eitaa logo
کانال رسمی شهید امید اکبری
1.1هزار دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
2.4هزار ویدیو
40 فایل
اِلهی به #اُمید تو ♡.. "خیلی به حضرت رقیه ارادت داشت.." شهــــیدمدافـع‌وطـــن امیداڪبری🍃🥀 از شهدای حادثه تروریستی میلـاد: ۶۸/۱۰/۰۲ اصفهــان شهــادت: ۹۷/۱۱/۲۴ خاش_زاهدان ارتباط با ما: @shahidomidakbariii
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال رسمی شهید امید اکبری
💕 #لات_های_بهشتی #جلیل_پاکوتا۲ صبح روز بعد حدود ۵۰ نفر آمده بودند جلوی دفتر نخست وزیری، همه شان
💕 ۳ دکتر چمران، برای جلیل و بقیه بچه ها توضیح داد: "ما یکی یکـ آر پی جی زن مےذاریم ترک شماها. برید تو دل دشمن. تا جایی که امکان داره به تانک هاشون نزدیک بشین، یه جای مناسب، موتور رو بخوابونین تا آرپی جی زن، تانک رو شڪار کنه و دوباره بپره ترک موتور و شما... خیلی تیز و سریع برگردین عقب... این کار، سرعت عمل و دقت مےخواد"... تازه روزهای اول شروع جنگ بود و تانک های دشمن، دهلاویه را گرفتند زیر آتش. جلیل و بقیه قلِق موتورها را بلد بودند. جوری موتور را دستکاری مےکردند که صدایش خفه مےشد و دشمن متوجه آر پی جی زن ها نمےشد... وقتش بود... همه بچه ها بودند... , , , , و... بچه هایی که بدن هایشان از زخم های بد جوش خورده و قدیمی چاقو، پاره پاره بود و هر کدامشان های خاص و متفاوتی داشتند... چند نفرشان، سرشان را کاملا تیغ زده بودند، دکتر چمران بهشان گفته بود که "جنگ مال همه است و همه باید بیایند کمک... شما از پسِ کارهایی برمیاین که بقیه فکرشو هم نمےتونن بکنن"... طوری باهاشون صحبت کرده بود که شب قبل همه رفته بودند حمام و کرده بودند و بعضی هم کله هایشان را تیغ زده بودند... وقتش بود... ... ڪانال @shahidomidakbari
کانال رسمی شهید امید اکبری
💕 #لات_های_بهشتی #عباس_زاغی وضع سوسنگرد وخیم بود. اواسط آبان بود و توی این یک ماه اول جنگ، دوبار
💕 ۱ اسمش محمد صادق بود. در خانواده مرفه و شلوغی در مشهد به دنیا آمد. بچه سوم بود با قد و هیکلی بلند و ورزیده و هوشی بسیار.... درس نخواند و پیِ مهارتی هم نرفت... هر روز یک جای بدنش را مےکرد. پاتوقش هم کوهسنگی و طبرسی و قهوه خانه عرب بود... همیشه یک تیزی به مچ پایش مےبست و یک پنجه بوکس، بالای آرنجش... زمانی که مردم در تظاهرات انقلاب، کلانتری کوهسنگی را به آتش کشیدند، محمد مےخندید و مےگفت: "خدارو شکر!!! هفتاد هشتاد تا از پرونده هام سوختـــــ "!!!! با آن قد و قواره، نقش مهمی در دعواهای گروهی داشت... اما... اهل دعوای تک به تک نبود و معمولا در مشکلات شخصی، مےکرد. و اینکه روی ناموس محل بود و مےگفت: "ناموس محل، ناموس منه..." سالهای اول پیروزی انقلاب هم با توجه به قدرت بدنےاش، برای کل محل نان و نفت و... جور مےکرد و کار مردم را راه مےانداخت... جنگـــ شروع شد و عباس، برادر بزرگتر محمد به جبهه رفت... اردیبهشـت سال ۶۰ بود که محمد برای دیدن برادرش به جبهه رفت... دم مقر منتظر عباس ایستاده بود که یک جیپـــ جلوی پایش ترمز کرد. مردی از آن پیاده شد و از محمد پرسید: + "اینجا چکار مےکنی"؟؟؟ - "برای دیدن برادرم آمده ام" + "دوست داری بجنگی"؟؟؟ -"دوست دارم ولی بعیده بذارن"... آن مرد که تواضغ از ظاهرش مےبارید، کسی نبود جز دکتر و با لبخند از همراهش خواست تا محمد صادق را راهنمایی کند... شب وارد سنگری شدیم که انگار همه خلافکارهای تهران و اصفهان و مشهد و کردستان آنجا جمع شده بودند!!! چه حالی داشت!!!! همه سیگاری .... ... ڪانال @shahidomidakbari
کانال رسمی شهید امید اکبری
💕 #لات_های_بهشتی #مجید_سوزوکی اسمش مجید بود... کله اش پر از باد بود و اهل حرف گوش کردن، نبود.
💕 ۱ پنهان کارےاش همه را مشکوک کرده بود.😒 جزء غواص های خط شکن بود اما هربار که مےخواست لباس هایش را عوض کند ، می رفت جایی دور از بقیه ....🚶 زیاد با بقیه نمےجوشید و دوست داشت خودش باشد و خودش.... کم کم داشتیم بهش مشکوک می شدیم. 😏 همه تاکتیک های اخفا و استتار را رعایت کرده بودیم و دوست نداشتیم عملیات برود.!!!!😕 اما این روزها کسی وارد جمع ما شده بود که بالایی در غواصی داشت ولی خیلی منزوی و مشکوک بود...😨 می ترسیدیم فرستنده ای زیر لباسش پنهان کرده باشد .!!!😱😱 یک شب موقع دعای توسل صدای ناله اش آنقدر بلند شد که مراسم قطع شد !😕😐 از خود بی خود شده بود و بلند بلند با خدا حرف میزد. میگفت: «خدایا من مثل اینا نیستم !اینها معصومند ... تو منو بهتر میشناسی... من چه خاکی بر سرم کنم؟»😰😨😱 دورش را گرفتیم و آرامش کردیم . همانطور که گریه می کرد گفت : «شما منو نمیشناسین !من خیلی گناهکارم !من خیلی از شما خجالت میکشم!از پاکی و معنویت شما شرمندم»! گفتیم: «تو هرکه بودی دیگر تمام شد الان سرباز اسلام هستی!تو بنده خدا هستی و خدا توبه ات را میپذیرد .» گفت: «الان نزدیک عملیاته همه شما آرزوی میکنید شهید شوید ولی من نمیتوانم چنین آرزویی کنم .» از این حرفش خیلی تعجب کردیم!!! ڪانال @shahidomidakbari
کانال رسمی شهید امید اکبری
💕 #لات_های_بهشتی #خالکوبی۱ پنهان کارےاش همه را مشکوک کرده بود.😒 جزء غواص های خط شکن بود اما ه
💕 ۲ گفت: «الان نزدیک عملیاته همه شما آرزوی مےکنید شهید شوید ولی من نمےتوانم چنین آرزویی کنم .»😔 از این حرفش خیلی تعجب کردیم!!!😳 گفتیم: « برای چه؟ . فقط باید از ته دل آرزو کرد.»☺️ تعجبمان را که دید ،گوشه پیراهنش را بالا زد! تصویر یک روی تن او شده بود !!! گفت: «من تا همین چند ماه پیش دنبال همچین چیزها بودم !😔 از خدا فاصله داشتم 😔 اما الان از کارهایم ام!😭 من شهادت را دوست دارم اما که اگر شهید شوم مردم با دیدن پیکر من شاید همه شهدا را زیر سوال ببرند و بگویند این ها که از ما بدتر بوده اند .»😰😱 بغضش ترکید و زد زیر گریه !... دلم برایش سوخت... سرش را بالا گرفت . در چشمان تک تک ما نگاهی کرد آهی کشید و گفت : «بچه ها شما دل پاکی دارید ! مےکنم از خدا بخواهید از من چیزی باقی نماند ... . !!!»😔😭 شب عملیات گلوله ی مستقیم خمپاره به او اصابت کرد و بدنش مهمان شد .... ڪانال @shahidomidakbari