#فانی_عشق
واله ِ عشق تو هستیم خدا میداند
دل به کس جز تو نبستیم خدا میداند
با سر زلف تو پیوند دل و دین چو زدیم
مِهر اغیار ، گسستیم خدا میداند
ما نه امروز شده عاشق و شیدای رخت
واله ِ از روز الستیم خدا میداند
ساقیا خوش بنشین! جام بِهل، باده مریز
کز مِیِ عشق تو مستیم خدا میداند
دُردنوشِ دَر ِ میخانهٔ عشقت چو شدیم
ساغر باده شکستیم خدا میداند
دانه و دام نهادی چو ز خال و خم زلف
ما ز دام تو نرستیم خدا میداند
همه دم خون دل از چشمهٔ چشمم ریزد
که به خونابه نشستیم خدا میداند
هوس سلطنتم ، بندگی کوی تو داد
سرفرازیم که پستیم خدا میداند
(شمس قم) در طلبت جان دهد ای مایهٔ جان!
فانی عشق تو هستیم خدا میداند .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
#بهــــار
چه زیباست بهار یا مسیحای طبیعت که با دم فیضبخش و روحپرورش مردگان باغ و بستان و دشت و چمن را احیا میکند و خفتگان شاخسار و خاک نشینان دشت و صحرا را از خواب خستگی زدای زمستان بیدار میسازد.
فصل آرایشگر و موسم بساط گستری که مرغکان غمزده و مصیبت دیدهی شاخسارها را به وجد و سُرور و نغمهسرایی واداشته، و مُهر خموشی و سکوت را از لبشان برمیدارد.
یار مهربانی که دشمن کینهتوزی چون زمستان را با همهی باد و بروت و صولت و عتاب و خطابش از در میراند و خود چون دایهای مهربان، نوباوگان شاخ و شکوفههای نوزاد را در برمیگیرد و با نسیم عطرآگین و روحبخشش زندگی و حیاتی دیگر میبخشد.
درختان خشک و عریان را لباس سبز ورق به تن میپوشاند و اطفال شکوفه را با شیر شبنم صبحگاهی سیراب و شاداب میسازد.
این بهار، نه فقط پیک نوروز و سال نو برای اشجار و نباتات است؛ بلکه پیامآور نوسازی و نوآوری و تصفیهی روح و تزکیهی نفس و تهذیب اخلاق و رفتار برای انسانهاست؛ و ما را به آغاز زندگانی تازه و نوی رهبری و ترغیب میکند.
نوروز بهاری به ما میآموزد که ای خفتگان غافل و رفتگان راه باطل! بههوش باشید و خود را از کهنگی و آلودگی فکر برهانید و رسم و آداب کهن را که گلبرگ روح شما را زرد و پژمان ساختهاست در هوای آزادگی و مردانگی و صفا ، لطف و نزهت بخشید و افسردگان و دلمردگان را دلجویی کرده و فراموششدگان خویش و بیگانه را دیدار و تیمار کنید.
آری! بهار، یا پیک نوسازی و نوآوری، همه چیز و همه کس را نو میخواهد و هر روز را نوروز میطلبد تا در سایهی نوعدوستی و تفقد و توجه به افراد همنوع خود، یک زندگی بهارآیین معنوی و حقیقی را آغاز کنیم.
بهار به ما میگوید نه فقط یک سال دیگر از عمر اشجار و نباتاتی که از بهار گذشته تا این بهار، سبز خرم بودند و خشک و عریان شدند و به خواب استراحت فرو رفتند و دوباره بیدار شدند گذشت، و این عمر یک سالهی آنها برگشت ناپذیر است؛ بلکه عمر گذران ما را هشدار میدهد که هرآینه عبرت گیریم که عمر رفته باز نگردد همانگونه که آب رفته به جوی، باز نخواهد گشت.
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
#بهاریه
وقت عیش و طرب یاران است
گاهِ آهنگ، سوی بستان است
شد دی و بهمن و اسفند ، ز یاد
دور آذار مَه و ، نیسان است
نوبهار آمده و پیک صبا
با بشارت همه سو پویان است
نوبهار آمده و شور و نشاط
از زمین خاسته تا کیوان است
با دم عیسوی خویش بهار
بر تن مردهدلان چون جان است
دید سرمای زمستان که بهار
پشتگرمیش به تابستان است
نیک دانست حسابش با خصم
قصه ی گرگ و سگ چوپان است
رنج آن هست دگر بیحاصل
پای جور فلکش لنگان است
منهدم گشت چو دزدان و گریخت
آری این شیوه ی نامردان است
شکرِ لله که از الطاف بهار
سرِ ما را پس ازین سامان است
دور مِی خوردن و نوشانوش است
موسم عربده ی مستان است
دگر از زحمت سرما غم نیست
چون به سر سایه ی سروستان است
بید مجنون به بر آب روان
هر دم از باد صبا لرزان است
سرو بن بر لب جو جلوه کنان
بر سرش فاخته در جولان است
طبله ی باغ پر از رایح خوش
دامن دشت پر از ریحان است
آبدان ها چو فلک پر ز نجوم
از حباب و اثر باران است
گل به بار آمده در دامن مَرغ
همچو شاهی که بر ِ ایوان است
وز پی تهنیتاش مرغ چمن
با بم و زیر مدیحت خوان است
سرخ گل چون به چمن تکیه زدهاست
هر هزاری را صد دستان است
سوری اندر سر نسرین و سمن
از سر لطف، عبیر افشان است
ژاله بر پیرهن لاله ی سرخ
در تلألو چو دُر غلتان است
گلشن از فرط گلِ رنگارنگ
همچو قوس و قزحی الوان است
گوهرآگین شده گنجینه ی باغ
خود مگر گنجه ی بازرگان است
شام اگر غنچه بوَد بسته دهان
صبح بنگر که چسان خندان است
عاقبت روز وصالش برسد
آن که صابر به شب هجران است
چاره ی درد ، صبوری باشد
صبر، هر دردِ تو را درمان است
گر کنی صبر تو بر کِشته ی خویش
حاصلش بهر تو آب و نان است
غوره آخر شود از صبر، مویز
صبر را فتح و ظفر پایان است
صبر از آیین طبیعت باشد
که نتاجش نِعم و احسان است
به یقین «صبر کلید فرج است»
این سخن نی ز سر هذیان است
راست گفتهاست و بر این گفته گواست
آنکه سختیش ز صبر آسان است
مشتبه تا نشود امر به تو...
گویمت! ورنه مرا کتمان است
غرَض از صبر ، نباشد سستی
بلکه بر سعی عمل برهان است
معنی صبر ز اهمال، جداست
این عیاناست و نه خود پنهان است
صبر اندیشه و فکر است به کار
کار خسران تو را تاوان است
زآنکه اندیشه ی فکرت با صبر
در همه کار تو ، پشتیبان است
تلف وقت خود از صبر مدان
داند این آنکه نه خود نادان است
کُندی کار تو با حسن ختام
بهتر از تندی با نقصان است
ورنه تعجیل تو در کار زمان
مَثل مشت و، سرِ سندان است
(مسجدی) در بر ارباب سخن
عذر تقصیر تو را غفران است
شایگان گفت اگر بیتی چند
شایگان نیست که بس شایان است
شادروان میرزا مهدی مسجدی قمی
#مسجدی_قمی
http://masjediqomi.blogfa.com
(اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا حَسَنَ بْنَ عَلِی الْمُجْتَبیٰ)
#ماه_خدا
#میلاد
#میلاد_امام_حسن
#امام_حسن_مجتبی
(چهارم اختر عصمت)
بهار فیض شد و گل دمید در گلشن
رسید موسم ساقی و جام و طرف چمن
شکوفههای مَسرّت شکفتهاند به شاخ
چو کودکان که بیاغشتهاند لب به لبن
گرفته باج ز باغ بهشت، گلشن از آنک
بهشت، تاج به سر، بلبل از کلاهْ سمن
شکفت تازه گلی رَشک نرگس و نسرین
که بُرد رونق بازار سوری و سوسن
صفای گلرخ او ، گلشنی به بار آورد
که پیش جلوهی او گلشن است چون گلخن
بریز ساقی مستان! به ساغرم مِی ناب
به عشق شاهد این بزم و شادکامی من
صبا بگوی به گل بعد ازین مباهی تو
بُوَد ز نزهت آن گلعذار سیمین تن
بگو به بلبل شیدا ، رسید مرغ امید
که مرغکان چمن نزد وی شوند الکن
بگو به مطرب، لحن حجاز خوش بنواز
که شد نوای عِراق و بیاتِ ترک، کهن
رسید موکب آن شاهِ ابطحی منصب
به خاکِ پاکِ حجاز از تفضل ذوالمن
به روز نیمهی ماه صیام شد مولود
سُرور قلب امیر عرب ، امام حسن
صیام ، ماه خدا شد به یُمن مقدم او
که کرده چهرِ خدامظهرش جهان روشن
چهارم اختر عصمت، دوُم امام هدیٰ
به چرخ دانش و دین شد چو مِهر نورافکن
ز فیض مولد مسعودِ آن امام مبین ...
شدهاست صحن جهان حسرت بهشت عَدَن
جهان ز مقدم او مُشکبیز شد کز رشک
میان نافه بخشکید مُشکِ دشت ختن
چو ابر رحمت حق از قدوم وی بگریست
به خنده لب بگشودند غنچههای چمن
سحابوار چو آن شه گریست وقت ورود
چمنصفت همه خندان شدند خلقِ زَمن
صفای عارض او از عطای حق افزود
به رنگ و بوی گل و فرّ ِ نزهت گلشن
پدید گشت چو آن گوهر ثمین ز صدف
فتاد دُرّ و گهر، از رواج و قدر و ثمن
زهی گهر که صدف، فاطمه شفیعهی خلق
ابوالحسن، یَم و جدّش محیط علم و فنن
به حسن خلق ، بُدی ثانی پدر ، اما...
به حِلم و جود چو جدّش رسول نیک سخن
چو آن شهاب حقیقت فشاند پرتو حق
بسوخت خرمن بیداد و باطل دشمن
قیام کرد پی دفع ظالمان زمان
برای راحت مردم به شیوهی احسن
به عدل و داد ز کسریٰ ربود گوی سَبَق
به بذل و جود، ز حاتم گرفت باجِ علَن
زهی سیاست آن حجّت خدا کز حِلم
رهاند دین نبی را ، ز پرتگاهِ فِتن
زهی به همّت آن خسروی که وادی دین
نمود امن و امان تر، ز وادی ایمَن
هزار شکر که آن نخل بوستان شرف
به مُلک دینِ خدا شد ز مهر سایه فکن
ثمینه خاتم صلح و صفا به کف بودش
که کرد خوار و زبون، صد سپاهِ اهریمن
ولیّ و حجّت حق مجتبیٰ که در ره حق
کشید بار غم و سر کشید زَهر مِحن
اگرچه کینهی ابلیس کفر و جهل و نفاق
نمود گلشن دین را ، بهسان تلّ جگن
وگر چه خدعهی سوداگران استکبار
طلای خالص دین قلب کرده چون آهن
امید (شمس قمی) اعتلای اسلام است
به یُمن مولد سلطان دین ، امام حسن .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
(مسمط غدیریه)
#خسرو_لولاک
ساقیِ گلچهره خیز و در دِه جامم
جام چه باشد ، بده : رطل مدامم
نیست دگر بحثی از حلال و حرامم
هی هی، خم خم بریز باده به کامم
زآنکه علی جانشین ز روز «غدیر» است
باد فنا تا نبرده است مرا خاک
تیز نما آتشم ، ز آب طربناک
تا که زنم پا ز وجد بر سر افلاک
دست زنم بر ولای خسرو لولاک
آنکه لوایش فراز چرخِ اثیر است
نور خدا ، آفتاب برج هدایت
ختم رسل را وصی و میر ولایت
رایت اسلام از او به ظلّ حمایت
شرع نبی را هدایت است و نهایت
زآنکه وجودش قِدم ز عالم پیر است
صِهر نبی، زوج پاک زهرهی زهرا
حیدر صفدر، هژبر عرصهی هیجا
شاه فلک فر ، علی عالی اعلا
میر مظفر ، ولی والی والا
آنکه به هر آمرالامور ، امیر است
ای به وجودت طفیل، عالم هستی
راهنمایی تو ، در خدایپرستی
دست تو بالای هر بلندی و پستی
دست خدایی و فوق بر همه دستی
دست تو بالا و دستها همه زیر است
ای همه خلقان ز اصل، فرع وجودت
عالم امکان ، رهین منت جودت
نیست، همه هست گشته اَست ز بودت
بخشش یابند از قیام و قعودت
روز جزا آنچه از صغیر و کبیر است
آتش موسیٰ، شهابی از قبس توست
نفخهی عیسیٰ، هوایی از نفس توست
نعرهی اسلام ، بانگی از جرس توست
معنی قرآن، که جمله دسترس توست
سوی بشر، بر «ولایت» تو بشیر است
شمس و قمر مکتسب ز نور و ضیایت
مشتری و زهره، جلوهگر ز لقایت
مرّیخ و هم زحل، مطیع به رایت
دفتر نظم فلک ، گشوده برایت
بر رقم مِدحتِ تو ، تیر دبیر است
بعد نبی، قوم جهل و بیخبری را
غیر تو لایق نبوَد راهبری را
آنکه عیان کرد کینهی عمری را
بهر خود اندوخت آتش سقری را
زآنسببش جا به قعر نار و سعیر است
آنکه به ناحق، ز دودمان طهارت
غصب خلافت نمود، بهر امارت
خواست درآرَد تو را به قید اسارت
بر تو روا داشت چند رنج و جسارت
نزد خدا و رسول، خوار و حقیر است
قوم مخالف که ائتلاف نمودند
بهر خلافت بسی خلاف نمودند
وز ره دین رو به انحراف نمودند
هر دم بر عجز ، اعتراف نمودند
آری! روباه کِی به پایهی شیر است؟
چندی اگر ، از نفاقِ قومِ عنودی ،
گوشهی عزلت ز مصلحت بغنودی
گوی حقیقت، تو عاقبت بربودی
زنگ سیاهی ز روری دین بزُدودی
پاک بدانسان که همچو بَدر منیر است
لیک کنون از سر هوای_پرستی
وز ره خودخواهی و جهالت و مستی
شرع نبی را ، ز اوج عزت و هستی
کینهی اِخوان چنان فکنده به پستی
گویی یوسف به چاه فتنه اسیر است
ای ولی دین! دمی به مُلک، نظر کن
دست خدایی از آستینت، بهدَر کن
دست برآن دستهی حسامِ دو سر کنپ
دست خسان را جدا ، ز فتنه و شر کن
قطعِ یَد از آن بشر نما که شریر است
راهبری کن به خیر ، راهبران را
دست به سر کن ز شر تو خیرهسران را
سر به سزا کَن ز تن تو حیله گران را
دیده به در کُن ز کاسه بی بصران را
شاد کن آن را که در حقِ تو بصیر است
بارِ دگر عدل و داد ، را اثری دِه
بر شجر خشکِ شرع ، برگ و بری دِه
کِشتهی اسلام را ز نو ، ثمری دِه
بیخبران را ز علمِ دین، خبری دِه
رشتهی دین دِه به دست آنکه خبیر است
(مسجدی) اکنون که با غم و مِحن و آه
هم ز سر درد و رنج و غصهی جانکاه
گفتا این مدح در ولایتت ای شاه!
عفو کن او را ، اگر ز فکرت کوتاه
جامهی نظمش به قامت تو قصیر است.
✍ شادروان میرزا مهدی مسجدی قمی
1320
#مسجدی_قمی
http://kouchesaresher.blogfa.com/
(گریستن)
خوش حالتیست در دل شبها گریستن
در خلوتی نشسته و تنها گریستن
وقت سحر به نالهی جانسوز خوش بوَد
در پیشگاه خالق یکتا گریستن
در انتظار قطرهای از ابر رحمتش
باید به حال ندبه دو دریا گریستن
بر کشتزار عشق و جوانی روا بود
بهر ثمر ، چو ابر گهرزا گریستن
مستانه کنج میکده باید چو عارفان
بر ساغر وصال ، چو مینا گریستن
گشتم کباب زآتش هجرش ولی دریغ
سازد کباب ، شعله فزون با گریستن
بر سوز و ساز و محنت پروانه تا سحر
باید چو شمع ، بی غم و پروا گریستن
خندم گهی ز شوق و بگریم گهی ز يأس
یا خنده است قسمت من ، یا گریستن
(شمس قمی)! ز عشق وصال حبیب خود
خوش حالتیست در دل شبها گریستن
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi