فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
صبحم،بنامِ اربابم حسین(ع)
عالم،به عشقِ روی تو بیدار می شود
هر روز،عاشقـانِ تو بسیـارمی شود
وقتی،سـلام می دَهَمت،در نگاهِ من
تصویرِ کربلای تو، تکرار می شود
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
@shahid_hadi124
#السلام_علیک_یا_بقیه_الله
دلم هوای تو کرده هوای تو مولا
تمام ایل و تبارم فدای تو مولا
منم که ریزه خور درگه شما هستم
همیشه شامل من شد عطایتان مولا
شما کجا و منه کم کجا که میگویند
در آسمان همه مدح و ثنای تو مولا
اللهم_عجل_لولیک_الفرج_الساعه
تعجیل در فرج سه #صلوات
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
@shahid_hadi124
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
#خاطره
#امربه_معروف_خونین
با یکی از رفقایش برای خرید نان به سمت نانوایی محله میرفتند که میبینند که چند نفر اراذل و اوباش به نانوایی حمله کردند و با کتک زدن شاطر میخواهند دخل را خالی کنند. ترس و وحشت عجیبی بین مردم افتاده بود. کسی جرات نداشت، کاری کند. محمدرضا سریع خود را وارد معرکه کرد تا مانع شود. اما یکی از اراذل شیشه نوشابه خالی که آنجا بود را به میز کوبیده و با ته بطری شکسته به او حمله میکند. پست گردنش میشکافد، زخمی به عمق یک بند انگشت. در بیمارستان سینا جراحی شد و سر و گردنش بیشتر از هجده بخیه خورد. آن موقع فقط چهارده سالش بود که میخواست امر به معروف کند و جانش را هم به خطر انداخت. 🌺
#شهیدمدافع_حرم
#شهیدمحمدرضادهقان_امیری
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
@shahid_hadi124
10.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ماجرای_طلبه_و_زن_هوس_باز
🔘استاد رائفی پور🌸
داستان طلبه ی زیبا و نقشه ی #زن هوس باز❌
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
@shahid_hadi124
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
لحظات جانسوز وداع دختر شهید مدافع حرم سعید انصاری با پیکر پدرش بعد از سه سال
#صلابت_زینبی اش چه زیباست...
این لحظات چند ؟
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
@shahid_hadi124
دلنوشته خواهرانه
عزیز برادرم آمدیم دیدنت پایی برای ایستادن نداشتی که به استقبالمان بیایی
چرا که دو پایت را در خاک شام جا گذاشتی
خواستیم با تو دست بدهیم
دست راستت را نیز جا گذاشته بودی
لبی برایت نمانده بود که بر دستان همسرت به پاس سه سال صبر و استقامت در فراغت بوسه زنی...
پاره پیکر من ، به جای اینکه دخترکانت را در آغوش بگیری و روی پاهایت لالایی بدهی ، اینبار دخترکانت تو را در آغوش گرفتند و روی پای خود لالایی دادند....
پیشانیت را بوسیدیم به یاد بوسه هایی که همیشه بر پیشانیمان می زدی .
می دانم که وقت رفتن نیز پایی نداری که بدرقه ی مان کنی .
قامتت را کوتاه نمودی تا روحت بلند تر شود .
نیم از پاره ی جسم خود را جا گذاشتی تا روحت سبک تر به پرواز در آید .
ای آسمانی برادرم آرام بگیر در خاک وطن ...
🌹خواهر بزرگوار شهید سعید انصاری🌹
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
@shahid_hadi124
سلام
اسامی کسانی که دیشب توفیق داشتند نماز شب بخوانند
و اعلام حضور کنند
1 ) فیضی
2) نوشین
3 ) مریم
4 ) شهیدمحسن حججی
5 ) فاطمه
6 ) لبیک یاحسین
7 ) یازهرا
8 ) سودابه
9 ) یا زهرا
10 ) فقط خدا
11 ) یازهرا
12 ) باقری
13 ) یازهرا
14 ) یا فاطمه الزهرا
15 ) یا کریم
16 ) حسن
17 ) بانو
18 ) یا فاطمه الزهرا
19 ) راسخ
20 ) ف م
21 ) آزاده
22 ) علیرضا
23 ) فاطمه
24 ) لحظه موعود
25 ) زهرا
26 ) یاعلی مددی
27 ) صلوات
28 ) رفیق شهیدم محمدرضا تورجی زاده
29 ) یااباصالح المهدی
30 ) فاطمه
31 ) ماریا
32 ) ابیت و البکاء
33 ) نازنین زهرا
34 ) AM
35 ) آسمان
36 ) شمسی
از همگی قبول باشه
ممکنه بعضی ها پیش خودشون بگند اگه ما پیام بدیمو بگیم نماز شب خوندیم ریا میشه
ریا که نمیشه چون هیچ کس شما رو نمیشناسه
دوما همین اعلام حضور شما باعث انگیزه برای بقیه میشه که اونا هم تشویق بشند نماز شب بخونند
یاعلی مدد
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
💞🌟💞🌟💞🌟💞 💖#خاطرات_زیبای_همسر_شهید_امین_کریمی (شهدای مدافع حرم ) #قسمت_اول. 💞همسر شهید: امین به زیا
💞🌟💞🌟💞🌟💞
💖#خاطرات_زیبای_همسر_شهید_امین_کریمی (شهدای مدافع حرم )
#قسمت_دوم.
