❤️🍃
صبح زود آمده ام تا که خودم باشم و تو
تا گداها نرسيدند سلامی بکنيم...
#به_تو_از_دور_سلام✋
#السَلامُعَلَيَڪيااباعَبدالله
#صبحتون_حسینی
@shahid_hajasghar_pashapoor 🕊🌹
🌱❤️🌱❤️🌱
❤️🥀
🌱
#از_عشق_تا_عشق (۳۱)
😥از همان روزی که #اصغر زنگ زده بود، دلم مثل سیر و سرکه میجوشید. هرچه میکردم آرام نمیگرفتم.
‼️آخر شب بود که دوتا از دخترها آمدند خانهمان. رفتارشان به نظرم #عجیب و غریب میآمد. یا سرشان مدام توی گوشیشان بود یا میرفتند توی اتاق و پچپچ میکردند.
💔دلم میخواست سر از کارشان دربیاورم ولي دل و دماغش را نداشتم. تسبیح را دستم گرفته بودم و صلوات میفرستادم که دلم #آرام بگیرد. نمیدانم چطور صبح شد، اما میفهمیدم حاجعزیز و بچهها هم آرام و قرار ندارند....
ادامه دارد...
✍در محضر مادر معزز #شهید_حاج_اصغر_پاشاپور
🖥جنات فکه
@shahid_hajasghar_pashapoor 🕊🌹
🌱❤️🥀🌱❤️🥀🌱❤️🥀🌱❤️🌱
شهیدان حاج اصغر پاشاپور و حاج محمد پورهنگ
💠 #جان_شیعه_اهل_سنت| #فصل_دوم #قسمت_دهم نماز مغربم که #تمام شد، سجاده ام را جمع کردم و از اتاق خار
💠 #جان_شیعه_اهل_سنت| #فصل_دوم
#قسمت_یازدهم
شبنم شادی روی چشمانم خشک شد. سرش را پایین انداخت، به اندازه چند نفس ساکت ماند، دوباره نگاهم کرد و گفت: "الهه! من عادت کردم روی مُهر سجده کنم... ببین من نمیدونم زمان #پیامبر (ص) مُهر بوده یا نه، ولی من یاد گرفتم برای خدا، روی خاک سجده کنم!" که میان حرفش آمدم و با ناراحتی اعتراض کردم: "یعنی برای تو #مهم نیس که سنت پیامبر (ص) چی بوده؟ فقط برات مهمه که خودت به چه کاری عادت کردی، حتی اگه اون عادت خلاف سنت پیامبر (ص) باشه؟"
نگاهم کرد و با لحنی #مقتدرانه جواب داد: "من نمیدونم سنت پیامبر (ص) چی بوده و این اشتباه #خودمه که تا حالا دنبالش نرفتم! ولی اینو میدونم که سنت پیامبر (ص) نباید خلاف فلسفه دین باشه!" به #احترام کلام پُرمغزش سکوت کردم تا ادامه دهد: "اگه فلسفه سجده اینه که در برابر خدا کوچیک بودن خودتو نشون بدی، #سجده روی خاک خیلی بهتر از سجده روی فرش و جانمازه!"
گرچه توجیهش #معقول بود و منطقی، اما این فلسفه بافیها برای من جای سنت پیامبر (ص) را نمیگرفت که من هم با قاطعیت جوابش را دادم: "ببین #مجید! پیامبر (ص) روی مُهر سجده نمیکرده! پس چه اصراری داری که حتما
روی مُهر سجده کنی؟"
لبخندی زد و با آرامش پاسخ داد: "الهه جان! این #اعتقاد شماس که پیامبر (ص) روی
مُهر سجده نمیکرده، ولی ما اعتقاد داریم که پیامبر (ص) روی #خاک یا یه چیزی شبیه خاک سجده میکردن اصلاً به فرض که پیامبر (ص) روی مهر سجده نمی کرده،
فکر نمیکنم که کسی رو هم از #سجده روی مُهر منع کرده باشه. همونطور که حتما
پیامبر (ص) جاهایی نماز خونده که فرش و زیلو و هیچ زیراندازی نبوده، خُب اونجا حتما پیامبر (ص) روی زمینِ خاکی سجده میکرده! پس سجده روی زمین هم نباید #اشکالی داشته باشه."
مُشت دستم را باز کردم و با اشاره به مهر میان انگشتانم، پرسیدم: "زمین چه ربطی به این مهر داره؟" به آرامی خندید و گفت: "خُب ما که نمیتونیم همه جا فرش رو کنار بزنیم و روی #زمین سجده کنیم! این مُهر یه تیکه از زمینه که همیشه همراه آدمه!"
قانع نشدم و با کلافگی #سؤال کردم: "خُب من میگم چه اصراری به سجده روی مُهر یا به قول خودت زمین داری؟" دستش را دراز کرد، #مُهر را از دستم گرفت و پاسخ داد: "برای اینکه وقتی پیشونی رو روی #خاک میذاری، احساس میکنی در برابر خدا به خاک افتادی! حسی که تو سجده روی فرش اصلاً بهت دست نمیده!"
سپس با نگاه عاشقش به پای چشمانم زانو زد و #عاشقانه_تر تمنا کرد: "الهه جان! من تو رو به اندازه تمام دنیا دوست دارم! اگه نمازم رو بدون مُهر خوندم، بخاطر این بود که واقعاً میخواستم چیزی رو که ازم خواستی انجام بدم... ولی اجازه بده تا به اون چیزی که اعتقاد دارم #عمل کنم!"
شاید اندوهم را در خطوط #صورتم خواند که صدایش رنگ غم گرفت: "الهه جان! من تو رو همینجوری که هستی دوست دارم، با همه اعتقاداتی که داری! اگه #میشه تو هم منو همینجوری که هستم قبول کن، با همه عقایدی که دارم!" سپس به مُهری که در دستش آرام گرفته بود، نگاهی کرد و با لبخندی کمرنگ ادامه داد: "ببین الهه! این #مهمه که من و تو نماز میخونیم! حالا اینکه یکی روی سجاده سجده میکنه و اون یکی روی خاک، چیزی نیس که بخواد آرامش زندگیمون رو به هم بزنه!"
فوران شادی لحظاتی پیش به برکه #غصه بدل شده و غبار حسرتی که به دلم نشسته بود، به این سادگیها از بین نمیرفت، با این همه گرمای محبتش در قلبم آنقدر زنده و #زاینده بود که این مجادله ها، حتی به اندازه ذره ای سردش نکند که لبخندی زدم و گفتم: "ببخشید اگه #ناراحتت کردم! منظوری نداشتم!"
و انگار شنیدن همین پاسخ ساده از زبان من کافی بود تا نفس حبس شده در سینه اش بالا بیاید. صورتش از آرامشی شیرین پُر شد و با لبهایی که میخندید، پاسخ #عذرخواهی ام را داد: "الهه جان! این حرفو نزن! تو چیزی رو که دوست داشتی به من گفتی! اینکه آدم حرف دلش رو به همسرش بگه، عذرخواهی نداره!" سپس بار دیگر #مُهر را روی جانمازش نشاند و برای اقامه دوباره نماز عشاء به پا خاست. باز از جایم تکان نخوردم و مثل دفعه قبل محو تماشای نمازش شدم. هر چند این بار جشنی در دلم بر پا نبود و با نگاهی مات و #افسرده به بوسه پیشانی اش بر سطح مُهر حسرت میخوردم که صدای در اتاق مرا به خود آورد...
#ادامه_دارد
✍️نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
@shahid_hajasghar_pashapoor 🌹🕊
5.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹بیماری خودنمایی و اینستاگرام| حاج آقا عاملی
#تلنگرانه📣
@shahid_hajasghar_pashapoor 🌹🕊
@Ostad_Shojaeام البنین؛مادر ادب.mp3
زمان:
حجم:
9.14M
💢 هرقدر شباهت انسان، به اهلِ بیت بیشتر میشود ؛
در دستگاه تدبیری آنان در طول تاریخ، بیشتر به حساب آمده، و نقش مهمتری را ایفا خواهد کرد.
ـ حضرت ام البنین سلاماللهعلیها چه خصوصیاتی داشتند، که در تدبیر عرشی تاریخ، نقش پرورش فرزندان حضرت زهرا سلامالله علیها، و نیز حضرت عباس، بعنوان ستون جبههی عاشورا، به ایشان سپرده میشود؟
#مادر_ادب
ویژهی وفات #حضرت_ام_البنین (س)
🎙 #استاد_شجاعی
@shahid_hajasghar_pashapoor 🌹🕊
🍃❤️
دلتـنگـم
هـــمـــین...
و ایــــن نیـــــاز بہ...
هــــیچ زبـــان...
شاعــــرانہ اے نــــدارد…
💐روز اکرام #مادران_شهدا و #همسران_شهدا
@shahid_hajasghar_pashapoor 🌹🕊
6.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نماهنگ| #شهیدانه
شهیدان میروند نوبت به نوبت
خوش آن روزی که نوبت بر من آید...
@shahid_hajasghar_pashapoor 🌹🕊
التماس دعا دارم ✨🕊
اَللهُمَ لَیِّن قَلبی لِوَلیِّ اَمْرک🦋
شبتون مهدوی🍎☕️🍫
❤️🍃
گر کویر لوط باشی، یار آبادت کند
کربلا را هم حسین بن علی، آباد کرد...
#به_تو_از_دور_سلام✋
#السَلامُعَلَيَڪيااباعَبدالله
#روزتون_حسینی
@shahid_hajasghar_pashapoor 🕊🌹
💞🌱💞🌱💞
🌱💍
💞
#زندگی_کوتاه_اما_شیرینِ_ته_تغاری (۳۴)
همسرم در همان جلسه آشناییمان گفت من یک #روحانیام و حقوق ثابتی ندارم. شاید با من زندگی راحتی نداشته باشی. میگفت من در راه #امام_حسین (ع) فرش زیر پایم را هم میفروشم...
💕انگار عشق و محبت داماد سبب شده که #عروس خانم با شنیدن این شرط و آینده بینیهای بیپرده، باز هم تقاضای ازدواجش را قبول کند :
💰با ۱۴ سکه #مهریه، برادر حاج محمد در حرم #حضرت_عبدالعظیم (ع) خطبه عقدمان را جاری کردند. برای شروع زندگیمان به زیارت امام رضا (ع) رفتیم و با پیامک همه فامیل و آشنایانمان را هم به این سفر دعوت کردیم...
ادامه دارد...
🦋روایت همسر #شهید_حاج_محمد_پورهنگ| دفاع پرس
@shahid_hajasghar_pashapoor 🌹🕊
💞🌱💍💞🌱💍💞🌱💍💞🌱