eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
203 دنبال‌کننده
14 عکس
1 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بهار روح‌بخش آمد قرین با فَرّ و فیروزی به‌پا شد جشن جمشیدی به رسم میر نوروزی به قدّ ِ گلسِتان باغ ، از بهر دل افروزی بشد با دستِ درزی طبیعت، پرنیان‌دوزی عروس باغ بس رعنا و زیبا و فریبا شد صفای باغ شادی‌بخش و بِزداینده‌ی غم شد چمن از سبزه و گل‌های رنگارنگ ، خرّم شد بنفشه تا کند تعظیم بر سوری قدش خم شد فضا از سوسن و سنبل، سمن‌بو چون سپرغم شد چمان سرو چمن مانند یار سرو بالا شد به هر شاخ گلی بلبل چنان شوری به پا کرده که سرتاسر فضای باغ را پر ، از نوا کرده هَزار اندر گلستان ، خویش را دستان‌سرا کرده به هر گلبانگ خوش سازی برون از پرده‌ها کرده که گویی نغمه‌هایش رشک آهنگ نکیسا شد چکاوک در کنار سبزه‌ها در نغمه پردازی کند کبک دری در دامن کهسار ، طنازی به طرْف باغ سازد سار با موسیجه دمسازی به شاخ سرو با بلبل کند قمری هم آوازی همیدون باغ و راغ از نغمه‌ی مرغان پرآوا شد کنار جویباران جمعی از هر فرقه و دسته بساط عیش را گسترده، گِردش جمله بنشسته هرآن یک چون ز رنج بهمن و اسفند مَه، رسته به شادی ِ بهاری جملگی ، عهدِ طرب بسته پیاپی جام‌ها خالی و پر ، از می ز مینا شد بوَد در دست هر دلداده‌ای دست دل‌آرامی به آرامی نهند اندر کنار بوستان گامی زنند اندر لب هر جوی، دور از دیگران جامی سپس گیرند گه‌گه از لبان یکدگر کامی کنون دوران به کام نوجوانان دل‌آرا شد مرا هم بود در دور جوانی کار و باری خوش خوشا آن روزگارانی که بودم روزگاری خوش به دستی جام مِی در دست دیگر دست یاری خوش سرود و شعر می‌خواندیم با یار و شعاری خوش کنون آن زندگی در خاطرم مانند رؤیا شد در ایام شبابم نزد خوبان اعتباری بود به هر محفل که ره جستم انیس‌ام طرفه یاری بود به تابستان و پاییز و زمستانم بهاری بود دگر با سال ماه و هفته و روزم نَه کاری بود مگر آنگه که بزم عیش و نوشِ خوش مهیا شد دریغا کاین جهان درد است و رنج و غم سرانجامش کند ناکام آن کس را که روزی کرده خوش کامش اگر باشد چو رستم در مَثل بُگریزد از دامش بریزد گاه ِ پیری شهدِ مرگ تلخ ، در جامش دهد دَردی که درمانش وبال ِ بال عنقا شد نه تنها عمر گل ، کوتاه از جور خزان باشد بشر را نیز پایانی ز مرگِ ناگهان باشد چو مرگ و نیستی تا بوده هست و توامان باشد چه موجودی بوَد کز نیستی اندر امان باشد به غیر از خالق یکتا که ذاتش عالم آرا شد همانا (مسجدی) امر طبیعی را همی دانی که جاویدان نمانَد هیچ کس در عالم فانی چه‌سان خواهی تو تنها جاودان در این جهان مانی قوی گردد ضعیف، آنگه رسد مرگش به آسانی حیات جاودانی ، خاص ذات حیّ دانا شد شادروان میرزا مهدی مسجدی قمی 1332 http://masjediqomi.blogfa.com
در رثای آیت الله بروجردی‌ (ره) ‌ ✅ دهم فرورین، سالگرد درگذشت اسف انگیز پیشوای بزرگ عالم اسلام حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) را به قاطبه‌ی مسلمانان جهان و جامعه‌ی شیعیان، بالاخص آیات الله العظام و علمای اعلام و حجج اسلام عرض تسلیت نموده، دوام عمر و بقا و عزت و عظمت مسلمانان غیور جهان را از پیشگاه اقدس حضرت احدیت خواستارم.‌ ‌ ‌سید علیرضا شمس قمی - 1341 روزنامه‌ی استوار قم‌ ‌ ‌(مرثیه و ماده تاریخ) ‌ ‌نوبهار آمد ولی مرغ دلم نوحه سرا شد طوطی طبعم ز غم با جغد محنت هم‌نوا شد هر طرف کردم نظر در منظرم آمد سیاهی هر کجا کردم گذر در معبرم شیون بپا شد ابر، گریان کوه، نالان دشت، رَختِ غم به پیکر گوییا هنگامه ی قتل شهید کربلا شد اندرین اثنا بر آمد بانگ غم از چار جانب کایت الله ِ بروجردی سوی ملک بقا شد (شمس قم) سال وفاتش از خرد پرسید گفتا: (نک ، بروجردی مه اسلام ازین دار فنا شد)*‌ ‌ ‌1380 هـ . ق (امام الشیعه) ‌ ‌آسمان تیر جفا زد به دل مضطر ما ریخت خون دل ما آه از آن تیر جفا آه و افسوس که این دهر بُوَد دار ملال همه کارش ستم است و به کس‌اش نیست وفا چرخ گردنده نگردد به مراد دل کس حبّذا مرگ ، که فارغ کند از دار فنا هستی و مرگ بشر در نظر چرخ یکی است نه برآن خرّمی آرد نه بر این حزن و عزا با قضا و قدَر چرخ چه تدبیر کنم مگرش رأی به تسلیم دهم تن به رضا آسمان و فلک و چرخ و قضا و تقدیر همه وهم است و بُوَد مصلحت بارخدا در سماوات خرد بود فروزنده مهی که بُدی رشک مه و حسرت کیوان به لقا اختران گشته ز اشراق جمالش روشن مهر و مه کرده ز انوار رخش کسب ضیا آیت الله بروجردی امام الشیعه که ندارد به جهان تالی و مثل و همتا شمع نورافکن ایمان بدو شمع دانش قمر برج فضیلت بدو مصباح هدا صحبتش تغذیه ی روح بدی بهر بشر مکتبش مشعله ی راه بدی در همه جا حامی شرع نبی بود و نگهبان جهان منجی کشتی دین بود ز غرقاب فنا نیتش رهبری خلق بدی جانب حق دامنش پاک و منزه ز همه زهد ریا نظرش گنج معانی ، کف وی کان کرم رَوشش مهر و وفا و هدفش بذل و عطا بود چون شامل وی لطف خداوند کریم لطف وی نیز شدی شامل هر شاه و گدا شمع‌سان گشت خموش از وزش باد اجل جمع ما کرد پریشان چو شد از محفل ما رهبر شرع مبین آیت حق حجت دین که شدی رحلت وی موجب صد رنج و بلا گوییا روح برفت از تن روحانیت تا که روح از تن آن مظهر حق گشت جدا نه عجب گر که ز فقدانش امام قائم گرید و نالد و زین ضایعه گوید: اسفا گرچه یک‌سال گذشته‌ست ز فقدانش لیک تا کنون عالم اسلام بُوَد نوحه سرا (شمس قم) گفت به تاریخ وفاتش افسوس (چشم پوشید بروجردی از این ملک فنا) *‌ ‌ ‌* 1380 هـ . ق ‌ ‌رفت آیت الله بروجردی به فردوس برین زین ماتم عظما شده اسلام با غم همنشین (شمس قمی) گفت از پی تاریخ، سال رحلتش (با جد اعلایش حسین آمد بروجردی قرین) *‌‌ ‌ ‌‌* 1380 ‌‌هـ . ق ‌ ‌‌آیت الله بروجردی ، امام شیعیان.... دعوت حق را اجابت کرد و رفت از این جهان (شمس قم) یکسال بعد از مرگش این تاریخ گفت ( آیت الله بروجردی مکین اندر جنان) *‌ ‌ ‌* 1381‌ هـ . ق ‌ ‌شادروان سید علیرضا شمس قمی ‌‌ eitaa.com/shamseqomi ‌ * ماده تاریخ‌ها به حساب ابجد سال قمری است
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب‌های قدر واسطهٔ فیض و رحمت است ا࿐❈❁࿐✿❈✿࿐❈❁࿐ا ای دل! به خلق و دار و ندارش نظر مکن جز در حریم خالق سبحان گذر مکن روی نیاز ، بر در ِ آن بی نیاز بر خود را به درگه دگری در به در مکن ما و منی به دور کن از خویش ِ خویشتن جز در منای خالق یکتا به سر مکن در هر زمان به شکر و سپاسش زبان گشای وین شکر را به خاطر خیر دگر مکن تفسیر سوزش دل ما، اشک دیده است ای دل! به غیر درگه حق دیده تر مکن از درگه حبیب ، مشو ناامید ، هان! با این گناه ، در ره دوزخ سفر مکن غیر از خدای و قاطبه‌ی اولیای او روی امید ، سوی کسان دگر مکن یارب! به راه وحدت و صدق و صفا و مهر خیر بشر ، مقدّر و شایانِ شر مکن کفران نعمت تو نمودیم ؛ بیش از این ما را دچار فتنه و خوف و خطر مکن تقدیر ما ز لطف ، به حکم قضا مده حکم قضا حواله به دست قَدَر مکن شب‌های قدر، واسطهٔ فیض و رحمت است حاجات ما شکسته دلان ، بی ثمر مکن ما شکر نعمت و کرمت را نکرده‌ایم محتاجمان به نعمت هر بَدگهر مکن یارب! به حق احمد و آل عزیز او بر شیعیان نظر کن و صرف نظر مکن یارب! به حق حجت حق ، دوستان او چشم انتظار حجت ثانی عَشَر مکن یارب! جمیع منتظران ظهور را... محروم ، از ولایت آن منتظَر مکن یارب! ز فیض مهدی موعودِ منتقم جز عاشقان حضرت او بهره ور مکن چون (شمس قم) ز فرقت مهدی به ظلمتیم یارب! سیاه روزی ما بیشتر مکن یارب! زبان حالِ جهان است این سخن باری نگه به این سخنِ مختصر مکن بیدار و خواب بنده‌ی دلخون برابر است شاها...! تو سوز سینه‌ی ما ، بی اثر مکن. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
(السّلامُ عَلَيْكَ يٰا عَلِیّ بْنِ اَبی‌طٰالِب) ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا « فزتُ وَ رَبّ الکعبه » پور بوسفیان چو از بیداد و کین داد حکم قتل ِ میر مؤمنین ابن ملجم ، جانی رذل و شریر یافت مأموریت قتل امیر گرگِ دون از حیله‌ی روباه پیر گشت اندر بیشه‌ی حق شیرگیر هیجده شب چون که بگذشت از صیام شد به سوی کوفه : بن ملجم ز شام دل به قتل مرتضی ، بی تاب داشت چونکه طرح قتل در محراب داشت تیره شب، زین ماجرا ناشاد شد روز هم غمگین از این بیداد شد شب ازین وحشت به کندی می‌گذشت روز هم شد کُند ، وقتِ بازگشت شب نبُد راضی به قتل مرتضیٰ پس به پیمودی به حِدّت راه را روز هم از این جنایت ، بیم داشت زین‌سبب پا را به کُندی می‌گذاشت عاقبت شب شد به روز از خدعه زور وآنگهی ، ظلمت مسلّط شد به نور زاغِ شب سوی جنایت پر کشید تا که قویِ روز را ، در بر کشید چون سیاهی در سپیدی جا گرفت دزدِ جان ، در این زمان مأوا گرفت روز و شب چون رنگِ ضدین آمدی دزدِ جان ، بین الطّلوعین آمدی عاقبت ، بین الطلوعین از درنگ دامنش آلوده شد بر قتل و ننگ سارقِ جان امیرالمؤمنین این زمان بنمود در مسجد کمین داشت ننگ از قتل مولا گرچه شب لاجرم شب شد به قتل وی سبب روز را ، زین قتل اگر عار آمدی با شب اندر جُرم ، همکار آمدی هر دو در قتلِ علی ، گشته شریک همعنان شد در جنایت زشت و نیک زشتی شب گر شهادت آفرید نیکی روزش ، سعادت آفرید آنکه شد مولود ، در کعبه به ناز شد شهید حق ، به محراب نماز از ولادت تا شهادت ، مرتضیٰ از قضای حضرت حق بُد رضا زین‌سبب وقت شهادت ، آن امیر گفت : راحت گشتم از دنیای پیر "فزتُ"ُ فرمود آن شهید راه دین پس "وَ رَبّ الکعبه" گفت آن شاه دین آری ، آری از ستم ، آسوده شد از شکنج و رنج و غم آسوده شد رفت و قدرش بر بشر معلوم گشت گیتی از عدل علی ، محروم گشت عدل رفت و عادل غمخوار رفت شیر یزدان ، حیدر کرّار رفت زین مصیبت ، خلق گریان علی ست (شمس قم) دایم نواخوان علی ست شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
(گوهر ایمان) عشقی‌ست مرا در دل و افشا شدنی نیست دردی‌ست مرا بی تو مداوا شدنی نیست در پرده عیان است که بس راز ، نهان است چون راز ، نهانی‌ست هویدا شدنی نیست چون لؤلؤ مکنون بوَد اسرار حقایق... نشکفته صدف گوهرش افشا شدنی نیست در نزد رقیبان نکنم شکوه ز یاران این عقده‌ی پیچیده‌ی دل وا شدنی نیست آن کس که بوَد سروصفت قائم و آزاد در خدمت ارباب دِرَم تا شدنی نیست از غفلت دل، گوهر ایمان مده از کف افسوس خوری عمری و پیدا شدنی نیست دل ، زنده نگه دار که قرآن به شب قدر بر سر چو نهی مرده‌دل احیا شدنی نیست آیینه‌ی دل ، تیره چو از زنگ گنه شد بی اشک سحرگاه، مصفا شدنی نیست گفتی که وصال تو میسّر شود اما یا وقت وصالت نشده یا شدنی نیست حرمان و غم رنج و پریشانی‌ام ای دوست چون زلف پریشان تو احصا شدنی نیست شد (شمس قمی) ذرّه صفت محو جمالت از شمس رخت ذره ، مجزا شدنی نیست. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا