🔺خاطرات تحصیل آیت الله #میرزاعلی_غروی_علیاری:
⚡️وقتی رفتم نجف، هوای گرم نجف، شوری آب و شاید هم ناآشنایی بنده به آب و هوای آن جا به شدّت مرا می آزرد. مطالعه در حجره مدرسه برایم ممکن نبود.
🔹روزی چندبار داخل حوض آب می رفتم، تا بتوانم گرما را تحمل کنم و اندکی به مطالعه و تحقیق بپردازم.
💢از صبح زود تا بعد از نماز مغرب و عشا، یکسره مشغول تحصیل و مباحثه بودم: اول صبح درس مرحوم نائینی در مسجد هندی، بعد از آن درس مرحوم آیة اللّه محقق زنجانی، بعد درس مرحوم آقاضیاء، پس از آن، درس آقا سید ابوالحسن اصفهانی و عصرها درس مرحوم آقا سید ابراهیم اصطهباناتی حاضر می شدم.
🌦تمامی این درسها را می نوشتم و روزهای جمعه هر هفته، آنها را پاکنویس می کردم.
🌱گاهی، شبها که خواب می دیدم به تبریز رفته ام، در همان عالم خواب، به شدت ناراحت می شدم که چرا حوزه را ترک کرده ام. وقتی از خواب برمی خاستم، از این که هنوز در حوزه نجف بودم، خدا را شکر می کردم. حاضر بودم جدّم برایم پول نفرستد، ولی به من اجازه ماندن در نجف را بدهد.
#سالگرد_ارتحال
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
روحانیت دژ تسخیر ناپذیر اسلام.mp3
6.82M
🔺روحانیت دژ تسخیرناپذیر اسلام
▫️قسمتی از سخنرانی امام خمینی در مورد روحانیت
📆۱۳۵۸/۲/۲
🔹امروز اشخاصی که دیدهاند در راس این قوا روحانیت بوده است و روحانیت در همه اقشار ملت- مقدم بر همه اقشار- در این نهضت قیام کرده است و سایر ملت دنبال او، به واسطه اسلامیت و به واسطه قرآن مجید، قیام کرده است، درصدد برآمدند که با روحانیت معارضه کنند.
🔸آنهایی که در این نهضت هیچ حظی نداشتند، امروز از روحانیت انتقاد میکنند، میگویند روحانیت نباشد. این خیال خامی است برای اشخاص خام یا برای اشخاص خائن.
🌀روحانیت در راس ما هست و ما تَبَعِ روحانیت هستیم. ملت ما تَبَع روحانیت است و اگر روحانیت در کار نبود، این نهضت به ثمر نمیرسید.
⚡️آنهایی که به کشور خودشان علاقهمند هستند، این سد را نشکنند، و نمیتوانند بشکنند. ملت، ملت با روحانیت است؛ آنکه به اسلام علاقه دارد، به کارمندان اسلام هم علاقه دارد.
🍁 اگر بعض کسانی که به طور قاچاق وارد در روحانیت شدند، فسادی دارند، به روحانیت مربوط نیست، آنها مطرودند؛ ولی آنهایی که به واسطه الهام از دیگران یا به واسطه کجفهمی خودشان خیال کردند که این دژ محکم را میتوانند بشکنند در اشتباهند.
☄این دژْ دژ الهی است؛ این سدْ سد خدایی است؛ پشتوانه این، امام زمان است. این حرفهای نامربوط را کنار بگذارند!
☑️ [مرتب] «آخوند ارتجاعی» نگویید! غلط است این حرف؛ کشور شما را میبرند اگر این آخوندها نباشند.
💢 روحانیت در خدمت اسلام و در خدمت ملت است. این سد را حفظ کنید تا کشور شما حفظ بشود.
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
📢 وعده صادق...
✏️ فرمانده کل قوا، ظهر امروز: به خداوند متعال حُسن ظن داشته باشید و به او توکل کنید و بدانید که وعده خداوند در دفاع از مؤمنین حتمی و تخلف ناپذیر است. ۱۴۰۳/۲/۲
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
🔺خدمت به طلبه ها، خدمت به حضرت امام زمان است!
🔹روزی همراه یکی از آقایان که مسئول شهریه طلاب حوزه خوانسار بود به خدمت آیت الله بهجت رفتیم.
▪️آقا فرمودند: آقای کوهپایهای را میشناختید؟
▫️عرض کردم: بله، نماینده مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی بودند.
🔸فرمودند: «ایشان مساعده میداد به طلبهها و بعد که پولهایش تمام میشد مراجعه میکرد به بازاریها و از آنها پولی دریافت میکرد برای طلبهها.
🌀پس از چند سالی که به همین منوال گذشت، آنها هم دیگر پول نداشتند به او بدهند. این اواخر طوری شده بود که این بیچاره وقتی میخواست برود پول بگیرد به طلبهها بدهد، به هر مغازهای که میرفت، جواب نه میشنید و بدتر از آن اینکه قبل از آنکه وارد آن مغازه شود و به آن مغازه برسد، طرف میآمد و میگفت: آقا اینجا پیش ما نیا، پول نداریم به تو بدهیم.
⚡️پس از مدتی که اوضاع و احوال اینطور بود، ایشان شب آمد خانه و خیلی ناراحت بود. با خود گفت من سَلَف (پیشفروش) که نفروختم که حالا بیایم این کار را انجام بدهم. تا یک وقتی میتوانستم انجام بدهم، انجام دادم. دیگر نیازی نیست که ادامه دهم. نامه مینویسم به آقا سید ابوالحسن که آقا من دیگر نیستم. مردم هم به من توجه نمیکنند. کسی دیگر را انتخاب کنید.
🍁همینطور که داشت نامه مینوشت خوابش برد. در خواب دید مردم همه جمعاند. خیلی صحنۀ معنویای بود.
◾️گفت چه خبر است؟
◽️ گفتند وجود مقدس حضرت بقیةالله تشریف دارند.
☄️تا آمد برود جلو، جلویش را گرفتند.
▪️گفت: چرا جلویم را میگیرید؟
▫️گفتند: شما راه ندارید، حضرت اجازه ندادند.
◾️گفت: حضرت اجازه ندادند به من؟ من نوکرشان هستم. من خدمتگزار حضرت بقیةالله هستم. سالهای سال به حضرت خدمت کردم.
💢یکمرتبه شنید که خود حضرت فرمودند:«بله خدمتگزار ما بودی، اما دیگر الآن نیستی». خیلی منقلب شد، گریه کرد. در حال گریه از خواب بیدار شد، دید در دستش قلم است. کاغذ را پاره کرد و به کارش ادامه داد».
♻️این آقا که همراه ما بود همینطور داشت گریه میکرد و خیلی عجیب منقلب شده بود.
💠وقتی از خدمت آیتاللهالعظمی بهجت مرخص شدیم، گفت: فهمیدی چه شد؟
❗️گفتم: نه.
‼️گفت: والله امروز صبح از خانه که حرکت کردم بیایم درِ خانه شما که برویم خدمت آقای بهجت، با خود گفتم که سلف نفروختم؛ به من چه که بروم دنبال کار حوزه خوانسار؟! از این کار استعفا میدهم.
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
▫️سیدعلی فاطمی نیا:
⚡️پدرم حاج آقای فاطمی نیا در ادبیات عرب، در زمان خودش تحقیقاً برترین بود. در تاریخ و رجال هم همین گونه بود.
🌀وی در یک سخنرانی میگفت کسی که علل الحدیث را نمیفهمد بر وی حرام است که «قال الصادق(ع)» بگوید.
🔹بعد از سخنرانی ایشان، عدهای آمدند و گفتند این کتاب «علل الحدیث» چیست؟ بنده به حاج آقا گفتم مردم دنبال علل الحدیث میگردند که حاج آقا گفت هفته بعد برای آنها توضیح میدهم.
💢هفته بعد گفت علل الحدیث، چهل سال درک و فهم است یعنی باید نبض اسلام در دست شما باشد و با روح اسلام آشنا باشید تا بفهمید آیا فلان جمله در سیاق ائمه(ع) وجود دارد یا خیر؟
💠ایشان نهجالبلاغه و قرآن را حفظ بود، ولی هیچ وقت بروز نمیداد و حتی من در اواخر عمر ایشان این موضوع را فهمیدم.
♻️آشنایی زیادی با متون قدیمی داشت و حتی سن یک کتاب را میتوانست تشخیص دهد.
#سالگرد_ارتحال
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
🔺احتمال ضرر مي دهي؟
▫️حجة الاسلام عبد العلي قرهي:
🔹در نجف من يك وقتي سيگار مي كشيدم و در اواخر حس كردم كه برايم مضر است ؛ يعني طوري بود كه سرفه زياد مي كردم . تنگي نفس و سرگيجه هم داشتم. چون امام در رساله شان دارند كه هر چه مضر باشد استعمالش جايز نيست ، مي خواستم از ايشان سؤال كنم كه آيا اين سيگار جزء همان مسأله است يا نه.
💠 از حرم كه بيرون مي آمديم عرض كردم: «آقا اين سيگار كشيدن ضرر دارد؟».
🌦 امام نفرمودند ضرر دارد يا ندارد بلكه حكايتي را براي من فرمودند كه مرحوم ميرزاي شيرازي پيپ مي كشيد. كسي خدمت ايشان رفته بود و ديده بود كه دورادور منقلشان پيپ چيده است ، آن شخص به مرحوم ميرزاي شيرازي عرض كرده بود: «اينها ضرر ندارد؟».
▪️آقا فرموده بودند: «احتمال ضرر مي دهي ؟»
▫️گفته بود: «بله»
▪️فرمود: «جمع كن».
🌱همان شب اين كلام امام چنان در من تأثير كرد كه ديگر سيگار نكشيدم و كسالتهايي هم كه داشتم تمام مرتفع شد.
#به_وقت_امام
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
1403.2.3 سخنرانی حجت الاسلام ناصری.mp3
7.02M
🎧 اهمیت و شرایط فعالیت فرهنگی
🎙 حجتالاسلام والمسلمین ناصری
⏱ زمان: ۲۸ دقیقه
🗓 تاریخ: ۱۴۰۳/۲/۳
📍در جمع مسئولین بنیاد علمی فرهنگی هاد
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
🔺خاطره آیت الله #ابراهیم_امینی از وضعیت طلاب اصفهان در سالهای 1326-1321ش:
⚡️[به خاطر عدم پرداخت وجوهات توسط ثروتمندان و فقر خانواده طلاب]، اکثر طلاب از جهت معیشت در مضیقه بودند، اما قانع بودند و آبرومند زندگی میکردند. جو قناعت و زهد بر طلاب و اساتید حکم بود و زهد یک ارزش محسوب میشد، به همین جهت مشکلات قابل تحمل بود.
🔹بسیار اتفاق می افتاد که غسل بر طلبهای واجب می شد ولی پول حمام نداشت، ناچار می شد در وقت خلوتی در حوض مدرسه و با آب سرد غسل کند.
🔸طلاب قدرت خرید کتابهای درسی را نداشتند. کتابخانههای مجهزی هم در مدارس وجود نداشت گاهی حتی پول خرید نفت برای چراغ روشنایی نداشتند، ناچار برای مطالعه به حجرهی دوستانشان می رفتند.
🌱گاه اتفاق می افتاد که در هوای سرد زمستان ذغال و خاکهذغال برای گرم کردن کرسی نداشتند و به جای آن بهوسیلهی پریموس نفتی کرسی را گرم میکردند. گاه اتفاق می افتاد یک شبانهروز و احیاناً دو شبانه روز بدون غذا بودند و با صرف مقدار مختصری آجیل یا میوه یا سبزی ارتزاق میکردند، ولی گرسنگی خود را حتی با دوستانشان در میان نمیگذاشتند.
💠برای رفتن به وطن و دیدار خویشان و حمل آذوقه کرایهی ماشین نداشتند و غالباً پیاده میرفتند. اکثر طلاب نجف آبادی و سده ای و دیگر بلاد نزدیک، این فاصله را پیاده طی میکردند و در برگشتن چون بار داشتند بهوسیلهی الاغ برمیگشتند.
💢فاصلهی اصفهان تا نجفآباد در حدود 24 کیلومتر است. این فاصله را به اتفاق دوستان پیاده طی میکردیم. شب پنجشنبه حرکت میکردیم، نزدیک اذان صبح به نجفآباد میرسیدیم. در مراجعت عصر جمعه حرکت میکردیم تا روز شنبه به درسمان برسیم. حرکت پیاده و دستهجمعی نیز خالی از لطف و زیبایی نبود.
#سالگرد_ارتحال
📚کتاب خاطرات آیت الله ابراهیم امینی، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
🔺ساعات تفریح و درس!
▫️عاطفه اشراقي:
🌦به ياد دارم امام هميشه مي گفتند: در ساعت تفريح درس نخوانيد و در ساعت درس خواندن تفريح نكنيد. هر كدام در جاي خود.
🌀همچنين مي گفتند كه از زمان كودكي به ياد دارند كه هيچ گاه ساعت اين دو را با هم عوض نكرده اند و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند.
#به_وقت_امام
📚مجله زن روز- شماره
1267
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
16.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺سوال مادری درباره رفتن پسرش به حوزه علمیه
⚡️ اگر حوزه می روی شیخ انصاری و آیت الله قاضی طباطبایی و یا امام خمینی بیرون می آیی، برو! و گرنه اگر از این روحانی هایی می شوی که می بینیم، از اینها خیلی داریم.
🍁 چرا دیگر از حوزه های ما مثل قدیم، از این بزرگان بیرون نمی آیند؟
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
🔺جمعه های امام!
🔹برنامه جمعه های امام مشخص بود رأس ساعت هشت و نیم صبح به حمام می رفت و غسل جمعه می کرد و ساعت نه از حمام بیرون می آمد.
🔸 اگر زمستان بود، داخل اتاق و اگر بهار بود، روی صندلی کنار ایوان می نشست و زیارت عاشورا می خواند.
#به_وقت_امام
📚کتاب روح خدا، صفحه ۱۲۱.
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313
⚡️#بازنشر به مناسبت #سالگرد_ارتحال آیت الله #محمد_کوهستانی
🔰#دال_درس
💠روایت آیت الله کوهستانی از عوارض نداشتن اخلاص در طلبگی:
🔻زمانیکه در مشهد در مدرسه میرزا جعفر مشغول تحصیل بودم، رفیقی داشتم به نام شیخ محمد که خیلی در درس و بحث کوشا بود و از من بیشتر زحمت کشید.
🔺روزی از وی پرسیدم: شیخ محمد! در تحصیل خیلی تلاش میکنی چه قصدی داری؟ گفت در محله ما شیخی است، میخواهم اینقدر ملا بشوم که از او بالاتر و عالمتر بشوم.
🔻 به او گفتم: بهجایی نمیرسی، چون #نیت تو #خالص نیست، باید #برای_خدا درس بخوانی، نه برای مقام.
🔺مدتها بلکه سالها گذشت که خبری از او نداشتم تااینکه پساز چند سال اقامت در نجف به کوهستان آمدم و تشکیل حوزه دادم. گاه برای زیارت امام رضا علیهالسلام به مشهد میرفتم. در یکی از این سفرها، روزی در بین راه مشهد در قوچان پیاده شدم که در مسجد نماز بخوانم.
🔺در خیابان که قدم میزدم چشمم به پیرمردی افتاد که کولهپشتی شبیه #حمال ها به دوش داشت. کنار دیوار نشسته و تکیه داده بود. به دقت او را نگریستم، شناختمش، شیخ محمد مدرسه میرزا جعفر بود.
🔺 درحالیکه چرت میزد به او گفتم: ای عمو! حالت چهطور است؟ چشمش را باز کرده و به من خیره شد، ولی مرا نشناخت، به او گفتم تو شیخ محمد نیستی؟ گفت: چرا خودم هستم! شما کی هستی؟ گفتم: من شیخ محمد کوهستانی هستم.
🔻چرا اینطور و با این وضع شما را میبینم؟ جواب داد: همانطوری که شما فرموده بودید، درس را برای خدا نخواندم و به اینحال گرفتار شدم.
🔺 درسم را تمام کردم و به محله خود رفته و در آنجا با شیخ اختلافمان شد، مردم بهخاطر اختلاف بین من و دو دسته شدند تااینکه مرا از محل بیرون کردند. آمدم شهر، وضع من نگرفت و مجبور شدم لباسم را درآورم و در حال حاضر داخل شهر حمالی میکنم تا خرج زن و بچه خود را تامین کنم.
📚 کتاب نسیم هدایت؛ صفحه ۵۷۶-۵۷۷.
🔅سعَدا؛ روزنه ای به طلبگی بهتر
🆔@soada313