eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
☀️امروز 🌸حس خوب ☀️ زندگی... 🌸"هدیه خدا..." ☀️برای توست 🌸 بخند و شادمانی کن 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
‌کبوتری که ندارد پناه میخواهی؟ مراکه هیچ ندارم جز آه میخواهی؟ توخودکه از دل تنگم همیشه باخبری جز اشک دیده چه دارم؟ گواه میخواهی؟ کناروگوشه ی صحنت نوشته اند بیا وتشنه ی حرمم روسیاه میخواهی؟ بگیرجان وبه دورسرت بچرخانم مرا به قیمت پول سیاه میخواهی؟ تصدق سرتان میشوم امام رضا دل شکسته وغرق گناه میخواهی 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
💖🌿 ماآدم هاهمیشه صداهای بلندرامیشنویم. پررنگهارامیبینیم. وسخت هارامیخواهیم غافل ازآنکه آدمای خوب آسان می آیند بی رنگ میمانند. و بی صدامیروند . . . 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
کوفی بودن یعنی زور عشقت به پول و مقام و ترس نرسد محک بزن عشق خود به مهدی علیه السلام را شاید بفهمی در کربلای ظهور یزیدی هستی یا مهدوی ..... 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
کانال شهید ابراهیم هادی
☘ سلام بر ابراهیم ☘ 💥 قسمت پنجاه و پنجم : روش تربیت ( ۲ ) ✔️راوی : جواد مجلسي راد، مهدي حس نقمي
☘ سلام بر ابراهیم ☘ 💥 قسمت پنجاه و ششم : برخورد صحیح ( ۱ ) ✔️راوی : جمعی از دوستان شهید 🔸از خيابان 17 شهريور عبور ميکرديم. من روي موتور پشت سر ابراهيم بودم. ناگهان يک موتورسوار ديگر با سرعت از داخل کوچه وارد خيابان شد. پيچيد جلوي ما و ابراهيم شديد ترمز کرد. جوان موتور سوار که قيافه و ظاهر درستي هم نداشت، داد زد: هُو! چيکار میکني؟! بعد هم ايستاد و با عصبانيت ما را نگاه کرد! همه ميدانستند که او مقصر است. من هم دوست داشتم ابراهيم با آن بدن قوي پائين بيايد و جوابش را بدهد. 🔸ولي ابراهيم با لبخندي که روي لب داشت در جواب عمل زشت او گفت: سلام، خسته نباشيد! موتور سوار عصباني يکدفعه جا خورد. انگار توقع چنين برخوردي را نداشت. کمي مکث کرد و گفت: سلام، معذرت ميخوام، شرمنده. بعد هم حرکت کرد و رفت. ما هم به راهمان ادامه داديم. ابراهيم در بين راه شروع به صحبت کرد. سؤالاتي كه در ذهنم ايجاد شده بود را جواب داد: ديدي چه اتفاقي افتاد؟ با يك سلام عصبانيت طرف خوابيد. تازه معذرت خواهي هم کرد، حالا اگر ميخواستم من هم داد بزنم و دعوا كنم، جز اينکه اعصاب و اخلاقم را به هم بريزم هيچ کار ديگري نميکردم. 🔸روش امر به معروف و نهي از منکر ابراهيم در نوع خود بسيار جالب بود. اگر ميخواست بگويد که کاري را نکن سعي ميکرد غير مستقيم باشد. مثلاً دلايل بدي آن کار از لحاظ پزشکي، اجتماعي و... اشاره ميکرد تا شخص، خودش به نتيجه لازم برسد. آنگاه از دستورات دين براي او دليل مي آورد. يکي از رفقاي ابراهيم گرفتار چشم چراني بود. مرتب به دنبال اعمال و رفتار غير اخلاقي ميگشت. چند نفر از دوستانش با داد زدن و قهرکردن نتوانسته بودند رفتار او را تغيير دهند. در آن شرايط کمتر کسي آن شخص را تحويل ميگرفت. 🔸اما ابراهيم خيلي با او گرم گرفته بود! حتي او را با خودش به زورخانه مي آورد و جلوي ديگران خيلي به او احترام ميگذاشت. مدتي بعد ابراهيم با او صحبت کرد. ابتدا او را غيرتي کرد و گفت: اگر کسي به دنبال مادر و خواهر تو باشد و آنها را اذيت کند چه مي کني؟ آن پسر با عصبانيت گفت: چشماش رو در مييارم. ابراهيم خيلي با آرامش گفت: خُب پسر، تو که براي ناموس خودت اينقدر غيرت داري، چرا همان کار اشتباه را انجام ميدي؟! 🔸بعد ادامه داد: ببين اگر هرکسي به دنبال ناموس ديگري باشد جامعه از هم ميپاشد و سنگ روي سنگ بند نميشود. بعد ابراهيم از حرام بودن نگاه به نامحرم حرف زد. حديث پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) را گفت كه فرمودند: «چشمان خود را از نامحرم ببنديد تا عجايب را ببينيد.» (ميزان الحکمه، ج 10 ص 72) بعد هم دلايل ديگر آورد. آن پسر هم تأييد ميکرد. بعدگفت: تصميم خودت را بگير، اگه ميخواهي با ما رفيق باشي بايد اين كارها را ترك كني. برخورد خوب و دلايلي که ابراهيم آورد باعث تغيير کلي در رفتارش شد. 🔸او به يکي از بچه هاي خوب محل تبديل شد. همه خلافكاري هاي گذشته را كنار گذاشت. اين پسر نمونه اي از افرادي بودکه ابراهيم با برخورد خوب و استدلال و صحبت کردن هاي به موقع، آنها را متحول کرده بود.نام اين پسر هم اكنون بر روي يكي از كوچه هاي محله ما نقش بسته است! 📚 منبع : کتاب سلام بر ابراهیم 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
✨رفاقت مثل یک هنره. باید رفت و یاد گرفت و تمرین ڪرد. ✨هر ڪسی نمی تونه ادعا ڪنه رفاقتو بلد هستم. ✨شهدا به حق رسم رفاقت را خیلی خوب بلد بودند و یه رفیق واقعی بودند و هستند. رفیق شهیدم هادی 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
🕊|🌷|🕊 هر کاری این دکترها میکردند سید به نمی ‌آمد. اگر هم می آمد.. یه (سلام الله) می‌ گفت؛ دوباره از هوش می‌ رفت. کمی آب با به دستم رسیده بود، با هم قاطی کردم مالیدم رو لبهای سید. چشمهایش را باز کرد وگفت: این چی بود؟ گفتم: ... گفت: نه آب نبود، ولی دیگه این کار را نکن..! من با مادرم تو کوچه های بودیم تازه اینجا بود که من یازهرا(سلام الله) گفتن هاشو فهمیدم. 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
نمیدانمـ |تو| کجایی ولے منـ اینجا… در انتظارِ تو جان داده‌امـ . 🌸دراین عصر قشنگ هرچه تقدیر بلند هرچه لبخند قشنگ هرچه از لطف خداست همه تقدیم شما عصرتون زیبا و دل‌انگیز 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
خلاصۿ وار بِگویم↷ او جانِـ♥️ ما ڪِۿ هیچـ{ خودِ مـ♡ ـا بود! 『 』 『 ۰شهدا ‌‌』 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi