💔
#دم_اذانی
دلم گرمِ خداوندیست که
با دستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد!
چه بخشنده خدای عاشقی دارم
که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم !
دلم گرم است، میدانم بدونِ
لطف او تنهای تنهایم
برایت من خدا را آرزو دارم . . .
#حبه_قند_هشتم
گوارایِ وجودتون🌱
التماسِ دعا🙏
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
💔
#قرار_عاشقی
هشتمین روز است
و دل در آسمان مشهد است😔
#اللهم_صل_علی_علی_بن_موسی_الرضا_المرتضی
#امام_رضآی_دلم
#دلتنگ_حرم
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
4_5932541319833452694.mp3
6.87M
💔
#آه غفلت
من اشتباه ڪردم ،خود را تباه ڪردم
إِلَهِي أَمَاتَ قَلْبِي عَظِيمُ جِنَايَتِي
خدایا بزرگی جنايتم، به مرگ کشیده دلم را
.
این همان دل است
که باید حرم تو باشد...
زنده اش می کنی؟!
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
سال ۹۳ بود که شهدای گمنام را روی کوه سفید درچه، به خاک سپردند.
همان سال #آقا_جواد اما همه تلاشش را کرد که ماه رمضان، مراسم جزءخوانی قرآن،
سر مزار شهدا باشه.
با اینکه مےدونست هماهنگ کردنش، خیلی سخت است اما خودش، مسولیتش را قبول کرد
و جزءخوانی، کنار مزار شهدای گمنام برگزار شد
که تا سال گذشته هم این رسم خوب، ادامه داشت...
.
.
#شهیدجواد هر کاری از دستش برمیومد
برای شهدا و زنده بودن یادشون انجام مےداد
اینکه امام خامنه ای میفرمایند:
"زنده نگه داشتن یاد شهدا، کمتر از شهادت نیست"، شاید برای همین باشه
چون آقا جواد
مزدِ کار کردن برای شھدا رو هم با #شھادتـش گرفت...
#خاطره
#شھیدجوادمحمدی
#شهید_جواد_محمدی
#شھید_روزه_دار
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
پیکر مطهر سردار
#شهید_اکبر_درویشی ❤️
فرمانده گردان حضرت ابوالفضل ل ۲۵ کربلا اهل روستای ولشکلا ساری
شهادت: رمضان ۶۱
#شهید_روزه_دار
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
33.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
بخوان دعای فرج را
دعا اثر دارد....
دعای فرج با صدای علی فانی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
#السلام_علی_الحسین
خالقم قلــب مرا
وقف شما ڪرده و من
خانه وقفی خود
از همه پس میگیرم
تا سـلامت نڪنم
زندگیم تعطیل ست
باسلامی به شما
اذنِ نفــس میگیرم
#اللهمارزقنازیارتالحسینعلیهالسلام
#صلےاللهعلیڪیااباعبدالله
#السلامعلیڪدلتنگم💔
#آھ_ڪربلا
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @aah3noghte💞
#استوری
شهید شو 🌷
💔 همسرش تعریف مےکرد: روز پاسدار بود. آمد دستم را گرفت و يک سکه تمام گذاشت کف دستم و گفت: "اينو ام
💔
شیمیایی اش که وخیم شد و عود کرد
دیگر خاراندن به تنهایی جوابگوی خارش شدید پوستش نبود
توی حیاط خانه، شلنگ آب را میگرفت روی سرش تا کمی التهاب پوستش کم شود....
ثواب اعمال امروزمان هدیه به تمام #شهدای_شیمیایی، که ذره ذره و بی صدا سوختند
متن؛ برگرفته از کتاب هزاراز بیست
زندگینامه #شهید_حاج_رضا_کریمی به روایت همسرش
#ماه_رمضان
#روزه
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
10.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
🎥#کلیپ
#حاج_قاسم_سلیمانی
🌹 #به_یاد_معلم_حقیقی_انسان
☀️من میدونم کی شهید میشم...
🔹مجموعه کلیپ #روایت_سلیمانی برشهایی پرجاذبه و زیبا از زندگانی حاج قاسم سلیمانی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
بسم الله الرحمان الرحیم 🌹 #فدائی_رهبر 🌹 #قسمت_37 زبانش بند آمده بود، دو تا کف دستش را بالا اورد و
بسم الله الرحمان الرحیم
🌹 #فدائی_رهبر 🌹
#قسمت_39
-الو منزل آقای مشتاقی فرد! از بیمارستان تماس می گیرم ، مبیناخانوم اونجا هستن؟😊
-بیمارستان ؟!😳چه خبر شده؟😰
مادر تلفن را گرفت، اما صدای گریه او جملاتش را نامفهوم کرده بود، انقدر گریه کرد تا گوشی از دستش افتاد😭😭😭😭
خانواده سراسیمه وارد بیمارستان شدند ، مادر با شنیدن صدای آن ها به سرعت به طرف شان رفت 🏃🏃🏃
گریه امانش را بریده بود توان حرف زدن نداشت، در همان حال سراغ مبینا را گرفت.😭
مبینا پایین بود، منتظر آسانسور نماند، پله ها رو یکی دو تا پایین می رفت، 😭🏃
انتظار دختر هفت ساله ای پاهایش را آویزان کرده بود آهسته به طرف دخترک رفت . دست های لرزانش را روی شانه ی او گذاشت،
دخترک ترسید😰
با دیدن صورت چروکیده و خیس مادر و چشم های خسته و خون الود او بغض کودکانه ای که سه روز در گلویش مانده بود ترکید😭😭😭
مادر روی زمین نشست و هر دو برای دقایقی در اغوش هم ارام گرفتند، مادر اشک می ریخت، مبینا گریه می کرد😭😭😭
کم کم ارام گرفتند😞😔
ادامه دارد....
#قسمت_40
-مژده بدین! مژده بدین! 😍😍
اِ !😥 خانومی که اینجا بودن کجا رفتن😕
-با کی کار دارین خانم پرستار؟😟
-مادر این اقا!خانوم خلیلی☺😍
-رفتن نماز خونه چیزی شده؟ خیر ان شاءالله😀
-اقا زادشون به هوش اومدن😍😍😍
صدای افتادن لیوان فلزی کف راهرو سکوت را در فضا بخش حاکم کرد
انگار برای لحظه ای تمام صحنه ها یک قاب عکس شده بود و هیچکس هیچ حرکتی نداشت😟😧
زانوهای مادر در حالی که می لرزید کم کم تا و محکم روی زمین کوبیده شد😔😭
دو تا پرستار به طرف او دویدند و زیر بغلش هایش را گرفتن😔😔
سیاهی چادر مادر چشم علی را خیره کرد👀
اما نگاهش آشنا نبود😭 مادر کشان کشان به طرف تخت رفت
چند جفت چشم ، تماشاچی این صحنه ها شده بودند
هر کدام یکجور: حیران، نگران اشک بار بهت زده و...
ادامه دارد....
#شهید_علی_خلیلی
📚 #نای_سوخته
نویسنده:هانیه ناصری
ناشر: انتشارات تقدیر۱۳۹۵
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