eitaa logo
شهید مصطفی صدرزاده
2هزار دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
2.8هزار ویدیو
198 فایل
خودسازی دغدغه اصلی تان باشد...🌱 شهید مصطفی صدرزاده (سیدابراهیم) شهید تاسوعا💌 کپی آزاد🍀 @Shahid_sadrzadeh
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام رفقا...✋❤️ یه پیشنهاد... عاقا به جای ماسک چفیه ببندید سیستم جلوگیریش از میکروب، چند برابر بالاتراز ماسکه اصن توو جبهه وقتی شیمیایی میزدن چفیه رو میبستن جلو دهنشون... این چفیه رو دست کم نگیرید دهها کار باهاش انجام میدادن توی جبهه های جنگ... این دلالهای ماسک هم دیگه نمیتونن سو استفاده کنن ... اصن چه طوره یه پویش راه بندازیم با عنوان 😃😃😃😃😃 حالا از شوخی گذشته چفیه هم خوبه ها.. کلی مزیت داره ک ماسک نداره ...😉😅
🌿نام کتاب: رفاقت به سبک تان‍💘‍ک 🌿ژانر: 🌱 ، 😂 🌿نویسنده:داوود امیریان🌹 🌿انتشارات:دفتر ادبیات و هنر مقاومت✒️ 🔺یک داستان از کتاب 📌جیره قاطر 🥟 بالای ارتفاعات بودیم. چند روز می‌شد که باران شرشر رو سرمان می‌ریخت⛈ . راه‌ها خراب و تدارکات نمی‌توانست غذا بیاورد🥘.سه روز گرسنگی کشیدیم تا این‌که فکری به ذهنم رسید.🧠 _ بچه‌ها فهمیدم. آن گونی نان که برای قاطر مان کنار گذاشتیم یادتان است؟ فریدون از جا پرید :«آخ جان! من رفتم بیاورم اش.»گفتم « صبر کن. نوری، تو برو چشم‌های قاطر را با چیزی بگیر عمل جنایت‌کارانه تان را نبیند! » نوری خندید و دنبال فریدون رفت.🚶‍♂ چند دقیقه بعد فریدون و نوری با گونی نان برگشتند. تکه‌های کپک‌زده و خشک نان را ریختیم تو سفره و به ضرب و زوری چای شیرین شروع کردیم به خوردن. یکهو از لای نان یکی از بچه‌ها مو درآمد. حالم بهم خورد.🤢 گفتم « بچه‌ها می‌دانید این چیه؟ یک تار از سبیل قاطره! » بچه‌ها خندیدند. چای از دهان و دماغ نوری زد بیرون.🤦🏻‍♀😄 فریدون گفت « بچه‌ها اگر قاطر می‌فهمید که غذایش را می‌دزدیم نفری یک جفتک نثارمان می‌کرد و بعد قهر می‌کرد و از گردانمان می‌رفت! » خندیدیم و خوردیم. خیلی مزه داد!😂😂😂 📚 🌱 ♥️ ✌️🏻 @shahid_mostafasadrzadeh
6.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 کلیپ | قبل از انقلاب تورم نداشتیم؟! ♨️ غذای لاکچری مردم جامعه در زمان ! ⁉️ برای چی کردیم، ما که رفاه داشتیم؟ ‼️ سطح مردم و وفور نعمت در زمان پهلوی! 🔸 محتوای این کلیپ طنز برگرفته از کتاب است @shahid_mostafasadrzadeh
💕خاطره ایی از مادر  💕 💚 باوجود مشغله ای که داشت،  اگر فرصتی دست می داد ،از کمک کردن در کارهای خونه، دریغ نمی کرد.  یه روز که منزل  بود بعد از ناهار مشغول شستن  میشه .👏  ی مصطفی  اصرار میکنه  بیا کنار ، خودم ظرفها رو می شورم .🌹 مصطفی با لحن  همیشگی  میگه   بعدا  اومد ،  بگو ظرف هم می شست.☺️ https://eitaa.com/shahid_mostafasadrzadeh
💕خاطره ایی از مادر  💕 💚 باوجود مشغله ای که داشت،  اگر فرصتی دست می داد ،از کمک کردن در کارهای خونه، دریغ نمی کرد.  یه روز که منزل  بود بعد از ناهار مشغول شستن  میشه .👏  ی مصطفی  اصرار میکنه  بیا کنار ، خودم ظرفها رو می شورم .🌹 مصطفی با لحن  همیشگی  میگه   بعدا  اومد ،  بگو ظرف هم می شست.☺️ https://eitaa.com/shahid_mostafasadrzadeh