eitaa logo
⸤ شاهِدان اُسوه‍ ⸣
300 دنبال‌کننده
28.5هزار عکس
3.9هزار ویدیو
31 فایل
• ما را بُکُش و مُثله کن و خوب بسوزان • لایق که‍ نبودیم در آن جنگ بمیریم...(: و اینجا می‌خوانیم از سرگذشت، از جان گذشتگان جبهه های حق!-♥️ محلِ ارتباط با ما ☜︎︎︎ @shahidgomnam70 ﴿صلوات بفرست مؤمن🌱﴾
مشاهده در ایتا
دانلود
📜 💢شیـعہ چہ بـد با مــولایش خـو ڪرده است ...! این آخـریـن آقـا حجـت بود ... او خو نڪرد و شهیــد شـد ... الله_رحیمی🌺 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💢🕊🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
💢🕊🌹🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 اولين زيارت كه رفتم حرم حضرت رقيه سلام الله علیها توماشين يه تعداد از جامونده هاي غائله خان طومان (عزيزان شمالي ) بودند و همه در مورد خان طومان و رفيقاي شهيدشون حرف ميزدنديه تعدادشون خيلي ناراحت بودند و ميگفتند اگه چند نفري كه با اون جوون افغاني از ما حمايت كردند و محاصره رو شكستند نبودند ماهم معلوم نبود كه بتونيم برگرديم يكي شون اونجا گفت اسمش "غلام عباس" بود صبح روزبعد تو حلب تو مقري به اسم ابوحامد ديدم جووني با چهره خاص درحالي كه تفنگش رو برعكس از قنداقه اسلحه گذاشته بود رو شونه ش شروع كرد به حرف زدن : اول پوتين من ميرسه بعد پوتين هركي كه با من ميادهيچ كس ازمون حمايت نميكنه جز همين اسلحه اي كه تو دستمونه هركي ميخواد از خون رفيقاي شهيدش دفاع كنه بگه يا حسين(علیه السلام) صداي ياحسين بلند شد و يه تعداد حدودا ١٠٠نفر باهاش راه افتادند و رفتند خط تثبيتي اوليه رو جلو حركت النصره از خان طومان رو بگيرندپرسيدم اين آقا اسمش چيه گفتند "غلام عباس" تو منطقه خناسر تو خط مقدم ديدم از خسته گي خوابش برده (البته من رفته بودم سري بزنم فقط) از خسته گيش عكس گرفتم چند روزي دلبري كرده بود ازم بوي وفا ميداد به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) شكوه نميكرد خوش صحبت بودچهره خاص و تو دل برويي داشت كارم شده بود بهش گير بدم منم نيروي خودش كنه با خودم گفته بودم اگه روزيم شد بازم برم ،برم پيشش شجاعت ياد بگيرم شايد ده بار بهش گفتم تو رو خدا شهيد نشو خاطره نقل از " هادی خادم الحسینی" 💢🕊🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
سرناموس دهم گردن خود راب طناب رگ ناموس پرستی زابوالفضل دارم 💢🕊🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
💢🕊🌹🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 (شعری در وصف شهادت غلام عباس) ما غیرتیان مکتب حیدریم بی وضو نام مادر نمی بریم ما گوشه چشمی ز انتقام مادریم به یاد حسن غم را ز خجلت میبریم ز ازل گل مارا با غیرت سرشتند نام مارا در روضه ها با زینب نوشتند شیر زنان مارا شیر پاک دادند پدران درس حفظ حریم و خاک دادند سینه مالامال دم عشق شد زان سبب روزیش دمشق شد به رسم عشق راهی سرزمین آلام (دردها) شد شیر بیشه و غلام عباس شام شد عشق بازی کار مردان خدا شد شهادت سهم غلامان بی ادعا شد در جزیره مجنون، در عالم خلصه جان داد زمین ز مهر خویش، زاده آبان داد به رسم فاطمه بی نام و نشان به یاد حسین، تشنه لب داده جان روح و پیکر را هر دو فدا بهترین برگزیده گان زینب کبری به یاد حسین دور از وطن، بی کفن شهیدی پیچیده در مشک و ختن به یاد شهادت و دلاوری های فرمانده گردان غلامان عباس لشکر فاطمیون شهید مدافع حرم محمد اسدی (غلام عباس) 💢🕊🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
همیشه میگفت من کجا عباس حرم دشت کجاو کلنا فداک یازینب خود را غلام عباس میخواند 💢🕊🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
💢🕊🌹🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 نیمه شب بود دیدم غلامعباس نیس رفتم دنبالش دیدم بیرون داره گریه میکنه رفتم پیشش گفتم دلاور چرا گریه میکنی یکم که آروم شد بهم گف حاجی دلم میسوزه بعضی از بچه هایی که اومدن مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها شدن موسیقی گوش میدن گفتم حاجی خودشون میدونن و خداشون بهم گفت نه حاجی ما مسئولیم شاید ما کم کاری کردیم بعدشم اینا بچه های حضرت فاطمه سلام الله علیها هستن ما وظیفه داریم اون شب گذشت صبح که شد دیدم غلامعباس از یکی از بچه ها پول گرفت و زنگ زد به خانواده اش که اون پولو به حساب کسی که بهش داده واریز کنن بعدش رفت تو شهر نیرب و چندتا فلش خرید و توش مداحی ریخت و به بچه گفت اینم هدیه ی من به شما مدافعان حرم بچه ها از این به بعد به جای اهنگ مداحی گوش کنین....از اون روز به بعد همه ی بچه ها مداحی گوش میکردند 💢🕊🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
