9.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اربعینت بهترین سفر خانوادگی
🎙 #امیر_کرمانشاهی
۲۰ روز مانده تا #اربعین_حسینی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
هدایت شده از ماح
🔰 همایش بزرگ سالانه پایگاه نمونه کشوری مسجد امام حسین ‹ع› جهرم
● پایگاه ماح در استان فارس با دارا بودن بیش از هزار عضو در مقاطع سنی مختلف موفق به کسب مقام اول در بین پایگاه های سراسر کشور در سال های متمادی گردیده است.
📩 کانال اطلاع رسانی بسیجیان ماح :
https://eitaa.com/mahjahrom
📹 مستند ماح را ببینید تا با گوشه از فعالیت های این مجموعه بزرگ آشنا شوید :
https://www.aparat.com/v/g39cY
🇮🇷🇮🇷 #وقتی مهتاب گم شد 🇮🇷🇮🇷
✒قسمت هفتاد و یکم
فصل ششم
برادران خوشزخم (۹)
از روز بعد کارم عبور از تپه چیتساز برای رسیدن به زیر صخره بود
جاده خاکی ماشین رو عراقی ها را قبلا شناسایی کرده بودم
کاملا زیر تیر بود
زیر صخره جانپناهی امن بود
حتی عراقیها صدای نواخت تیرهای مرا میشنیدند اما کاری از دستشان برنمیآمد
سه روز کارم زدن ماشین بود
تا روز سوم؛ نُه ماشین را زدم
یا خود ماشین، یا راننده، یا خدمههای آن را
روز سوم عراقیها از بالا برایم نارنجک میانداختند
اما نارنجکها غلت میخورد و میرفت کف رودخانه
صدایشان را هم میشنیدم
وقتی ماشینی را میزدم داد و هوار میکردند
روز چهارم از سمت روبرو چند عراقی جلو آمدند
من پشت تخته سنگ، زیر صخره بودم
آنها برای دور زدن تپه و رسیدن به زیر صخره تلاش میکردند
دو نفرشان را زدم
احساس کردم جایم کاملاً لو رفته
صبح روز پنجم باز شیطنت کار دستم داد
از پناه و پوشش صخره خارج شدم
تا جایی که هم من عراقیهای بالای تپه را میدیدم و هم آنها مرا
تا به خودم بیایم از آسمان رگبار تیر به سمتم روانه شد
افتادم کف رودخانه
آنقدر از سنگرشان جلو آمدند که بچههای گروهان چیتساز از روی تپه چند نفرشان را زدند
فرصت پیدا کردم با لباس خیس خودم را دوباره زیر صخره بکشانم
چاره ای نبود باید به عقب برمیگشتم
بچه های پیاده، در خط من را میدیدند و میدانستند که بنای آمدن به عقب دارم
لذا به سمت عراقیها شلیک میکردند تا با پوشش آتش آنها خودم را از زیر صخره به
تپههای خودی برسانم
کمی که به عقب برگشتم، باز جانپناه پیدا کردم
از آن زاویه سنگرهای عراقی را دیدم
یک عراقی ایستاده بود و تکان نمیخورد
شانه چپش به سمت من بود
قناسه را روی سنگ گذاشتم
سرش را نشانه گرفتم
دستم روی ماشه بود که دیدم عراقی دستش را جلوی صورت به حالت قنوت گرفت
داشت نماز میخواند
تیری نزدیک پایش زدم
پرید داخل سنگر
وقتی به مغرب گردان برگشتم، دیدم همه ناراحتند
پرسیدم؛ "چه اتفاقی افتاده؟"
گفتند: "مجید بهرامجی شهید شده!"
کوله پشتی شخصی او پیش من بود
رفتم دفتر یادداشت او را باز کردم
بالای دفتر نوشته بود: "مراقبه و محاسبه"
گفتار و کردار هر روزش را توی دفتر مینوشت
زیر خطاها و مکروهات خود خط میکشید
جایی نوشته بود: "دیشب نمازم با حضور قلب نبود. آن را اعاده می کنم..."
◀️ ادامه دارد ...
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