#سرگذشت_پروین
#چشم_هم_چشمی
#پارت_صد_پنجاه_هفت
سلام اسم من پروین هست متولد سال چهل هستم...
من خوب میدیدم که معصومه چطور داره ذره ذره آب میشه..همه ی ماجرای عروسی رو برای معصومه تعریف کردم ،معصومه گفت خدا رو شکر میای تهران ولی میدونم که اجازه نخواهم داشت که باتو رفت و آمد کنم.
منم گفتم تو نگران نباش بزار منم بیام بالاخره یک راه حلی پیدا می کنیم و همدیگر را می بینیم معصومه از رفتار مادرم فهمید که من بهش چیزی نگفتم..شب همگی با هم خوابیده بودیم من، معصومه، بچه ها و بی بی، مادرم کنارمان نبود ،برای همین بی بی شروع کرد در مورد محسن سوال کردن معصومه بهم نگاه کرد گفتم معصومه ببخشید باید به یکی می گفتم و الا دق می کردم،برگرد بیا آقا جون میدونه با محسن چیکار کنه معصومه گفت آخه من که مشکلی ندارم مشکل محسن فقط با رفت آمده اونم خداروشکر من تو تهران کسی رو ندارم که بخوام باهاش رفت و آمد کنم خلاصه با معصومه حرف زدیم دو روز موندن و دوباره رفتن..روز چهارشنبه مادرم برام حنابندون گرفت گفت تو که هیچ وقت عروسی نگرفتی لااقل یه حنابندونی برات بگیرم تاصبح زدیمو دور هم بودیم .
ادامه در پارت بعدی 👇
@shayad_etefagh
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
#شاید_برای_شما_هم_اتفاق_بیفتد
هدایت شده از تبلیغات
شوهرم استاد دانشگاه بود، ولی موقعه ی خواستگاری
شرط کرد که من تا دیپلم بیشتر نخونم و بعدش ترک تحصیل کنم😔❤️🔥
تو خونه خیلی بد عُنُق بود و رفتار خوبی باهام نداشت، همیشه میگفت زن رویایی من نیستی و هر چقدر تلاش میکردم به چشمش نمی اومدم😢
تا اینکه یه روز برخلاف همیشه شاد و سرحال وارد خونه شد و کلی با اهل
خونه خوش و بش کرد،پر حرف شده بود و از هر دری صحبت می کرد تا اینکه یواش یواش بحث و کشوند سر مادربزرگش و تنهاییش و گفت تصمیم گرفته واسه اینکه تنها نمونه و نگرانیش از بابت مادر بزرگش برطرف بشه یکی از دانشجوهاش رو که شهرستانیه و جای خواب نداره به عنوان مستاجر پیش مادر بزرگش ببره، بهش اهمیت ندادم و چند روز بعدش به بهانه سر زدن از مادر بزرگش خواستم ببینم دختری که شوهرم به عنوان مستاجر برده چطور دختریه اما همینکه به سمت اتاقش رفتم با شنیدن صدای شوهرم شوکه شده بودم نه این امکان نداشت...🔥👇❤️🔥😭
https://eitaa.com/joinchat/2847342765Ce86d212110
8.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌صبر یک کاسه است. هر بار که کاسه صبرم پُر می شود، می دهمش به دست خدا . او کاسه صبر را از دستم می گیرد و خالی می کند و دوباره پس می دهد.
این کاسه هی پُر و خالی می شود ؛ هی پُر و خالی می شود ؛ هی پُر و خالی...
💚گاهی به من می گوید : قشنگش کن. شیرینش کن. صبرجمیل!
صبر اما تلخ است. مزّه زهر می دهد. شِکَرِمی ریزم توی آن،شِکَرِ شُکر .
دارچین میپاشم روی آن ؛ دارچین دعا .
@shayad_etefagh
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
#شاید_برای_شما_هم_اتفاق_بیفتد
هدایت شده از حتما ببینید👇
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 اعتراف جنجالی این خانم ها بابت جوون شدن پوستشون👆🏻
خوب شد آخرش اعتراف کردن😎
❌ زودتر ببینید تا پاک نشده
شما هم اگه میخواید بدون تزریق و بوتاکس 7-8 سال جوون تر بشید حتما این کرم گیاهی رو استفاده کنید 👌🏻😍
لینک سایت اصلی و معتبر برای سفارش این کرم جوان کننده با 40درصد تخفیف ویژه👇🏻👇🏻
https://landing.saamim.com/ZkBWv
https://landing.saamim.com/ZkBWv
هدایت شده از تبلیغات
6.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#جنجالی ترین صحبت های این کارشناس تغذیه بابت چاقی و اضافه وزن
حرف هایی که تاحالا هیچکس بهت نگفته بود😱
لینک سایت اصلی سفارش این معجون لاغری با تخفیف ویژه 👇🏻👇🏻👇🏻
https://landing.saamim.com/UHy8h
https://landing.saamim.com/UHy8h
#پندانه
🔴نبض زندگیات را بهدست بگیر
✍مردی در کنار جاده، دکهای درست کرد و در آن ساندویچ میفروخت.چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمیخواند.او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچهای خود را شرح داده بود.خودش هم کنار دکهاش میایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق میکرد و مردم هم میخریدند.کارش بالا گرفت، لذا ابزار کارش را زیادتر کرد و پسرش از مدرسه نزد او میآمد و به کمکش میپرداخت.
کمکم وضع عوض شد.پسرش گفت: پدرجان! مگر به اخبار رادیو گوش ندادهای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند، کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هرچه باشد پسرش به مدرسه رفته و به اخبار رادیو گوش میدهد و روزنامه هم میخواند، پس حتماً آنچه میگوید صحیح است.بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمیایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمیکرد.فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
به فرزندش گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.اندیشههای خود را شکل ببخشید، در غیر این صورت دیگران اندیشههای شما را شکل میدهند. خواستههای خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامهریزی میکنند..
@shayad_etefagh
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
#شاید_برای_شما_هم_اتفاق_بیفتد
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
خانومایی که حاضرجوابی محترمانه و دلبری بلد نیستن و بابت هر حرفی عصبی میشن، بیان یاد بگیرن، کی جواب بدن، کی ساکت باشن!
بیایین سیاست جمع کنین😉😋👇
https://eitaa.com/joinchat/4080534387C5c035f2eab
#پیشنهاد_فوق_العاده_ویـــــــــــــژه
هدایت شده از تبلیغات
🌹روز #پدر پیشاپیش مبارک
اگه دنبال متن تبریک روز پدر و مرد هستی🥰
لمس کن رو لینک😍👇
https://eitaa.com/joinchat/677773997Cbbeab43693
استوری تبریک ویژه روز مرد از اینجا بردار👆❤️
#سرگذشت_پروین
#چشم_هم_چشمی
#پارت_پنجاه_هشت
سلام اسم من پروین هست متولد سال چهل هستم...
پنجشنبه شد وصبحش مرتضی سرزده اومد خونمون..اونروز تمام خواهر برادر هام بعد از ظهر اومدن یه حس دلتنگی عجیبی تو دلم بود،خیلی ناراحت بودم که بعد از این مدت قراره از پیش پدر مادرم برم ولی اونها خوشحال بودند که قراره من سر و سامان بگیرم.آقاجون غم خاصی تو چشماش بود و همش می گفت انشالله دخترم این دفعه خوشبخت بشی اون روز آقاجون نه صبحانه خورد نه ناهار همش ناراحت بود میگفت دلتنگم از اینکه قراره پروین بره ،بی بی هم میگفت رفتنی باید بره قرار نبود که تا آخر عمر پروینو کنارت نگهداری..خلاصه اون روز با اشک فراوان من از پدر و مادرم خداحافظی کردم پسرم و دخترم گریه زاری میکردند و این باعث میشد که پاهام سست بشه و نتونم برم .ولی مامانم اومد تو گوشم گفت پروین برو مطمئن باش من کاری می کنم که ایجا بیشتر از تو بهشون خوش بگذره به مادرم اعتمادداشتم برای همین پسرم و دخترم رو بوسیدم و اومدم بیرون از خونه...از زیر قرآن رد شدم و حرکت کردیم به سمت فرودگاه وقتی سوار هواپیما شدیم مرتضی خندید و گفت بالاخره ما هم تونستیم بریم ماه عسل خدایا شکرت..
ادامه در پارت بعدی 👇
@shayad_etefagh
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
#شاید_برای_شما_هم_اتفاق_بیفتد
هدایت شده از تبلیغات
🔥کاپشن زمستونی فقط ۲۵۰ت❌
🔥بافت فقطططططططططط۷۵ت😱
🔥😱پالتو بچگانه فقططط۱۰۰ت😱
بزرگترین تولیدی هستیم 😉
https://eitaa.com/joinchat/2738750387C902629cd14
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شکسپیر میگه :
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا ؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است ... پس به زندگی ات
عشق بورز ...
...خوشحال باش ... و لبخند بزن ... فقط برای خودت زندگی کن و ...
قبل از اینکه صحبت کنی ،گوش کن
قبل از اینکه بنویسی، فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی ،درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی ، ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی ، احساس کن
قبل از تنفر ، عشق بورز
زندگی این است ...
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر...
@shayad_etefagh
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
#شاید_برای_شما_هم_اتفاق_بیفتد
هدایت شده از تبلیغات
یکی از دوستان بهم گفت از وقتی که شروع کردم همسرم و بچه هام را جادوی سفید می کنم، اخلاقشون بطور کل با من عوض شده و دیگه جنگ و دعوا تو خونه نداریم، زندگی پر از عشق شده و منم بهش گفتم خواهر من این جادو جنبل ها خلاف دین اسلام و سفارش خدا هستند و بپرهیز و توبه کن😳 دوستم خنده ای کرد و گفت منظور از جادوی سفید، سِحر و جادو نیست و اگر یاد بگیری خودت با عقل و فهم خودت می فهمی که نه تنها گناه نیست بلکه خودش نوعی عبادت محسوب میشه و گفتم خوب حالا این تکنیک جادو سفیدت را بهم یاد بده و ایشون گفت این تکنیک را با کلی تکنیک معنوی و مذهبی دیگه در قالب یک دوره رایگان در ایتا بهت می دهم که بری یک عمر دعام کنی و به همه هم لینکش را بده تا حسابی خیر ببینی
این دوره عالی در کانال زیر پین شده و فعلا رایگان است: 24-10-1403
👇
https://eitaa.com/joinchat/2672164875Cf611755acc