💙❤️💙❤️💙
چشمانم را باز میکنم و به اسمان مینگرم.......
اسمان هم رنگ خون را به خود گرفته است........
اسمان نیز با زبان بی زبانی میگوید.........
✨شهدا شرمنده ایم✨
💙❤️💙❤️💙
#شهدا
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
#سخن_بزرگانـــــ🌱📿
انسان خود را در #محضر خدا ببیند و خدا را در همه احوال #مطلع از خود و در همه جا #حاضر و بر همه کارها و احوال خود #ناظر بداند ، خدا می داند این حالت #مراقبه و توجه ، چه تأثیری در #روح_انسان و در تحصیل علم و معرفت انسان دارد ....✨
#آیت_الله_بهجت_ره 🍃
📚 در محضر بهجت ؛ ج ۱ ، ص ۳۵۴
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
#سخنے_از_بہشتــــ ✨
پدر و مادر !
من زندگے را دوست دارم ، ولے نہ آنقدر کہ آلوده اش شوم و خویش را گم و فراموش کنم .
علی وار زیستن و علی وار شهید شدن ، حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست مے دارم ... 🌸
#شهیدحاجابراهیمهمتـــ 🌷
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
🌹صلوات خاصه امام هادی علیهالسلام
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَصِيِّ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِمَامِ الْأَتْقِيَاءِ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّينِ وَ الْحُجَّةِ عَلَى الْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ اللَّهُمَّ كَمَا جَعَلْتَهُ نُوراً يَسْتَضِيءُ بِهِ الْمُؤْمِنُونَ فَبَشَّرَ بِالْجَزِيلِ مِنْثَوَابِكَ وَ أَنْذَرَ بِالْأَلِيمِ مِنْ عِقَابِكَ وَ حَذَّرَ بَأْسَكَ وَ ذَكَّرَ بِآيَاتِكَ وَ أَحَلَّ حَلَالَكَ وَ حَرَّمَ حَرَامَكَ وَ بَيَّنَ شَرَائِعَكَ وَ فَرَائِضَكَ وَ حَضَّ عَلَى عِبَادَتِكَ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِكَ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَمَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ.»
📚زادالمعاد، ص٣١٢
#امام_هادی #صلوات الله علیه
🍃🌹
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
10-heydariyam ta abad ba ali tazminam_240416225100.mp3
4.1M
🌺 سرود بسیار زیبا
✍ حیدری ام تا ابد با علے تضمینم
🌟❣🌟❣🌟
#سیدرضانریمانی 🍂
#پیشنهاد_دانلود 👌
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
🍃🌻
#طنزجبهه\😂\
خدایا مارو بڪش🙏
آن شب یڪی از آن شبها بود؛ بنا شد از سمت راست یڪی یڪی دعا ڪنند، اولی گفت: «الهی حرامتان باشد…» بچهها مانده بودند ڪه شوخی است، جدی است؟ بقیه دارد یا ندارد؟ جواب بدهند یا ندهند؟ ڪه اضافه کرد: «آتش🔥 جهنم» و بعد همه با خنده گفتند: «الهی آمین.»😅🤗
نوبت دومی بود، همه هم سعی می ڪردند مطالب شان بڪر و نو باشد، تأملی ڪرد و بعد دستش را به طرف آسمان گرفت🤗 و خیلی جدی گفت: «خدایا مار و بڪش…»
دوباره همه سڪوت ڪردند 😐و معطل ماندند ڪه چه ڪنند و او اضافه ڪرد: «پدر و مادر مار 🐍و هم بکش!»
بچهها بیش تر به فکر فرو رفتند، خصوصاً ڪه این بار بیش تر صبر ڪرد، بعد ڪه احساس ڪرد خوب توانسته بچهها را بدون حقوق سرڪار بگذارد، گفت: «تا ما را نیش نزند!»😂
•❥•❤️🌿
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
#شهید
شهــیدبیدارتميڪند
شهیـــددستترامیگیرد
شهـــیدبݪندتمیڪند↓
شهـــیدشهــــ♥️ـیدتمۍڪنداگر
ڪهبخواهۍ√
#فرقۍنمیڪند....
فڪه-اروند-دمشق-حݪب-یاصعده-ویاصنعا-↓
اینرابدان
[هرڪسیبایڪشهیدیخوگرفتروز
محشـرآبروازاوگرفت√]
#شهیدانهزیستنمآرزوست❤️•❥•
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
ما #شهادت دادیم که شهادت زیباست↑💕
خاطره ای از حمید آقا❣️
تقریبا روزهایی بود که حمید آقا میخواست بره سوریه دلم براش تنگ شده بود بهش زنگ زدم گفتم فردا بعدازظهر میام خونتون میخوام ببینمت طبق معمول خیلی با ادب و احترام و خیلی خوشحال شد فردا رفتم پیشش کلی با هم حرف زدیم من معمولا توی مهمونیها میوه انار نمیخورم ولی حمید آقا عاشق انار بود برام انار آوردش گفتم حمید من سیب میخورم خیلی اسرار داشت انار بخورم ولی نخوردم با این وجود همش لبخند میزد حتی میخواست برام دون کنه که نذاشتم ولی کاش از دستش انار رو میخوردم 😔
#روایت_از_برادر_شهید
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی ✨
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
#دلنوشته 🍃
#شهدا
بسم رب الشهدا و الصدیقین
این دومین بار بود که یه شهید گمنام مهمون مسجد ما میشد .
اما من ...
من معتقدم که شهدا باید خودشون دعوتت کنن تا پیششون بری ...
این یه عقیده و ایمانه ...
نشد ولی ...
دیشب که مراسم وداع با این شهید گمنام در حسینیه ثارالله از تلویزیون پخش شد
حال و هوای خوشی داشت .
روضه مادر ...
تو ایام شهادت خانم حضرت زهرا (س) ...
کنار یه شهید ... یه شهید که مثل مادر بی نشون بود ...
حسابی عقده چند وقته رو میشد خالی کرد .
لمس تابوت یه شهید خداییش لیاقت می خواد ...
لیاقت ...
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
جان دیگر می دهد
جان دلم
خندیدنت 😄
جان من
جانی ببخشا
بر دل بي جان من 😌
#محمود_رضا_بیضایی ❣
#رفیق_شهید ✨
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
💬آقا سیدعلي خامنه اي [مدظله تعالي]؛
خودمون رو آماده ڪنیم برا سربازے امام زمان عج
سربازے امام زمان ڪارآسانے نیست.
🌱خود سازے نیاز دارد.
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
{ 😊🍃 }
#حرف_حسابـــــ 🌸
مـرز مردنـــــ و #شهادتـــ❤️ــ ،
خونــــــ نیستـــــ ،
خــود استـــــ .... ✨
#شهـید_آقـا_مهدے_لطفے 🌱
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
💬 حاج همت مۍگفــت :
هرگاه امتداد نگاهت به حرام نرسید ، شهیدے ؛ شهــــید 🌷🍃
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
#دلخوشیای_کوچیک 💜🍃
یه خواهر داشته باشے
تا باهاش درد و دل کنے .... 😍✨🌸
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
رمانـــ ـــ❤️قصّــــہء دݪبـــرے❤️ــــ ــــ
🔽 #قسمت_دوم ↓
🌱 به نام خـــــــدا 🌱
وسط دفتر بسیج جیغ کشیدم ، شانس آوردم کسی آن دور و بر نبود 😫 . نه که آدم جیغ جیغویی باشم ، ناخودآگاه از ته دلم بیرون زد ☹️ . بیشتر شبیه جوک و شوخی بود .
خانم ابویی که به زور جلوی خنده اش را گرفته بود 😅 ، گفت :
آقای محمد خانی من رو واسطه کرده برای خواستگاری از تو ☺️ !
اصلا به ذهنم خطور نمی کرد مجرد باشد . قیافه جا افتاده ای داشت . اصلا توی باغ نبودم . تا حدی که فکر نمی کردم مسئول بسیج دانشجویی ممکن است از خود دانشجویان باشد . 🤔
می گفتم ته تهش کارمندی چیزی از دفتر نهاد رهبری هست . بی محلی به خواستگارهایش را هم از سر همین می دیدم که خب ، آدم متأهل دنبال دردسر نمی گردد !
به خانم ابویی گفتم : بهش بگو این فکر رو از توی مغزش بریزه بیرون ! 🍃
شاکی هم شدم که چطور به خودش اجازه داده از من خواستگاری کند . 😠 وصله ی نچسبی بود برای دختری که لای پنبه بزرگ شده است . 😏
کارمان شروع شد ، از من انکار و از او اصرار . 🤗 سر در نمی آوردم آدمی که تا دیروز رو به دیوار می نشست ، حالا اینطور مثل سایه همه جا حسش می کنم . دائم صدای کفشش توی گوشم بود و مثل سوهان روی مغزم کشیده می شد . 😖
ناغافل مسیرم را کج می کردم ، ولی این سوهان تمامی نداشت . هر جا می رفتم جلوی چشمم بود : معراج شهدا 🌷 ، دانشکده ، دم در دانشگاه ، نمازخانه و جلوی دفتر نهاد رهبری 😑 . گاهی هم سلامی می پراند . دوستانم می گفتند : از این آدم مأخوذ به حیا بعیده این کارا ! 😵
کسی که حتی کار های معمولی و عرف جامعه را انجام نمی داد و خیلی مراعات می کرد ، دلش گیر کرده به یک نفر و طوری رفتار می کرد که همه متوجه شده بودند . 😓 گاهی بعد از جلسه که کلی آدم نشسته بودند ، به من خسته نباشید می گفت یا بعد از مراسم های دانشگاه که بچه ها با ماشین های مختلف می رفتند ، بین این همه آدم از من می پرسید : با چی و کی برمی گردید ؟
یکبار گفتم : به شما ربطی نداره که من با کی میرم 😒 .
اصرار می کرد حتما باید با ماشین بسیج بروید یا برایتان ماشین بگیریم . می گفتم : اینجا شهرستانه . شما اینجا رو با شهر خودتون اشتباه گرفتین ، قرار نیست اتفاقی بیفته !
گاهی هم که پدرم منتظرم بود ، تا جلوی در دانشگاه می آمد تا مطمئن شود . ☺️ در اردوی مشهد ، سینی سبک کوکو سیب زمینی 😋 دست من بود و دست دوستم هم جعبه سنگین نوشابه . عز و التماس کرد که : سینی رو بدید به من سنگینه ! 😅
گفتم : ممنون خودم می برم !
و رفتم . از پشت سرم گفت : مگه من فرمانده نیستم ؟ دارم میگم بدین به من ! 😉
چادرم را کشیدم جلوتر و گفتم : فرمانده بسیج هستین نه فرمانده آشپزخونه ! 😂
گاهی چشم غره ای هم می رفتم بلکه سر عقل بیاید ، ولی انگار نه انگار . چند دفعه کارهایی را که می خواست برای بسیج انجام دهم ، نصفه نیمه رها کردم و بعد هم با عصبانیت 😡 بهش توپیدم . هر بار نتیجه ی عکس می داد . نقشه ای سر هم کردم که خودم را گم و گور کنم و کمتر در برنامه ها و دانشگاه آفتابی بشوم ، شاید از سرش بیفتد .
دلم لک می زد برای برنامه های بوی بهشت ❣. راستش از همان جا پایم به بسیج باز شد . دوشنبه ها عصر ، یک روحانی کنار معراج شهدا 🌷 تفسیر زیارت عاشورا می گفت و اکثر بچه ها آن روز را روزه می گرفتند . بعد از نماز هم کنار شمسه ی معراج افطار می کردیم . ✨
پنیر که ثابت بود ، ولی هر هفته ضمینه اش فرق می کرد : هندوانه ، سبزی یا خیار . گاهی هم می شد یکی به دلش می افتاد که آش نذری بدهد . 😌 قید یکی دو تا از اردو ها را هم زدم .
#ادامه_دارد .....
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈
🌱🌸🌱🌸
به کعبه گفتم تو از خاکی...منم خاک ، چرا باید به دور تو بگردم؟؟؟
ندا امد تو با پا امدی باید بگردی...برو با دل بیا تا من بگردم...
🌱🌸🌱🌸
#خدا
•|کــانــال قِــطـعـۂ اِے اَز بِــھِـشـت🌳ْ|•
🎈 @shahidhojajjy🎈