هدایت شده از لیلا درواکن مویوم
معذرت میخوام اگر خط خوبی ندارم.
دعاگوی تکتک چنل و گپهای داخل تصویر، ممبرها و تمامی کسانی که این پست رو میبینن هستم.
هدایت شده از آسِیدْاِبرآهیم؛
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قشنگترینادیتتاریخ :)
| @seyedebram |
روز دوازدهم دوری از خونهٔ نه چندان خونه*
در هر صورت همه اونجا رو خونه میبینن، در حالی که من وقتی میبینمش نمیتونم باور کنم این خونهٔ منه. خونه قرار بود جایی باشه که آدمها احساس امنیت و آرامش کنن و کنار افرادی باشن که دوستشون دارن و بهشون اهمیت میدن و متقابلاً اون اهمیت رو دریافت میکنن. الآن دیگه اون خونه و اون شهر برام جای ترسناکیه؛ پر از حسرتهاییه که نتونستم جبرانشون کنم و پر از شکستهاییه که تمام تلاشم رو کردم تا تبدیل به شکست نشن. دستاوردهایی هم داشتم که خیلی بزرگ بودن ولی اون بخش ترسناکش جدیداً خیلی غالبتره توی زندگیم و این اصلاً جالب نیست. خیلی زود قراره به زندگی خودم برگردم و باید تلاش کنم که خودمو به درسهای به شدت زیادم(از یازدهم متنفرم)برسونم. جایی برای بیرون رفتن ندارم و هوا قراره افتضاح باشه و دوباره به همون غربت و دوری برمیگردیم. اما کی اهمیت میده؟ ما انسانها برای همین شرایط ساخته شدیم.
"Game Winner"