می رفت تا پنیر و دو تا نان بگیرد و ...
شاید اجازه ای بدهد کیف؛ مرهمی
پایش به سنگ خورد ..."بمیرم امیرعلی!
با پای تیر خورده کجای جهنمی"
.
فرزند در میانه ی میدان و ... خط شکست
آه از نهاد اسلحه ناگه بلند شد
بی سیم ماند و جیغ "کجا مانده #الرسول"
دستی به جمع کردن یک #روده بند شد
دار و ندار اسلحه ای یک خشاب شد
گرد و غبار... آینه ها را گرفته بود
بین هوار تانک و والمیرهای داغ
پای مغازه #مادر ی از حال رفته بود
"آبی به صورتش بزنید" اشک او چکید
"مادر! نه سایه داری و ..." بغضش امان نداد
همسایه ای به طعنه به زیر لبش نوشت
"سهمیه را گرفته به ما هم نشان نداد"
کوهی به دوش داشت و سنگی به پا کشید
با هر مصیبتی که شد از جا بلند شد
"حالت که جا نیامده مادر بیا بشین"
"بهتر شدم ... دو طعنه شنیدیم ... چند شد"
#روح_الله_عمران
#چارپاره #شهید
🆔@shahid_mahdi_bakhtiyari72