هدایت شده از رسانه اجتماعی مسجد و محله
شرح و تفسیر نهجالبلاغه
امشب یکشنبه ۲۲ فروردین/پس از نماز عشا
شهرک شهید زینالدین/مسجد حضرت زینب علیهاالسلام
هدایت شده از رسانه اجتماعی مسجد و محله
قربانی مشارکتی اول ماه مبارک رمضان مسجد حضرت زینب سلام الله علیها
با نیت سلامتی وجود مقدس حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و سلامتی خانواده ها
با اشتراک گذاری این اطلاعیه در ثواب آن شریک شوید.
#کتاب
#رؤیای_بیداری
#خاطرات_همسر_شهید_مدافع_حرم
#مصطفی_عارفی
#فصل_نهم
#قسمت ۵۴
تلویزیونی که روشن بود یک دفعه تصویرش رفت. آقامصطفی گفت:«سوخت!»
پرسیدم: «چی سوخت؟»
گفت: «تلویزیون!»
هر کار کردیم روشن نشد.
گفت: «بیا بریم یک تلویزیون قسطی برداریم.»
گفتم: «در نبودت ممکنه پول کم بیاریم.»
گفت: «شاید رفتم و برنگشتم. بعد بخوای تلویزیون بخری پشت سرت حرف و حدیث زیاد میشه.»
قبل از رفتن تلویزیون را خرید و کارکردن با کنترل و اینترنت تلویزیون را به من یاد داد.
ده روزی گذشت تا کارهایش روبهراه شد. یک روز صبح زود، ساکش را برداشت. یک ساک رنگ و رو رفته و کوچک. من برایش یک کوله خوب خریده بودم. گفتم: «کوله رو بردار، باز دوستات میگن این ساک رو از کدوم بیمارستان آوردی؟»
گفت: «بذار بگن، کوله به اون گرونی زیر دست و پا میفته، حیفه.»
امیرعلی بیدار شده بود و دنبالم نقنق میکرد. شیشۀ شیرش را دادم دستش. آقامصطفی گفت: «اگه بچهها اذیتت کردن به این فکر نکن که بچهات هستن. به این فکر کن که دو تا سرباز امام زمان تربیت میکنی.»
گفتم: «بعد از تو تنها دلخوشیم همین بچههان!»
امیرعلی را بغل کرد و بوسید. گفتم: «اینبار از کسی خداحافظی نمیکنی؟»
گفت: «نه، اینقدر توی این مدت خداحافظی کردم. رفتم و باز برگشتم که دیگه روم نمیشه.»
گفتم: «حداقل با پدر و مادرت خداحافظی کن.»
رفتنهای او برای ما عادی شده بود. رفت تا بالا و سریع برگشت. من قرآن روی سینی گذاشتهبودم و داشتم توی کاسۀ آبی که کنارش بود، آیتالکرسی میخواندم.
گفت: «این همه که من میرم و میام باز آینه و قرآن و آب گرفتی دستت؟ مثل دفعههای قبل دو روز سین جیممون میکنن، پدرمون رو درمیارن، باز برمون میگردونن.»
گفتم: «حتی یکروزه هم بخوای بری، باید از زیر قرآن رد شی.»
رد نمیشد. بازیاش گرفته بود. مثل بچهها که وقتی میخواهی دارو بدهی اذیت میکنند، از دستم فرار میکرد و من به دنبالش التماس میکردم.
گفت: «برای همینه که هنوز نرفته برمیگردم.»
دستش را گذاشت روی قرآن و گفت: «انشاءالله به حق این قرآن برم و برنگردم.»
گفتم: «انشاءالله به حق همین قرآن میری و الان برمیگردی.»
گفت: «برنگردم.»
گفتم:.«برگردی.»
گفت: «منظورم این نیست که کلاً برنگردم، منظورم اینه که از تهران اعزام بشم به سوریه.»
گفتم: «اگه این طوره برو که برنگردی.»
گفت: «یکی از بچهها خواب دیده همهمون جمعایم. شهید کوهساری اومده از بین جمع دست من رو گرفته و گفته مصطفی پاشو بریم سوریه!»
گفتم: «خیر باشه!»
قرآن را بوسید. میخواستم پشت سرش آب بریزم. در را گرفت و گفت: «عزیزم به خدا از همسایهها خجالت میکشم. تو هی میای پشت سر من آب میریزی، باز میبینن فردا برگشتم.»
من در را میکشیدم طرف خودم، او میکشید طرف خودش. از صدای خنده و شوخی ما طاها بیدار شده بود. دست امیرعلی را گرفته بود و دوتایی نگاهمان میکردند. آخر تسلیم شدم و گفتم: «شما برو. من نمیام بیرون.»
همیشه وقتی میرفت، برمیگشت و دوباره خداحافظی میکرد. اینبار زنگ طبقۀ بالا را زد و به پدرش گفت: «بیزحمت بیاید ماشین رو از راهآهن برگردونین.» و خودش رفت داخل ماشین نشست.
من آب را ریختم. هر چه منتظر ماندم نگاهم کند، نگاهم نکرد. دلم شکست. آمدم داخل، گوشیام را برداشتم. تماس که برقرار شد، شروع کرد به خندیدن.
پرسیدم: «چرا پشت سرت رو نگاه نکردی؟»
فقط میخندید. بلند هم میخندید.
گفتم:« تا نگی قطع نمیکنم!»
گفت: «خانوم حداقل بذار به سوریه برسم. میترسم نرسیده، توی این جادهها تلف بشم.»
بعد از ساعتی خودش زنگ زد و کلی دلجویی کرد.
از تهران برای آموزش فرستاده بودنشان یزد. دو هفتهای یزد بودند. هر روز تماس میگرفت و احوال من و بچهها و پدر و مادرش را میپرسید. یک شب امیرعلی را برده بودم پارک که آقامصطفی زنگ زد. گفت: «الان فرودگاهایم. قراره اعزاممون کنن به
سوریه.»
گفتم: «برنمیگردی مشهد برای خداحافظی؟»
گفت: «خودت که میدونی، هنوزم رفتنمون صددرصد نیست، یادته دفعۀ قبل که میخواستم با لشکر فاطمیون برم، توی هواپیما هم نشستم، همه چی اوکی بود، چند لحظه مونده بود به پرواز فهمیدن ایرانی هستم. بین هفتصدنفر مسافر فقط ده نفر رو دیپورت کردن، که یکیش من بودم.»
گفتم: «این دفعه فرق داره.»
و سکوت کردم. نمیتوانستم حرف بزنم. او واقعاً داشت میرفت. خیلی دور بود. نه میدیدمش، نه میتوانستم نگهش دارم.
گفت: «الو، الو، صدام رو میشنوی؟»
ضعیف و بیحال گفتم: «میشنوم.»
گفت: «زینب، میدونی الان چهار شهرک شیعهنشین توی سوریه هست که توسط داعش محاصره شدن؟ اونا از گشنگی گیاه میخورن. بچههاشون از بیآبی و بیغذایی میمیرن. داعش تهدید کرده چنان بلایی سرشون بیاریم که در تاریخ بیسابقه باشه! اینا از نِرون هم بدترن!»
⬅️ ادامه دارد......
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
🌱🕊 #خواب_شهید 🕊🌱
رفتہ بودم مناطق سیل زده برای ڪمڪ .
از شدت خستگی چشمهام گرم شد .
دیدم در تاریڪی شب روحالله داره ڪمڪ مےڪنہ .
با تعجب گفتم : روحالله خودتی اینجا چیڪار مےڪنی⁉️
گفت : اومدم ڪمڪ .
گفتم : حالا چرا الان ؟ الان ڪه دیگہ شب شده .
گفت : ما وقتایی ڪمڪ مےڪیم ڪه شما نمےبینید .
مےدونستم شهید شده . ازش پرسیدم : روحالله اونور چہ خبره ؟
نگاهم ڪرد و گفت : همهی خبرها همین جاست ... اتفاقای خوبے قراره بیفتہ . تا سال ۱۴۰۰ انقدر ظهور #امام_زمان نزدیڪ مےشه ڪه دیگہ نمےگید چند سال دیگہ امام زمان میاد ، مےگید چند ساعت دیگه امام زمان میاد . 💓🌹
از خواب پریدم . از حرفهای ڪه بینمون رد و بدل شده بود خیلی حس خوبی داشتم .
خواب یڪی از دوستان #شهید_مدافع_حرم روحالله قربانی ڪه به تازگی دیده .
این رویا را بگذارید ڪنار صحبتهای اخیر مقام معظم رهبری «نفسهای آخر دشمنی دشمن است»👌
«بہ زودی مراڪز هستهای و موشڪی حڪومت سعودی بہ دست مجاهدان اسلامی خواهد افتاد»
🌹 باید آماده باشیم سحر نزدیڪ است ان شاءالله .
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷
#یاد_یاران
#سردار_دلها
#سپهبد_شهید
#حاج_قاسم_سلیمانی
#قسمت_صد_و_یکم
💠شهید قاسم سلیمانی برای آینده چه ساخت؟
نقش قاسم سلیمانی در مقابله با گروههای تروریستی شاید در شرایط فعلی چندان قابل درک نباشد و سالها بعد با مشخص شدن ابعاد توطئه ی غرب در این منطقه قابل درک باشد. زمانی که کشورهای غربی از نبردی 30 ساله درمنطقه بر سر درگیری های مذهبی سخن میگفتند این ایران بود که به رهبری قاسم سلیمانی توانست توطئه ها را خنثی کند. توطئه ای که قرار بودبه ریشه کنی کامل نقش اسلام درامور سیاسی و دین زدایی کامل این منطقه تبدیل شود. هم اکنون نه تنها تروریستها درمنطقه ی خاورمیانه بطور کامل سرکوب شده اند، بلکه شاهد این هستیم که بازگشت تروریستهای داعشی به اروپا موجب دردسرهای فراوانی برای غرب شده است.
برای درک نقش شهید قاسم سلیمانی در مقابله باداعش شایدهمین نکته بس باشد که پس از شهادت ایشان بار دیگر حملات داعش به مقرهای نیروهای نظامی عراق فزونی گرفته است. با این حال ذکر این نکته هم ضروری است که اقدامات سردار حاج قاسم سلیمانی چنان ذخیره معنوی و مادی گسترده ای برای محور مقاومت فراهم کرده است که بازگشت به شرایط قبلی حتی با قدرتی همچون آمریکا نیز امکان پذیر نخواهد بود. مسئله ای که هم اکنون تمام کارشناسان به آن معترفند.
📚من#قاسم_سلیمانی هستم
#ناصر_کاوه
#ادامه_دارد ...
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
5.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺سخنان جنجالی #استاد_شجاعی دربارهی انتخابات ۱۴۰۰
🔹به هر شخصی رای دادهایم،
پس شبیه همان شخص بودهایم!
🔹تکلیفمان را مشخص کنیم؛ در جبههی حقیم یا باطل؟!
🔹رمز کلیدی برای تشخیص کاندیدهای خائن
و خطرساز چیست؟
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
8.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷
#بیست و دوم_فروردین
#سالروز_شهادت
#شهید_شیداله_همتی
از همسر و فرزندان بزرگوار#شهید
#شیداله_همتی بابت ارسال این کلیپ سپاسگزاریم .
💠#نشر_کلیپ_با_ذکر_لینک_کانال
#بلا_مانع_است
#روحش_شاد
#یادش_گرامی با ذکر#صلوات
#نثار ارواح طیبه #شهداء#امام شهداء و #اموات #صلوات
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