شهید شو 🌷
💔 رمان #رهائےازشبــ☄ #قسمت_بیست_و_سوم روزها از پے هم گذشتند ومن تبدیل بہ یڪ دخترے با شخصیت دوگا
آقامه دویدم و دعا دعا میکردم که خودش باشد..
حتی اگر بازهم خواب باشد.
وقتی به او رسیدم نفسهایم گوشه ای از این کویر جاماند..حتی باد هم جاماند..
فقط از میان یک قنوت خالص این صدا می امد:
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا..
زانوانم را التماس کردم تا مقابل قامت آن مرد مرا همراهی کند..
شاید صورت زیبای آقام رو ببینم. شاید هنوز هم خواب باشم و او راببینم و ازش کمک بخوام.
قنوتش که تمام شد نفسهایم برگشت. شاید با هجوم بیشتر..
چون حالا نفسهایم از ذکر رکوع او بیشتر شنیده میشد.تا می آمدم او را درست ببینم اشکهایم حجاب چشمانم میشد و هق هقم را بیشتر میکرد..😭
او داشت سلام میداد که سرش را برگرداند به سمتم و با بهت و حیرت نگاهم کرد.
زانوانم دیگر توان ایستادن نداشت. روی خاک نشستم و به صورت نا آشنا و محاسنی که مثل آقام مرتب شده و سفید بودند نگاه کردم و اشک ریختم...
آن مرد کل بدنش را بسمتم چرخاند و با خنده ی دلنشین پدرانه گفت:
_با کی منو اشتباه گرفتی باباجان؟!
مثل کودکی که در شلوغی بازار والدینش را گم کرده با اشک وهق هق گفتم:😭
-از دور شبیه آقام بودید...میدونستم امکان نداره آقام بیاد عقبم ولی دلم میخواست شما آقام بودی.
خندید:
-اتفاقا خوب جایی اومدی! اینجا هرکی گمشده داشته باشه پیدا میشه. حتی اگه اون گمشده آقات باشه!
زرنگ بود..گفت:
_از من میشنوی خودت رو پیدا کن آقات خودش پیداش میشه..
وقبل از اینکه جمله اش را هضم کنم بلند شد و چفیه اش رو انداخت به روی شانه ام و رفت.
داشتم رفتنش را تماشا میکردم که تصویر نگران فاطمه جای تصویر او را گرفت.
-چت شد یک دفعه عسل؟ نصفه عمرم کردی. چرا عین جن زده ها اینورو اونور میدویدی؟ کسی رو دیدی؟!
آه فاطمه!!! دختر پاکدامن و دریا دلی که روح واعتمادش را به من که شاخه های هرزم دنیا رو آلوده میکرد سپرده بود!چقدر دلم آغوش او را میخواست.
سرم را روی شانه اش انداختم و گریه را از سر گرفتم
و او فقط شانه هایم را نوازش میکرد ومیگفت:
-قبول باشه ازت عزیزم.
جمله ای که سوز گریه هایم رابیشتر کرد و مرا یاد بدی هایم می انداخت. به شانه هایش چنگ انداختم و با های های گفتم:
_تو چه میدونی من کیم؟! من دارم واسه بدبختی خودم گریه میکنم بخاطر خطاهام.. بخاطر قهرآقام.. وای فاطمه اگر تو بدونی من چه آدمی هستم هیچ وقت بهم نگاه نمیکنی..
دلم میخواست همه چی رو اعتراف کنم..اون شونه ها بهم شهامت میداد!
#ادامه_دارد...
نویسنده:
#ف_مقیمی
💕 @aah3noghte💕
#ڪپےباصلوات🌼
شهید شو 🌷
💔 #معرفےشھداےدفترحزب_جمهورےاسلامی #گذرے_ڪوتاھ_بر_زندگی_شھدا حجتالاسلام #شھیدعبدالوهاب_قاسمی:
💔
#معرفےشھداےدفترحزب_جمهورےاسلامی
#گذرے_ڪوتاھ_بر_زندگی_شھدا
شهیدی که در #زهد و #تقوا الگویی نیکو بود
حجت الاسلام #شھیدعمادالدین_کریمی:
در سال 1311 در حوالی نوشهر به دنیا آمد.
پدرش روحانی بود و او پس از اخذ دیپلم به حوزههای مشهد و قم رفت و مدارج علوم اسلامی را به سرعت گذراند.
ارشاد و افشاگریهای او مردم نوشهر را به اعتراض و شورش علیه رژیم فاسد آنها وا داشت، لذا ساواک او را تعقیب، دستگیر و بازجویی کرد و او ناگزیر شبانه از منطقه هجرت کرد.
او زندگی بسیار ساده ای داشت
پس از پیروزی انقلاب، بنا به درخواست مردم نوشهر، به نمایندگی اولین دوره مجلس شورای اسلامی انتخاب شد
و در همان مدت کمِ نمایندگی، خدمات قابل توجهی برای مردم ارائه کرد
و سرانجام در هفتم تیر 1360 به شهادت رسید.❣
#خون_عشاق_سر_وقت_خودش_خواهدریخت
#شھیدترور
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
#اختصاصے_ڪانال_آھ...
💔
مهریه #همسران_شهدا چه بود؟
مهریه همسر شهید #ابراهیم_همت:
⇜بنا به درخواست همسر شهید هیچ
مهریه ای در نظر گرفته نشد
🎊مهریه همسر شهید #سیدمحسن_صفوی:
⇜#شهادت سید محسن صفوی😳
♦️مهریه همسر شهید #جهان_آرا:
⇜یک سکه طلا
🎊مهریه همسر لبنانی شهید #چمران:
⇜یک جلد قرآن کریم و یک لیره لبنانی
🌸مهریه همسر شهید #جلال_افشار:
⇜یک چک با مبلغ بسیار پایین
مبلغ چک پس از ازدواج به فرمانده سپاه اصفهان تقدیم شد تا خرج رزمندگان در جبهه ها شود.
🎊مهریه همسر شهید #مهدی_باکری:
⇜سلاح کلت کمری شهید و یک جلد قرآن
🌹مهریه همسر شهید #ناصر_کاظمی:
⇜یک سکه طلا به عشق امام خمینی(ره)
🎊مهریه همسر شهید #حسن_غفاری:
⇜زیارت شهرهای مکه، مدینه، مشهد، سامرا، کربلا، نجف، کاظمین که همگی انجام شده و مهریه ادا شده است.
♦️مهریه شهید #صادق_عدالت_اکبری:
⇜یک سفر حج
🎊مهریه شهید مدافع حرم #محسن_حججی:
⇜۱۲۴ هزار صلوات، حفظ قرآن، ۵ سکه طلا
و ۱۴ شاخه گل نرگس
به عشق امام زمان (عج)
#همسران_زینبی_شهدا
#آھ_اے_شھادت
💕 @aah3noghte💕
💔
#مرغابی_را_از_آب_نترسانید!
دختر آیت الله صدوقی مےگوید:
وقتی شهید دستغیب به شهادت رسیده بود پدرم با ناراحتی گفت نوبت من بود چرا ایشان از من پیشی گرفت؟
پدرم یکی دو هفته قبل از #شهادت به ترور تهدید شده بود و منافقین از مردم خواسته بودند که به نماز جمعه نروند
ولی پدرم با آن همه تهدیدات می گفت:
من نماز جمعه را ترک نمی کنم و آن جمله معروف که”مرغابی را از آب نترسانید” در خطبه نماز جمعه خطاب به منافقان گفته بود
داستان شھادتشان را در پست بعد بخوانید
#شھیدمحمدصدوقی
#آھ_اے_شھادت...
#شھید_محراب
#نسئل_الله_منازل_شھداء
💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
💔 #مرغابی_را_از_آب_نترسانید! دختر آیت الله صدوقی مےگوید: وقتی شهید دستغیب به شهادت رسیده بود پدرم
💔
#مرغابی_را_از_آب_نترسانید!
