💔
#بسم_الله
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ ۖ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا
اگر نیکی کردید برای خودتان کردید و اگر بدی هم کردید برای خودتان است.
سوره اسرا ، آیه ۷
#با_من_بخوان
#یک_حبه_نور ✨
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
39.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
🎥 فیلم کوتاه «محافظ» روایتی جانسوز از روضه شهدای #شاهچراغ با رنگ و بوی فاطمی
#پیشنهاد_دانلود
دریافت نسخه با کیفیت 👇
🌐 HeyatOnline.ir/mohafez
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
با نشر مطالب، #شهید شوید😇 که
"زنده نگه داشتن #یاد_شهدا، کمتر از #شهادت نیست"
💔
تصویر سمت راست سوزاندن پیکر مطهر پاسداری در دهه شصت توسط منافقین!
تصویر سمت چپ :
سوزاندن پیکر مطهر شهید امنیت #شهید_محسن_رضایی که در ایرانشهر به شهادت رسید و سوخت
دشمن همون دشمنه! با همون قساوت و پلیدی و خونخواری ...
نباید امنیت رو متزلزل کرد که جوونامون تو آتیش ناامنی و اغتشاش بسوزن
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
با نشر مطالب، #شهید شوید😇 که
"زنده نگه داشتن #یاد_شهدا، کمتر از #شهادت نیست"
12.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
درسته بی عرضه هستین ولی ...
حداقل این یه کار رو که میتونین بکنین برای سر و سامان دادن به وضعیت پوشش در جامعه!
#نشر_حداکثری
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
1_1977772052.mp3
4.73M
💔
#سفر_پرماجرا ۲۳
هرچی وابستگی بیشتر میشه؛
ترک تعلّق هم،سخت تر میشه❗️
از نعمتهای دنیات
برای خودت نعمتهای آخرتی بساز!
هرچی بیشتر برای اونور خرج میکنی؛
تعلّقت کمتر
و وفاتت راحت تر میشه
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
💔
با انگشت ... این بسیجیها را نشان میدادند و می گفتند:
«هیز تویی هرزه تویی...»
نجابت را ببینید
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
شهید شو 🌷
بسم الله الرحمن الرحیم 🔸🔸تقسیم🔸🔸 ✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی 🔹🔹فصل دوم🔹🔹 «قسمت هفتاد و چهار» سعید گف
بسم الله الرحمن الرحیم
🔸🔸تقسیم🔸🔸
✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی
🔹🔹فصل دوم🔹🔹
«قسمت هفتاد و پنج»
مجید گفت: بله. همین که آقا بابک باهاش کار میکنه. البته عکس و فیلم مراسم نذاشته اما اعلام کرده و الان هم فکر کنم داره با ثریا زندگی میکنه.
محمد گفت: بابک چیزی نگفته بود. شایدم نمیدونه. که اگر ندونه، با اینکه خیلی به ثریا نزدیکه، این ینی ثریا یه نقشه هایی داره. البته به ثریا هم نمیخورد اهل این کثافت بازیا باشه! ازش یه چهره بد اخلاق و عبوس داشتم.
مجید: خب اگه نکته سوم بگم، این احتمالی که گفتید تقویت میشه.
محمد: بگو!
مجید: این که احتمالا دارن میارنش ایران!
محمد با تعجب پرسید: کی؟ شبنم؟
مجید گفت: بله. به احتمال قوی. چون قراره به مناسبت فارغ التحصیلی دانش آموخته های موسسه تربیت بازیگری و نویسندگی خواهر ثریا یه جشن بگیرن و میهمان ویژه شون همین شبنم طالعی هست.
محمد حسابی تو فکر رفت. مجید و سعید که این حالت محمدو دیدند، هیچی نگفتند و ترجیح دادند ساکت بشینن.
محمد لحظاتی بعد بلند شد و شروع به راه رفتن کرد. بعدش رفت سراغ تخته وایت برد و این کلمات را نوشت و به هم ارتباط داد:
بهاییت، اینستاگرام، دختر، همجنس بازی، اینفلوئنسر، بازیگری، شبکه مخفی ... ثریا، طالعی، شبنم، ارتش آزاد زنان، زندیان، فیلم، زن ... دختر ...
مجید یه لحظه دستشو آورد بالا و آروم گفت: حاج آقا جسارتا یه کلمه هم من بگم؟
محمد همین طور که روبرو تخته بود و به این کلمات نگاه میکرد گفت: میشنوم!
مجید کلمه ای گفت که برای یک لحظه محمد خشکش زد. مجید گفت: لطفا این کلمه رو هم بنویسید «کورد»
محمد برگشت و به مجید نگاه عمیقی کرد و گفت: نگو شبنم اصالتا کُرد هست و باباش هم ...
مجید سرشو تکون داد و گفت: دقیقا همینه. دختره کُرد هست و در بیوی پیجش نوشته «کوردم»
سعید هم جرات حرف زدن پیدا کرد و گفت: حالا اینا رو بذارین پای همون خبری که سوزان به ما داد که قراره منافقین با کومله بریزن رو هم و اینا ...
محمد سرِ ماژیکش گذاشت روش و رو به طرف سعید و مجید ایستاد و گفت: یک #جرقه_اجتماعی همانا و یک #جنگ_تمام_عیار_شهری هم همانا! همه نیروهاشون هم فرستادند داخل. تا زندیان هم خامِ این ثریای عفریته شد و سرِ پیری پاشد اومد ایران. پس هر خبری هست، تو خودمونه.
🔸
لندن-آپارتمان ثریا
ثریا و شبنم در سونا نشسته بودند. حلما واسه دوتاشون آب میوه آورد. گذاشت روی میز. دو تا پارچه بلندی که اونجا آویزون بود برداشت و روی شونه های اونا انداخت تا خودشون رو بپوشونند. بعدش ثریا با سر اشاره کرد که برو. حلما هم رفت.
ثریا نگاهی به شبنم کرد و گفت: اینجا امن ترین جاست. بگو!
شبنم نزدیکتر نشست و گفت: آفریقا.
ثریا پرسید: اولین جا اونجا دیدیش؟
شبنم گفت: آره. قبل از رفتنم به آفریقا باهاش دو سه بار چت کرده بودم. ولی وقتی رفتم آفریقا و در دوره خبرنگاری و دوره حرفه ایِ گزارش از دلِ بحران شرکت کردم، یه روز اومد نزدیک و خودشو معرفی کرد و دوسه ساعت با هم حرف زدیم.
ثریا گفت: اسمی از منم آورد؟
شبنم گفت: نه. اتفاقا یه جورایی منتظر بودم اسمت بیاره اما چیزی از تو نگفت و نپرسید.
ثریا نفس عمیقی کشید و همین طور که پارچه رو بیشتر دور خودش میپیچید، گفت: میشناسمش. دو سه بار باهاش دیدار داشتم.
شبنم پرسید: لندن؟
ثریا گفت: نه. رفتم اسراییل. دو سه سال پیش. اومد بیت العدل. یه کافه سنتی اونجاست که هر وقت میرم، یه سر به اون کافه میزنم. همونجا قرار گذاشتیم.
ادامه دارد...
به قلم محمدرضا حدادپورجهرمی
@mohamadrezahadadpour
💕 @shahiidsho💕
شهید شو 🌷
💔 #قرار_عاشقی گنبدت شمع است ما پروانه، پرچم شعله اش در طوافش میکنیم از خویش خاکستر درست #الله
💔
#قرار_عاشقی
همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!
سلام! ضامن آهو، دلِ شکستهِ ی من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید
طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید
برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید ...
#اللهم_صل_علی_علی_بن_موسی_الرضا_المرتضی
#امام_رضای_دلم
#دلتنگ_حرم
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
4_5841660516224733933.mp3
11.85M
💔
آی دنیا میبینی دنیام از دستم رفت...
#محمد_حسین_پویانفر
#مداحی🎧
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
شهید شو 🌷
💔 آنها که خوانده ام همه از یاد من برفت الا حدیث دوست که تکرار میکنم #فاط
💔
توی سوریه هم روضه و اشک و خنده و شوخی را با هم داشت.
یک شب بعد از روضه، بچه ها هنوز توی حال معنوی بودند جواد امد و گفت:
تا الان روضه خواندید الان وقت جوک و جَفنگ است....😅
اینقدر سر به سر مهدی سلحشور (مداح) گذاشت که آخر سر سلحشور گفت اینجا یا جای منه یا جای تو!
جواد هم گفت من که اینجا هستم تو باید بری.😁
📚 #دخترها_بابایی_اند
راوی: دایی همسر #شهیدجوادمحمدی بااندکی تغییر
#شهید_جواد_محمدی
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
با نشر مطالب، #شهید شوید😇 که
"زنده نگه داشتن #یاد_شهدا، کمتر از #شهادت نیست"
شهید شو 🌷
💔 در دنیا، به چیزهای كوچکی خوش حال می شوم كه ارزشی ندارند و از چیزهایى رنج می برم كه بی اساسند
💔
خستگى براى من بى معنى شدهاست، بیخوابى عادی و معمول شده،
در زیر بار غم و اندوه گویى كوهى استوار شدهام،
رنج و عذاب دیگر برایم و در این راه، انتظار نتیجهای ندارم! ناراحت كننده نیست.
هر كجا که برسد می خوابم،
هر وقت كه اقتضا کن برمی خیزم،
هر چه پیشآید میخورم،
چه ساعتهای دراز كه بر سر تپه اى اطراف "بركل" بر خاك خفته ام و چه نیمه های شب که مانند ولگردان تا دمیدن صبح بر روی تپه ها و جاده هاى متروك قدم زده ام.
چه روزهای درازی را كه با گرسنگى به سرآورده ام.
درویشم،
ولگردم،
در وادی انسانیت سرگردانم
و شاید از انسانیت، خار ج شدهام، چون احساس و آرزویى مانند دیگران ندارم.
دستنوشته های #شهید_مصطفی_چمران
#چمران
#شهید
#خدایا_به_سوی_تو_می_آیم
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
با نشر مطالب، #شهید شوید😇 که
"زنده نگه داشتن #یاد_شهدا، کمتر از #شهادت نیست"