eitaa logo
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
14.1هزار دنبال‌کننده
26.6هزار عکس
13.9هزار ویدیو
387 فایل
﷽ رِسـآنو | رسـانه‌ ای برای آگاهـی و تغییر تیم آموزشی مهندس شاهرخ ابراهیمی ▪️ تربیت رسانه ای ▪️ هوش مصنوعی ▪️ علـــوم شنـاختـی برای آنکه رسانه را فقط مصرف نکنیم؛ آن را بفهمیم.💡 ✔️ارتباط با رسانو: @resano_admin ✔️جهت هماهنگی جلسات: @hamahangi_resano
مشاهده در ایتا
دانلود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارتش ایران: یک تانکر نفتی مشتعل و ناقض قوانین را در منطقه ممنوعه در شرق تنگه هرمز شناسایی کردیم. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
🧠🌱 | قصه‌هایی که شبیه ما هستند 📖 قسمت اول: حصار فرضی علی همیشه چند دقیقه زودتر از شروع کلاس به مدرسه می‌رسید. نه به‌خاطر اینکه خیلی منظم بود؛ فقط دوست نداشت وقتی همه‌ی بچه‌ها سر جایشان نشسته‌اند، وارد کلاس شود و نگاه‌ها به سمتش برگردد. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
🧠🌱 #نبض_ذهن | قصه‌هایی که شبیه ما هستند 📖 قسمت اول: حصار فرضی علی همیشه چند دقیقه زودتر از شروع کلا
یک روز، معلم اعلام کرد که قرار است دانش‌آموزها درباره‌ی موضوع دلخواهشان چند دقیقه صحبت کنند. علی از قبل موضوعش را انتخاب کرده بود. حتی در خانه چند بار جلوی آینه تمرین کرده بود و از خواهرش خواسته بود به حرف‌هایش گوش بدهد. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
یک روز، معلم اعلام کرد که قرار است دانش‌آموزها درباره‌ی موضوع دلخواهشان چند دقیقه صحبت کنند. علی از
اما وقتی نوبت به او رسید، ناگهان همه‌چیز تغییر کرد. به هم‌کلاسی‌هایش نگاه کرد. یکی داشت با خودکارش بازی می‌کرد، یکی آرام با نفر کناری حرف می‌زد و چند نفر هم مستقیم به او نگاه می‌کردند. صدای معلم را شنید: «علی جان، آماده‌ای؟» علی برگه‌اش را محکم‌تر گرفت و گفت: «ببخشید آقا، آماده نیستم. می‌شه جلسه‌ی بعد صحبت کنم؟» معلم قبول کرد و علی نشست. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
اما وقتی نوبت به او رسید، ناگهان همه‌چیز تغییر کرد. به هم‌کلاسی‌هایش نگاه کرد. یکی داشت با خودکارش
تمام زنگ، با خودش فکر می‌کرد که چقدر خوب شد مجبور نشد جلوی کلاس حرف بزند. اما زنگ آخر، وقتی دوستش حسین از او پرسید موضوع صحبتش چه بوده، علی با اشتیاق شروع کرد به توضیح دادن. حسین با تعجب گفت: «خب، همین‌ها رو سر کلاس می‌گفتی! اتفاقاً موضوع جالبیه.» علی خندید و جواب داد: «می‌دونم... ولی وقتی همه نگام می‌کردن، حس می‌کردم قراره هر کلمه‌م رو بررسی کنن.» حسین کمی فکر کرد و گفت: «شاید بعضی‌ها اصلاً به حرف‌هات توجه نمی‌کردن؛ شاید هم منتظر بودن ببینن چی می‌گی. تو از کجا می‌دونستی قراره قضاوتت کنن؟» علی جوابی نداشت. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
تمام زنگ، با خودش فکر می‌کرد که چقدر خوب شد مجبور نشد جلوی کلاس حرف بزند. اما زنگ آخر، وقتی دوستش حس
آن شب، وقتی دوباره برگه‌اش را باز کرد، متوجه شد که بیشتر از خودِ صحبت کردن، از تصور واکنش دیگران ترسیده بود. برای جلسه‌ی بعد تصمیم گرفت یک کار متفاوت انجام دهد: به‌جای اینکه منتظر بماند ترسش کاملاً از بین برود، فقط تلاش کند صحبتش را شروع کند. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
آن شب، وقتی دوباره برگه‌اش را باز کرد، متوجه شد که بیشتر از خودِ صحبت کردن، از تصور واکنش دیگران ترس
هفته‌ی بعد، وقتی جلوی کلاس ایستاد، هنوز کمی مضطرب بود. صدایش در جمله‌ی اول آرام می‌لرزید، اما ادامه داد. وقتی صحبتش تمام شد، اتفاق عجیبی نیفتاد. چند نفر گوش داده بودند، معلم یک سؤال پرسید و کلاس به درس بعدی رفت. علی سر جایش نشست. هنوز نمی‌دانست همه درباره‌ی صحبتش چه فکری کرده‌اند؛ اما برای اولین بار فهمید که لازم نیست جواب این سؤال را بداند تا بتواند کاری را انجام دهد. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
هفته‌ی بعد، وقتی جلوی کلاس ایستاد، هنوز کمی مضطرب بود. صدایش در جمله‌ی اول آرام می‌لرزید، اما ادامه
🌱 گاهی ترس از قضاوت شدن، بیشتر از آنکه از واکنش واقعی دیگران بیاید، از پیش‌بینی‌های ما درباره‌ی واکنش آن‌ها نیرو می‌گیرد. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
🌱 گاهی ترس از قضاوت شدن، بیشتر از آنکه از واکنش واقعی دیگران بیاید، از پیش‌بینی‌های ما درباره‌ی واکن
🧠 نکته‌ی روان‌شناختی داستان: وقتی نگران قضاوت دیگرانیم، ممکن است تصور کنیم همه بیشتر از آنچه واقعاً اتفاق می‌افتد، ما را زیر نظر دارند. این نگرانی می‌تواند باعث شود از تجربه‌هایی که برایمان مهم‌اند دوری کنیم. برای مقابله با این ترس، لازم نیست از همان ابتدا کاملاً بی‌اضطراب باشیم. می‌توانیم از قدم‌های کوچک شروع کنیم و به خودمان فرصت بدهیم تجربه‌های واقعی را جایگزین پیش‌بینی‌های ذهنمان کنیم. 🤍 گاهی شجاعت یعنی با وجود کمی ترس، یک قدم جلوتر برویم. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📎 پدرِ دانش‌آموز محجبه‌ی آذربایجانی، در پی ممانعت از ورود دخترش به مدرسه به‌خاطر حجاب، این دعای جان‌سوز را منتشر کرده: «بارالها! ما به درگاه تو شکایت می‌کنیم از فقدان پیامبرت، از غیبت امام‌مان، از زیادیِ دشمنانمان، از کمیِ تعدادمان و از فتنه‌های سختی که بر ما فرود آمده…» ✅ @shebrahimiii | رِسانو
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺چطور با کلمات پول رو از جیبت می‌کشن بیرون؟ ✅ @shebrahimiii | رِسانو