دختر آیت الله صدوقی مےگوید:
وقتی شهید دستغیب به شهادت رسیده بود پدرم با ناراحتی گفت نوبت من بود چرا ایشان از من پیشی گرفت؟
پدرم یکی دو هفته قبل از #شهادت به ترور تهدید شده بود و منافقین از مردم خواسته بودند که به نماز جمعه نروند
ولی پدرم با آن همه تهدیدات می گفت:
من نماز جمعه را ترک نمی کنم و آن جمله معروف که”مرغابی را از آب نترسانید” در خطبه نماز جمعه خطاب به منافقان گفته بود
سال۱۳۶۱بود
آن سال ۱۱رمضان و ۱۱تیر مصادف شده بود
یکی از روزهای گرم تابستان اما این گرما و روزهداری مردم باعث نشد که صف نمازجمعه یزد آن هم به امامت آیتالله محمد صدوقی خلوت باشد
مردم حتی تا پشتبامها هم سجاده و جانماز پهن کرده بودند
نمازجمعه که تمام شد حوالی ساعت یک و ۲۰ دقیقه ظهر بود،
مسجد ملا اسماعیل مملو از جمعیت بود، امام جمعه خیلی نگران گرمایی بود که مردم را آزار میداد حتی اجازه نداد بین دو خطبه اطلاعیهای که آماده شده بود را بخوانند
حتی از مردم درخواست کرد که همراه موذن اذان را تکرار نکنند تا نماز سریعتر تمام شود
وقتی عرقریزان از گرما نماز را به پایان رساند، از #محراب به سمت خودرو حرکت کرد، صحن قدیم مسجد ملااسماعیل را که ترک کرد،
وارد صحن جدید شد و ایستاد تا کفشهایش را بپوشد
از پشت سر جوانی محکم آیتالله صدوقی را در آغوش گرفت
و گفت میخواهد پیشانی او را ببوسد! چون حرکاتش شکبرانگیز بود، پاسدارها و حتی خود آیتالله تلاش کردند تا او را دور کنند اما موفق نشدند
آن جوان که نامش رضا ابراهیمزاده و از اعضای سازمان مجاهدین خلق و از منافقان بود
همانطور محکم آیتالله را در آغوش گرفته بود و او را رها نمیکرد تا اینکه ناگهان صدای انفجاری، در فضا پیچید.
آیتالله از ناحیه کمر و ستون فقرات و شکم به شدت مصدوم شد و در راه انتقال به بیمارستان افشار یزد به آرزوی همیشگی خود که همان شهادت بود، رسید
#شھیدمحمدصدوقی
#آھ_اے_شھادت...
#شھید_محراب
💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
💔 #عاشقانه_شهدایی یک روز #یک_ساعت دیر به خانه آمد گلایه کردم... #هجده_سال از او بےخبر بودم...
💔
#عاشقانه_شهدایی
عروسی شهید میثم بصورت معنوی و به دور از هرگونه موسیقی برگزار شد.
همون شب مادرم در خواب دید که میثم و خانومشون توی حرم حضرت زینب ، مشغول زیارت هستن ...😍
راوی: یکی از نزدیکان شهید
#شھیدمدافع_حرم_میثم_نجفی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
#عشق_آسمونی
💕 @aah3noghte💕
مطالب خاص مذهبی_شھدایی را اینجا بخوانید
💔
علی حسن احمدی معروف به علی اشرف
که پایش را به پایه قبضه دوشکا بسته
و رگبار تیرهایش
قلب لشکر دشمن را نشانه رفته است
رزمنده های ما از #مرگ، واهمه نداشتند
چون #شھادت در قاموس ما
جاودانگےست نه فنا
اما این لحظات باید ثبت شود
برای تاریخ
برای من و تو
برای آنان که شاید کم بیاورند برای خدمت
و بخواهند جا بزنند و شانه خالی کنند از مسئولیت
#ایستادگی_تا_شھادت
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
مطالب خاص مذهبی_شھدایی را اینجا بخوانید
💔
سخت است
عاشق شوی و ...
یار نخواهد
دلتنگ حرم باشی و...
ارباب نخواهد
#اللهمارزقنازیارتالحسینعلیهالسلام
#صلےاللهعلیڪیااباعبدالله
#السلامعلیڪدلتنگم💔
#آھ_ڪربلا
#پروفایل
💕 @aah3noghte💕
💔
#اربـابِ مـن!
زِ نـوکـر ِخـود
دل بـریـده ای؟!
خـوبـان، مگـر کـه دل بـه
#گـدایـان نمـےدهـنـد....؟!
#اللهمارزقنازیارتالحسینعلیهالسلام
#صلےاللهعلیڪیااباعبدالله
#السلامعلیڪدلتنگم💔
#آھ_ڪربلا
💕 @aah3noghte💕