eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال شهید ابراهیم هادی
💔 #نیمه_پنهان_ماه زندگینامه سردار شهید مهدی زین الدین 🔸 #قسمت_سی‌ام فهميدم عصبانيتم بهانه بوده
💔 زندگینامه سردار شهید مهدی زین الدین 🔸 بعد از اين كه او رفت . رفتم حرم و يك دل سير گريه كردم . خيال مي كردم تحويلم نگرفته است . خيال مي كردم اصلاً مرا نمي خواهد . فكر مي كردم اگر دلش مي خواست مي توانست مرا هم با خودش ببرد . دلم هواي اهواز و جنگ را كرده بود . انگار گريه و دعاهايم در حرم نتيجه داد . چون فردايش تلفن زد . صدايم از گريه گرفته بود . گفت: " صدات خيلي ناجوره .فكر كنم هنوز از دست من عصباني هستي ؟ " گفتم :" نه ." هرچه گفت ، گفتم نه . آخرش گفتم :" مگر خودتان چيزي بروز مي دهيد كه حالا من بگويم ؟ " گفت: " من براي كارم دليل دارم " داشتيم عادت مي كرديم كه با هم حرف بزنيم . گفت: " تنها وقتي كه با خيال ناراحت از پيشت رفتم ، همان شب بود . فكر كردم كه بايد يك فكري به حال اين وضعيت بكنم " احساساتي ترين جمله اي بود كه تا به حال از دهان او شنيده بودم . ولي مي دانستم اين بار هم نشسته حساب و كتاب كرده . اين عادت هميشه اش بود . اين كه يك كاغذ بردارد و جنبه هاي مثبت و منفي كاري را كه مي خواهد انجام بدهد تويش بنويسد . حالا هم مثبت هايش از منفي هايش بيشتر شده بود . به او حق مي دادم . من دست و پايش را مي گرفتم . اسير خانه و زندگيش مي كردم و او اصلاً آدم زندگي عادي نبود. ادامه دارد..... 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
کانال شهید ابراهیم هادی
💔 #نیمه_پنهان_ماه زندگینامه سردار شهید مهدی زین الدین 🔸 #قسمت_سی_و_یکم بعد از اين كه او رفت
💔 زندگینامه سردار شهید مهدی زین الدین 🔸 بهمن ماه ، ليلا سه ماهه بود كه دوباره برگشتيم اهواز . سپاه در محله ي كوروش اهواز يك ساختمان براي سكونت بچه هاي لشكر علي بن ابي طالب گرفته بود . هر طبقه يك راه روي طولاني داشت كه دو طرفش سوييت هاي محل زندگي زن وبچه بود كه شوهرانشان مثل شوهر من سپاهي بوند . اين جا نسبت به خانه ي قبلي مان اين خوبي را داشت كه ديگر تنها نبودم . همه ي زن هاي آن جا كم و بيش وضعي شبيه من داشتند . همه چشم به راهِ آمدن مردشان بودند واين ما را به هم نزديك تر مي كرد . هر هفته چند بار جلسه ي قرآن و دعا داشتيم . بعد از جلسه ها از خودمان و اوضاع و هركداممان مي گفتيم . وقتي مي ديديم جلوي در يك خانه يك جفت كفش اضافه شده مي فهميديم كه مرد آن خانه آمده . بعضي وقت ها هم مي فهميديم خانمي دو اتاق آن طرق تر مي نشست ، شوهرش شهيد شده . حول و حوش عمليات خيبر بود . خيلي وقت مي شد كه از مهدي خبر نداشتم . از يكي از خانم ها كه شوهرش آمده بود پرسيدم : " چه خبره ؟ خيلي وقته كه از آقا مهدي و بچه ها خبري نيست " گفت شوهرم مي گويد: " همه سالم اند ، فقط نمي توانند بيايند خانه . بايد مواضعي را كه گرفته اند حفظ كنند . " هر شب به يك بهانه شام نمي خوردم يا دير تر مي خوردم . مي گفتم صبر كنم شايد آقا مهدي بيايد . آن شب ديگر خيلي صبر كرده بودم . گفتم حتماً نمي آيد ديگر . تا آمدم سفره را بيندازم وغذا بخورم ، مهدي در زد و آمد تو . صورتش سياهِ سياه شده بود . توي موهايش ، گوشه چشم هايش و همه ي صورتش پر از شن بود . بعد از سلام و احوال پرسي گفتم: " خيلي خسته اي انگار . " گفت: " آره چند شبه نخوابيدم ." رفتم غذا گرم كنم و سفره بيندازم . پنج دقيقه بعد برگشتم ديدم همان جا ، دم در ، با پوتين خوابش برده . نشستم و بند پوتين هايش را باز كردم . ادامه دارد..... 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
هوالمحبوب: الہی جـون بدم برا سہ سـالت حسـین که زنجـیر دلـم دسـت اسـت حسـین برایـمان خـوانـد و برایـمان عـمل کرد ، تا یاد دهـد مسیر دلـداگے را ... 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
ما از ٺو بہ غیر از ٺو نداریم تمنـــــا حلوا بہ ڪسی ده ڪہ محبت نچشیده‌ست خـــــدا جانم بودنت مثل گذاشتن پاهای خسته و تب دارم در آب سرد یڪ جوی ڪوچڪ است همانقدر دلچسب، همانقدر لذت بخش، همانقدر دوست داشتنی پس همیشہ بمان ڪنارم به نام خدای همه🌱 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
دراین سه شنبه زیبا زندگیتون رو بیمه کنید با ذکر پر برکت صلوات بر حضرت محمد(ص) و خاندان مطهرش اللّهمَّ صَلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحَمَّد و عجل فرجهم 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
حبه نور✨ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ ۚ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَٰذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ ۗ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ ۗ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، از پروردگارتان پروا کنید. برای کسانی که در این دنیا اعمال شایسته انجام داده اند، پاداش نیکی است و زمین خدا گسترده است. فقط شکیبایان پاداششان را کامل و بدون حساب دریافت خواهند کرد. -آیه ۱۰ 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
💓 🍃صبح محشر بہ جوابِ سخنِ لَم یَزَلے ❣بےتأمل زِسویدا،بِڪِشم صوِِٺ جلے 🍃بہ علےٍ بہ علےٍ بہ علےٍ بہ علے ❣اَنامِن زمره ے عشّاقِ حسین بنِ علے ❤️ 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
❣️ ❣️ او حاضرو ما منتظران پنهانیم هرچند که از غیبت خود میخوانیم با این همه ای روشنی جاویدان تا منتظرت می مانیم 🌹تعجیل در فرج صلوات🌹 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
اى روحِ تازه‌ى خاك اى پاك اى صبحِ تابناك سلام سلام ... روزتون سرشار از امید🌤 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
🌹آرزوی شهادت که یک هفته ای برآورده شد 🌹 با حالت التماس گفت :کی میشه یکی از این مزار ها قسمت من بشه پنج شنبه هفته بعد یکی از مزار های قطعه 25 گلزار شهدا قسمت علی آقا شد 🌹شهید مدافع حرم 🕊شادی روحش صلوات 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
🌹 🌹 🔸 دانشکده یک نفر را می خواست تا مسئول امانات شود.چه عکسی بهتر از محمد که همه اورا به امانت داری می شناختند.خودش هم پیش قدم شده بود.البته می دانستیم که چرا محمد این مسئولیت را قبول کرده است. 🔸اتاق امانت دنج بود و بهترین جا برای خلوت و مطالعه به حساب می آمد.محمد هم دنبال چنین جایی بود که هم خلوت کند وهم شب ها نماز شب را راحت بخواند. 📚کتاب 📌خاطرات وزندگینامه 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
از وصیت نامه شهید محمد غفاری از تقصیرات من بگذر و مرا عفو کن و پاکیزه بپذیر ... 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi