eitaa logo
شعر سیدمحمدحسین ابوترابی
163 دنبال‌کننده
129 عکس
13 ویدیو
1 فایل
اجتماعی،آیینی،عاشقانه
مشاهده در ایتا
دانلود
بابای بچه ها سفره ی افطار نان و شیر و خرما بچه ها میهمان دختر خود بود مولا بچه ها رسم او این بود با نان و نمک افطار کرد بود فکر کودکان کوفه بابا بچه ها داشت با پروردگار خود قراری نیمه شب حال او یک طور دیگر بود گویا بچه ها شد اذان صبح دختر گفت بابا جان نرو مرغها کردند هی خواهش - تمنا، بچه ها؟! حلقه ی در بر عبایش گیر کرد و ایستاد ناگهان افتاد مولا یاد زهرا، بچه ها! راه را بستند بر خورشید در مسجد ولی سایه ای میکرد هی این پا و آن پا بچه ها دست توی دست هم دادند تا برگردد او هر چه لازم بود اما شد مهیا بچه ها وارد مسجد شد و آن سایه را بیدار کرد مسجد و محراب شد محو تماشا، بچه ها! دست سایه رفت بالا، داد زد مسجد علی سایه ی خورشید کم شد از همین جا بچه ها! بعد از این اندوه سنگین خشکشان زد کوفیان ریختند آن لحظه باران پشت دریا بچه ها پاسخ خوبی گرفتی عاقبت صف را ببین کاسه کاسه شیر آوردند آقا! بچه ها پیر مردی اشک ریزان گفت چندی میشود. آن غریبه نیمه شبها نیست پیدا بچه ها با شما بازی نخواهد کرد دیگر بعد از این بعد از این در خواب باید دید او را بچه ها ماه خود را زیر ابر غربتش پوشانده بود صورتش را لحظه ای دیدید آیا بچه ها !؟ ناگهان میزد کناری رختخواب خویش را آن زمان که بود غرق خواب دنیا بچه ها بعد از آن بی سر - صدا دور از هیاهو میگذاشت کیسه های نان و خرما پشت درها، بچه ها! بعد من یادت بماند جای من باشی پدر ای حسن جان باز میخواهند بابا بچه ها کربلا یادت بماند جان تو جان حسین هر کجا رفتند عباسم برو با بچه ها نه عمو دارند نه بابا و مادر زینبم بعد از این غمها تو را دارند تنها، بچه ها سید محمد حسین ابوترابی
29.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرود سجیل جاری شده جوی خون، در سطح خیابانها فریاد‌ زند غزه، در قحطی وجدانها بارد ز هوا موشک، بارد به زمین سجیل فریاد زند غزه، الموت لاسراییل شاعر: سید محمد حسین ابوترابی خواننده: محمد شهادتی
غزل وداع عطر اشک و دعا خداحافظ ماه خوب خدا خداحافظ دست خالی مباد برگردد می رود این گدا خداحافظ سفره را بسته ای و باز شده راه افسوس با خداحافظ روزها! جزء ها! تلاوت ها! سوره ها! آیه ها! خداحافظ در شب عید غصه باید خورد جای افطار با خداحافظ می رود محو می شود رمضان می رسد این ندا: خداحافظ ای دعای خوش ابوحمزه در سحرهای ما خداحافظ به صفای تو تازه دل بستیم می روی بی وفا خداحافظ فرصتی نیست این شب آخر ربنا الغفرلنا خداحافظ سید محمد حسین ابوترابی
بخشیده به ما شور دل افروز خدا بر نفس نموده باز پیروز خدا یک ماهِ تمام، میهمانش بودیم مهمان دل ما شده امروز خدا سید محمد حسین ابوترابی
از رمضان خوب استفاده نکردیم جام به ما داد، صرف باده نکردیم سفره خود را گشوده بود خداوند بسته به ما بود ، ما اراده نکردیم یک شبه می شد هزار ماه جلو رفت طرح شب قدر را پیاده نکردیم آن طرف شهر بود منطقه نور پل زده بودند، رو به جاده نکردیم راه میانبر گذاشت سمت سماوات حیف که ما فکر راه ساده نکردیم سید محمد حسین ابوترابی
قصیده بچه آوری شاخه ی گل بیار بچه بیار دسته دسته بهار بچه بیار نرسد نو بهار با یک گل دسته ی گل بکار بچه بیار توی ماشین و یا هواپیما یا که توی قطار بچه بیار غول غم پشت تپه ی شادی تا شود استتار بچه بیار شرکت شیر خشک خوابیده تا شود نو نوار بچه بیار نیست در کارخانه ی پوشک رونق کسب و کار،بچه بیار وعده دادند میشود عملی به دلت بد نیار بچه بیار انتظار چه داری از دولت دور از انتظار بچه بیار مشکل تو اگر که ماشین است هست این راهکار ،بچه بیار بعد عمری که بر سر کاری میشوی خانه دار بچه بیار! سینه ات را بده جلو، چون هست باعث افتخار بچه بیار مایه داران خدم حشم دارند نیستی مایه دار بچه بیار مثل کتری که هست روی اجاق تا که داری بخار بچه بیار نکند که یواشکی، ابدا بلکه با اذن یار بچه بیاره هست ظرفیت تو بیش از این پشت هم بی گدار بچه بیار مملکت از کمی جمعیت هست تحت فشار بچه بیار مملکت پیر می شود برخیز شده سالی دو بار بچه بیار! می شود چید چند چین دگر پس چه شد پشتکار بچه بیار؟ چون کدو تنبلان نباش ای مرد مثل گوجه خیار بچه بیار ساحل رودسر اگر زشت است لب زیبا کنار بچه بیار نیست دست تو، حکم از بالاست پس تو بی اختیار بچه بیار! گر نکردی درختکاری پس لااقل گل بکار بچه بیار منِ شاعر سه تا توانستم تو ولی بیشمار بچه بیار سید محمد حسین ابوترابی https://eitaa.com/smhabootorabi
تقدیم به همه معلمان عزیز خصوصا معلمان گرانقدر خودم به معلم اول ابتدایی در مدرسه شهید قفلی سرکار خانم چرم فروش و معلم قرآن جناب آقای نادر رحمتی "به نام خدا" را به ما یاد دادی ادب را همان ابتدا یاد دادی تو با مهر، پاییز را دور کردی بهاری شدن را به ما یاد دادی شدم تشنه دانش از روز اول همین که به من آب را یاد دادی غلط داشتم پاک شد با نگاهت به من لطف را بارها یاد دادی برای نوشتن صدا را کشیدی برای سرودن هجا یاد دادی خطا کردم اما به پاسخ رسیدم به من آزمون و خطا یاد دادی بلند و رسا حرف حق را نوشتی حیا را ولی بی صدا یاد دادی در آسمان باز شد رو به رویم به من نغمه ربنا یاد دادی ولی جمعِ دو با دو هرگز نشد چار به من بیش از این را شما یاد دادی! شدم سبز در سایه سارت معلم سلامم سپاسم نثارت معلم سید محمد حسین ابوترابی