طرح عکس شهید برای روی صفحه گوشی موبایل هدیه به شهید @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
💢🕊🌹🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 مدافع_حرم_محمداسدی تخصص بنده تک تیراندازی با دوست و استادم آقای نیازی هر روز صبح میرفتیم تو سنگری که سید مترجم تو ساخت اونجا خیلی کمک کرده بود تو یه محور دیگه (خط عمار)خان طومان یه موقعیت بود به اسم خونه زرد روبروی اون خونه تو فاصله۶۰۰متری یه خونه مال دشمن بود...از اونجا پشت بیسیم به ما اعلام کردن که تو خونه روبرو تک تیراندازدشمن داره خیلی بچه هارو اذیت میکنه ما اون روز استثنا رفتیم تو خونه زرد...از قضا غلام عباس که چند وقت بود میگفت یه روز میخوام با شما بیام تو سنگرتون رو دیدیم و بهش ماجرا رو گفتیم یادش بخیر گفت وایستید صبحانه بخورم بریم اما چون وقت نداشتیم مجبور شد نون پنیر بگیره دستش با ما راه بیافته وقتی رسیدیم سر قرار یه موضوع دیگه به غیر از تک تیرانداز دشمن نظر مارو جلب کرد...روی بالکن اون خونه ۳/۴نفر باخیال راحت تردد میکردن...اولین شلیک رو نیازی زد اما متاسفانه خطا رفت و علتش هم باد شدیدی بود که میوزید و گلوله رو منحرف میکرد یه خورده صبر کردیم تا آب از آسیاب بیافته و اونا خیالشون راحت بشه که دیگه خطری نیست...غلام عباس گفت بزارید من شلیک کنم اما من مخالفت کردم و گفتم ما تو این باد میزنیم خطا میره تو میخوای بزنی؟ از یه بابت من درست میگفتم چون زمانی که شلیک کنیم تلفات نگیریم شکار میپره! اما نیازی گفت اشکال نداره بزار بزنه توکل به خدا ما که تو این بادشدید هرچی بزنیم فایده نداره خلاصه نشست پشت اسلحه من داشتم بادوربین نگاه میکردم...یه بار طرف اومد رد شد اما شلیک نکرد گفتم چرا نزدی؟ گفت به دلم افتاد بهش خندیدیم اما بعداز چند دقیقه که یکی دیگه اومد رد بشه بهش گفتم غلام عباس بگیرش! همونطور که آیه ومارمیت از رمیت رو زمزمه میکرد شلیک کردتوی اون باد شدید اصلا انتظار نداشتم این صحنه رو ببینم که خونی به وسعت ۱متر پاشید رو دیوار بالکن گفتم ماشاالله ماشاالله لاحول ولا قوه الا بالله دیدم اشک تو چشماش جمع شده گفتم چرا گریه میکنی؟ گفت آخه اینو به نیت حضرت رقیه (سلام الله علیها)زدم هممون منقلب شدیم دیگه جایی برای موندن نبود چون اونا تلفات دادن و دیگه از اون بالکن راحت رد نمیشدند بساط جمع کردیم اومدیم پایین 💢🕊🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
هرزمان فالی گرفتم غم مخورامد ولی این امیدواهی حافظ رابیچاره کرد 💢🕊🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم
💢🕊🌹🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹 🕊💢🌹🌹 💢🕊🌹🌹🌹 (ابوزینب) یک بار که از خط مقدم (عراق) برگشته بودیم به کربلا مشرف شدیم و رفتیم زیارت حرم حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) و بعد امام حسین علیه السلام و بعد رفتیم تل زینبیه هیچ وقت فراموش نمیکنم که در تل زینبیه شهید مدافع حرم محمد اسدی (ابوزینب) آنچنان روضه ای برای خودش گرفته بود وآنچنان گریه میکرد از مصیبتهایی که به عمه جانمان وارد شده بود که تمام زنان و مردان عراقی محو تماشا و روضه ایشان شده بودند ؛ من فکر میکنم در آن لحظه عموم ابوالفضل(علیه السلام) و عمه جان زینب(سلام الله علیها) تذکره دفاع از عقیله بنی هاشم در سوریه را امضاء کردند اسم جهادی این شهید والامقام در عراق ابوزینب بود و ایشون میگفتند اگر روزی من فرزند دختری داشته باشم اسمش را زینب میگذارم این شهید بزرگوار ارادت خیلی خاصی به اهل بیت علیهم السلام داشت و پس از رفتن به سوریه خود را غلام عباس نامید و ایشان همیشه میگفت کلنا غلام عباسک یا زینب دوست و همرزم و همسنگر عزیزم شهادت گوارای وجودت واقعا شهادت لیاقتت بود دست ما را هم بگیر و سفارش مارا هم به اربابمان بکن . الهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک 💢🕊🌹🌹🌹🌹 🕊💢🌹🌹 @shahedaneosve شاهدان اسوه، زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم