی به زانو زدن در برابر پروردگار جهانیان. حج که رفته بودی شاهد بودی اما خدای عظیم المرتبه، سرنوشت را جور دیگری رقم زده بود. گویا هدف خلقت این بود که بیاییُ آموزش ببینیُ عاشق شوی و بشوی عمه ی سادات؛ نهایت زمینِ ؛ قتلگاهی شدبرای تو ای عزیز برادر به مناسبت سالروز @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم