eitaa logo
❀شهیدحجت الله رحیمی❀
2.1هزار دنبال‌کننده
32.9هزار عکس
14.2هزار ویدیو
108 فایل
❣🍃بسم رب خادم الشهداء🍃❣ 🥀شھید...به‌قَلبت‌نگـاھ‌میکُند اگࢪجایےبࢪايَش‌گذاشتھ‌باشےمےآيد‌مےمانَد لانھ میکُند تاشھيدت‌ڪُند ﴿شهیدحجت الله رحیمے♡﴾️🕊
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 💠مجهول الهویه 🌷منظره دلخراشی بود. تمام اورژانس را خون فراگرفت. بیشتر مجروحان ١٧ و ١٨ سال سن داشتند و آنها شدید بود. یکی از مجروحان حدود ١٦ سال سن داشت و⚡️ ترکش به خورده و باندی که در خط امدادگران دور سرش بسته بودند غرق خون شده و از شدت خونریزی، به شماره افتاده بود. 🌷....قبل از اینکه به ببرند به اتاق رادیولوژی بردند تا از سرش عکس بگیرند اما وقتی او را به داخل اورژانس آوردند 💥ناگهان نفسش قطع📛 شد. یکی از خواهران سریع برای او لوله گذاشت و شروع به نفس دادن به او کرد.... 🌷همه بالای سر او شده بودیم. هر کسی هر کاری از دستش برمی‌ آمد برای او انجام می‌ داد ⚡️ولی تلاش‌ ها بی‌ نتیجه بود و نفس او دیگر برنگشت. خواستیم اسمش را در لیست ثبت کنیم اما هیچ نشانی نداشت روی سینه ‌اش نوشتند « » و این خیلی غم‌ انگیز بود. راوى: از پرستاران دوران دفاع مقدس
💔 جشن تولد يكی از بود😃☝️ تصميم گرفتيم هم بريم و براش كادو بخريم🎁 بهش يكی از بهترين برای خريد معرفی كردم که اونجا بريم😀 اما كرد و ازم خواست كه بریم به يكی از همین مغازه های 🙁✌️ رسيديم ديدم چهرش درهم رفته و پايينه😞 ازش سوال كردم اتفاقی افتاده؟ گفت دلم ميگيره جوونا رو به این شکل ميبينم...😔 ديدم نگاهش به سمت خيابون رفت ... چند دختر و پسر مشغول شوخی باهم و سبكانه ای بودن😓 دستش رو روی شونه ام گذاشت وگفت 🚶🚶 داخل مغازه رفت #و سريع چيزی برای هديه انتخاب كرد و 👌 توی ماشين سرش پايين بود و زياد نميزد😞 مگر اينكه من باهاش صحبت ميكردم و اون می داد... شب موقعی كه به مهمونی بريم ناگهان جلوی در خونمون ديدمش😳 پرسيدم اينجا چيكار ميكنی؟من فكر تو رفتی‼️ گفت من ‼️ ولی از طرف من رو بهش بده🎁 و بهش تبريك بگو👌 ازش اينكار رو سوال كردم ،گفت شنيدم جايی كه رو گرفته اند🎉🎈 مكان مناسبی برای شركت نيست☝️ ما آبروی حزب الله و جوانان اين اونوقت خودمون نامش رو خراب كنيم؟! ❤️ @Shahidhojatrahimi
🔰شهیدی که مقابل گلوله سر خم نکرد 🔸آنجا و #هیچ‌جا ندیدم محمود سرش را جلوی گلوله یا زوزه‌ خمپاره💥 و #انفجارش خم کند. ماها همه خود‌ به‌ خود خیز می‌رفتیم می‌خوابیدیم. 🔹ولی محمود حتی #سرش را هم خم نمی‌کرد❌ آدم احساس می‌کرد #صداشان را نمی‌شنود🔇 یا نمی‌ بیندشان. #شهید_محمود_کاوه @shahidhojatrahimi
تابوت‌ ڪه ‌آمد... مادر ڪفن ‌را باز ڪرد فرزند دلبندش، سر در بدن‌ نداشت خنديد وگفت: قول‌داده ‌بود ‌بيايد و آمد..! پسرم هميشه‌ ميرفت، نميرفت مثل الان...:)🕊 ‌ °|• @shahidhojatrahimi •|°
🍂دوست داشت همسرش #سیده باشه و به آرزوش رسید. همیشه به اینکه داماد #خاندان_پیامبر بوده، افتخار میکرد😍 و به همین خاطر در تمام ماموریت هاش #شال_سبز همسرش💞 را به یاد او به همراه داشت 🍂چندماه بعد عقدمون من و #محمدم رفتیم بازار من دوتا #شال خریدم. یکیش شال سبــ🍃ـز بود که چند بار هم پوشیدمش یه روز محمد به من گفت: اون #شال_سبزت رو میدیش به من⁉️ 🍂حس خوبی💖 به من میده. شما #سیدی و وقتی این شال سبزت همراهمه قوت قلب♥️ می گیرم. هر ماموریتی که میرفت یا به #سرش می بست یا دور گردنش مینداخت. در ماموریت #آخرش هم همون شال دور گردنش بود🌷 #شهید_محمدتقی_سالخورده @shahidhojatrahimi
از منم منم گفتن بدش می اومد. میگفت هر کی مَن بگه و سرش رو با غرور بالا نگه داره بزودے با خاک یکسانش میکنه به سنـگ میخوره 🚫 @shahidhojatrahimi