eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
213 دنبال‌کننده
16 عکس
1 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹 صیاد کفر ، بهر فنای مطهری زد تیر کین به بال همای مطهری بار دگر، معاویه بر قتل مرتضى فرمان بداد و خواست فنای مطهری... دژخیم بت‌پرست به تیر جفا درید قلب سليم و قبله‌نمای مطهری... در این بهار مَعدلتِ انقلاب دین بنگر خزانِ نخلِ رسای مطهری... بر آرزو رسید و شهادت‌نصیب شد کاین بود اصل فرضیه‌های مطهری اصل مطّهر آوَرَد این میوه‌ی طَهور رحمت به اصلِ طُهرنیای مطهری مَرد جهاد بود و مجاهد كز اجتهاد کس نارسیده است به پای مطهری فقه و اصول و فلسفه و منطق و بيان بُد شمه‌ای ز لفظِ هجای مطهری لطفِ بیان و نرمش گفتارِ نغر او دارد نشان ز لطف و صفای مطهری گریان نشد ز مرگِ جوانش امام، لیک گریان شد از فجیع_رثای مطهری بر دشمن منافق و فرصت‌طلب بگوی تا ترکِ سر کند به سرای مطهری خفاش کورباطن و حاسد، روا بوَد گردد فدای شمسِ لقای مطهری اُف بر تو ای مگس که ازین عرصه غافلی ای بی‌خبر، ز فرّ همای مطهری! مرگ و حيات بهر شهیدان مساوی است فرقی مدان به جشن و عزای مطهری خون داد و با شهادت سرخ آبرو گرفت سودا ببین و، بیع و شرای مطهری... همچون شهید کرببلا شد شهید حق شهر قم است کرب و بلای مطهری همبستگی و وحدتِ اسلام شد فزون با مرگِِ سرخِ شرک_زدای مطهری من تسلیت نگویم و این نیست مرثیت کاین تهنیت بوَد به خدای مطهری زیرا که این شهادت خونین انقلاب ذکر مؤبد است برای مطهری تبریکِ (شمس قم) به حضور امام باد آن اوستاد و راهنمای مطهری چون مرگ اوست مژده‌ی آغاز زندگی در سایه‌ی امامِ هدای مطهری . ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی اردیبهشت ۱۳۵۸ 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(شراب کهنه) به بحر زندگی، عاقل تأمل می‌کند پیدا گهر از حلم در دریا، تکامل می‌کند پیدا بکش در آسیای صبر، بار خدمت مردم که زیرین سنگ، عنوان تحمّل می‌کند پیدا ز کم عِلمی بُوَد غوغای اطفال دبستانی سبوی نیمه‌پُر، بر دوش غلغل می‌کند پیدا من از افراط و تفریط شتا و صیف دانستم میانه رو ، بهارآسا ، تعادل می‌کند پیدا میان عِلم و ثروت، نسبتی معکوس می‌باشد بَری گردد ز علم آنکو تموّل می‌کند پیدا بَرد مالک، حصول دسترنج برزگر؛ زیرا کند زاغ آشیان هرجا که بلبل می‌کند پیدا بشر زآغاز خونخوار است و خونریز است تا پایان که شیر اوّل بود خون و، تبدّل می‌کند پیدا سَحر، دزدِ گرانخوابی زند راه سحرخیزان ز سارق، محتسب این دَم تغافل می‌کند پیدا بنای ظلم را نبوَد بقا ؛ گر هست پولادین ز سیل اشک مظلومان، تزلزل می‌کند پیدا به یُمن عصمتِ یوسف، زلیخا گشت نام‌آور بلندآوازگی را ، بلبل از گل می‌کند پیدا غمِ دل، با دل خود گو، مَدد از همّت خود جو  که روشندل به سعی خود توکّل می‌کند پیدا وطن، از انقلاب فکر گردد رونقش افزون زمین، حاصل فزون از یک تحوّل می‌کند پیدا کم و بسیار کالا، نرخ را بسیار و کم دارد سخن کم گو که بسیارش تنزّل می‌کند پیدا شرابِ کهنه دارد نشئه‌‌ای دیگر که (شمس قم) به یاران کهن، طبعش تمایل می‌کند پیدا . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(غمی دیگر) نهان گشتی ز چشمم ناگهان، این هم غمی دیگر کجا سازم عیان راز نهان ، کو محرمی دیگر ؟ نفس در سینه‌ام ای همنفس! محبوس شد زیرا ندارم بی تو در این باغ و صحرا همدمی دیگر ز بس اشک از غم هجر تو جاری شد ز چشمانم ندارد چشمه ی خونبار چشمانم نمی دیگر همه دم بی تو روزم شد سیاه ای همدم دانا شود آیا که بینم روی ماهت را دمی دیگر ؟ به عالم شادمان بودم که بودی همدمم اما چو رفتی شادمانی رفت و دارم عالمی دیگر تو مرهم بر جراحات دل شیدای من بودی دریغا جز تو نبوَد زخم دل را مرهمی دیگر بسی ماتم به دل بودم در این ماتمسرا گیتی همه از یاد شد چون فرقتت شد ماتمی دیگر به پیش ای کاروان عمر ، زین دیر فنا زیرا که ره کوتاه و تا مقصد بوَد باقی کمی دیگر بتاز ای ساربان زین کوره راه زندگی یک دم کزین پس نیست ما را سختی و پیچ و خمی دیگر غمینم (شمس قم) کاندر جهان بیهوده غم خوردم جز آن غم در دلم نبوَد خدا داند ، غمی دیگر شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(سرخط جنون) ما سال‌ها سبوکش میخانه بوده‌ایم عمری مرید ساقی و پیمانه بوده‌ایم با مِی ، سرشته‌اند گِل ما و از الست مست از شراب صافی خمخانه بوده‌ایم بر شمع روی شاهد میخانه ز اشتیاق در سوز و ساز ، همدم پروانه بوده‌ایم با عشق دوست ترک دو عالم نموده‌ایم گویی ز خویش بیخود و بیگانه بوده‌ایم چون مرغکی ز کینه‌ی صیاد نفس شوم در باغ عشق مضطر و بی لانه بوده‌ایم بی ‌جام و می به مستی و دیوانگی به شهر ز افسون چشم مست تو افسانه بوده‌ایم مجنون گرفته است ز ما سرخط جنون چون کز ازل به عشق تو دیوانه بوده‌ایم (شمس قمی) ست مست مِی روی دوست چون ما سال‌ها ، سبوکش میخانه بوده‌ایم. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(جانبازی پروانه) خواهم که شبی گوشه‌ی میخانه بگریم مینا صفت اندر سر پیمانه بگریم با عشق وصال تو بنوشم می و زآن پس در وادی هجران تو ، مستانه بگریم خواهم که شوم شمع و به بزم تو بسوزم تا در غم جانبازی پروانه بگریم چون کودک وامانده ز شیر، از غم هجرت شب تا به سحر گوشه ی کاشانه بگریم وقت است که از دیده چنان ابر گهربار بر خاک رهت ، گوهر یکدانه بگریم زاهد نبرد صرفه از آن گریه‌ی سالوس آنجا که خوردم باده و رندانه بگریم رندی ز در صومعه بیرون شد و گفتا تا چند ز کید بت و بتخانه بگریم ؟ (شمس قمی) از گریه ی زهاد ریایی نبوَد عجب ار گوشه‌ی میخانه بگریم. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(زمام عقل) زمام عقل ، چو بر دوش دل نهاده شود چو خنجری‌ست که در دست مست داده شود ز بند جهل و خطا ، آدمی شود آزاد کمند عقل چو بر پای دل نهاده شود به نفس سرکش خود زن مَهار زهد و ورع سگ ار درنده بود در خم قلاده شود چو علم و مال تو گردد فزون فروتن باش شجر چو میوه فزون داد ، اوفتاده شود مباش غرّه به جاه و جلال زودگذر که شهسوار ، بسا ماتِ یک پیاده شود صبور باش چو خواهی رسی به حد کمال درون خم ، عِنَب از فرطِ صبر باده شود عرق به چهر هنرور ، نشان جوهر اوست بُرنده تر شود ار تیغ ، آب داده شود به عشق حور تجارت بوَد عبادت خلق که تاجر از پی تحصیل استفاده شود سخن لطیف بگو (شمس قم) که چون شنوند برای یک یک اهل سخن ، اعاده شود شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi