#شهید_مهدی_باکری:کسی که توکل به خدا دارد از هیچ جادهیی نمیترسد ...
#روایتی_از_محمدباقر_طریقت:
قرار بود با #آقامهدی برویم پادگان اللهاکبر و از آنجا برویم تبریز ، برای جلسه و سرکشی آقا مهدی به خانوادهاش. ما در کاسه گران بودیم؛ جادهها ناامن بودند و پر از کمین! شهید هم حتی داده بودیم؛ نمایندهی لشکر عاشورا( آقا سید مهدی حسین )خیلی نگران آقا مهدی بود. آمد به من گفت:راه امنیت ندارد.اگر توانستی رأی مهدی را بزن ! … یا صبح بعد از نمازبروید ! »
رفتم پیش آقا مهدی گفتم: اجازه بده صبح بعد از نماز برویم!؟
#آقامهدی ناراحت شد و گفت:نمیخواهد تو بیایی.. خودم تنها میروم!
گفتم: آخر میگویند جاده … »
گفت: #کسی_که_توکل_به_خدا_دارد_از_هیچ_جادهیی
نمیترسد!
نتوانستم تنهاش بگذارم . من میراندم و او در جای خطرناکی از مسیر نگران شد گفت: بزن کنار ! »
آمدم کنار نگه داشتم .
گفت « حالا بیا پایین بگذار من برانم !
گفتم « من و شما ندارد که..
گفت « این جور وقتها باید گفت چشم.
گفتم :چشم!
آمدم نشستم کنار آقا مهدی ؛ حس کردم آنجا همان محلیست که پاسداران را شهید کردهاند. این را از نارنجکی فهمیدم که دست آقا مهدی بود و حاضر آماده برای ضامن کشیدن ، تا اگر حملهیی شد غافلگیر نشود . آن قدر رفت تا از آن قسمت خطرناک گذشتیم.
گفت :حالا من میزنم کنار .
رفت نشست سرجاش.هنوز راه نیفتاده بودم که دیدم آقا مهدی خوابش برده . انگار نه انگار همین یک دقیقه پیش به من گفته نگه دارم و خودش رانندگی کرده... انگار از همان اول آنجا خوابیده بوده...
#شهید_مهدی_باکری #جاویدالاثر #فرمانده_مهدی
@shahidbakeri31