💞حلقههای ازدواجمان را داده بود دو حرف روی آن حک شود #Z_&_A، اول اسم هردومان روی هر دو حلقه حک شد و به حالت شکسته. 😍خیلی از این کارش خوشم آمد و خوشحال شدم که چقدر اهل ظرافت است. برای خرید لباس هایمان هم هر کدام برای دیگری انتخاب می کرد و حتی این رفتار به شکل
یک عادت برایمان شده بود. لباس عقد را که می خواستیم تهیه کنیم با دقت تمام لباس ها را بررسی می کرد و به خانم مزون دار گفت: چین ها باید بر روی یکدیگر قرار بگیرد و اصلا لباس خوب دوخته نشده.😍 برای عروسی که رفتیم لباس را تحویل بگیریم خانم مزون دار گفت: لباس آماده نشده چون شما آقا داماد خیلی حساس هستند من گل های لباس را نچسبانده ام تا پیش چشم خودشان این کار را انجام بدهم. امین گفت: اجازه بدهید خودم گل ها را وصل می کنم و ما هشت ساعت تمام در حال چسباندن گلهای لباس عروس بودیم. حتی نگینهای کوچک وسط گل ها را هم خودش با دقت و حوصله فراوان چسباند.😍 در مراسم عروسی کیف کوچک من را نگه داشته بود. عادتش بود که این کار را بکند می گفت: سنگین است. در مراسم عروسی تمام مدت کیف من دستش بود. فیلمبردار عصبانی و ناراحت گفت: مثلا شما داماد هستی، لطفا کیف خانمتان را به خودش بدهید. گفت: کیفش سنگین است. فیلمبردار با عصبانیت و چشم غره گفت: این کیف که دیگر سنگینی ندارد...😡
💖یک مرتبه بعد از ازدواجمان گفتم: تو که اینقدر خوش تیپ و خوش لباس هستی چرا روز خواستگاری با آن لباس ساده آمده بودی⁉️ گفت: می خواستم من را به خاطر خودم انتخاب کنی نه تیپ و یا لباسهایم.😅
💞مدت زندگی مان هر چند کم بود، اما برای من انگار هزاران هزار سال بوده، عجیب و به طور خاص و ویژه امین را دوست داشتم. در اسارت محبت امین بودم و او هم در مهربانی هایش سیاست داشت. دوهفته ای یک مرتبه که هدیه گلم محفوظ پیش امین بود. هر تعدا عید و میلاد و مناسبت بر روی تقویم نقش بسته بود من یک هدیه از دستان پر از محبت امین می گرفتم.💞 در بین هدیه هایش یک چادر بحرینی بود. وقتی پوشیدم، پدرم گفت: به به چقدر خوش سلیقه، امین گفت: بله حاج آقا، خوش سلیقهام که چنین خانمی همسرم شده است. 😍 اولین هدیه کتاب حافظ بود. هرشب یک شعر می خواند و آن را توضیح می داد. هرچند من اهل شعر نبودم اما از شعر خوانی امین لذت می بردم. وقتی هم زیر یک سقف رفتیم همچنان هدیه خریدن امین ادامه داشت. گاهی که دست خالی می آمد به خانه می گفتم: امین برایم چیزی نخریده ای⁉️ می گفت: چی فکر کردی، مگر می شود یادم برود. برو کوله پشتی ام را بیاور، یک کتاب، مجسمه، پاپوش و یا یک هدیه کوچک برایم خریده بود. گاهی به مادرم می گفتم: خداکند همسر خواهرم هم شبیه همسر من باشد، من خیلی خوشبختم.💞 البته امین تک است و محال است کسی دیگر شبیه امین باشد. امین یک فرد بسیار با سلیقه بود.😊 تابلوهای منزلمان را میلی متری نصب می کرد تا دقیق و زیبا بر روی دیوار خودنمایی کند. لامپ داخل ویترین را سفید انتخاب کرد و میگفت شب ها نور سفید بر روی کریستال زیبایی خاص خودش را دارد. ☺️و بالای سینک ظرفشویی هم لامپ های کوچک ریسه ای نصب کرد و می گفت: با این لامپ ها موقع شستن ظرفها چشمانت ضعیف نمی شود. روزها که از اداره زنگ می زد می فهمید که کارهای خانه را انجام می دهم، می گفت: نمی خواهد انجام بدهی، بگذار کنار وقتی آمدیم با هم انجام میدهیم. حتی کارهای خیلی کوچک را هم می گفت انجام نده. مادرم همیشه می گفت: اینطور که شما پیش می روید زهرا حسابی تنبل می شود.😉 می گفت: حاج خانم زهرا که کلفت من نیست. زهرا رئیس من است.😍 به خانه که می آمد به احترام نظامی دستهایش را کنار سرش می گرفت و می گفت: سلام رئیس. 😍عادتم شده بود ناهار را منتظرش بمانم، صبحانه را دیرتر میخوردم... اوایل به امین نمیگفتم که ناهار نخوردم، ناراحت میشد. وقتی به خانه میآمد با هم ناهار میخوردیم. حدود 5-4 وقت ناهار ما بود. حتی ماه رمضان افطار نمیخوردم تا بیاید. امین هم روزهاش را باز نمیکرد تا خانه. پیش آمده بود که ساعت #10_11 افطار خورده بودیم. در روزهای گرم تابستانی.💖 واقعا لذتبخش بود. حتی عادت داشتیم در یک بشقاب غذا بخوریم که تمام این مدت زندگی هیچگاه ترک نشد حتی در میهمانیها...💞
#ادامه_دارد...........
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
@shahid_hadi124
4_203801476710007037.mp3
218.7K
#صوت_شهدایی
سردار شهید حاج احمد کاظمی:
از خدا میخوام بحق حضرت فاطمه زهرا (س) اگر گناهکارم بخاطر دوستان شهیدم مرا ببخشِ
نمیخوام به غیرازشهادت به آن دنیا وارد بشم..
#شهیداحمدکاظمی
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
@shahid_hadi124