۲۰ اسفند ۱۴۰۴ روز دوازدهم جنگ _ استان یزد شهرستان اردکان
شبها، مردم مقاوم و صبور در میدان اصلی شهر مان قبل از هر کاری ابتدا به آرامگاه ۴ شهید گمنام می روند ، برای مبارزهای الهی و حقطلبانه و برای نابودی باطل یاری میجویند...«جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا»
پس از آن، مردم با هم متحد شده و با مشتهای گرهکرده، ترس را در وجود ظالمان و مستکبران جهان، به خصوص آمریکا و اسرائیل، به صورت موشک پرتاب می کنند.«و ما رمیت اذ رمیت ولکن رمی»
مردم با ایمان شهر من، هر شب قبل از اذان مغرب قوای نیروی معنوی خود را با خواندن یک جز قرآن تقویت می کنند...
این مردم مومن ،پس از اقامه نماز جماعت مغرب و عشا، با دلهایی که به خدا نزدیکتر شده و در امیدِ خواندن نمازی در مسجدالاقصی، افطاری که با پول خودشان تهیه شده را بر سر یک سفره، با نیتی برای تجدید قوای بدنی برای نابودی دشمنان اسلام، نوش جان میکنند. در اینجا، ایثار و ازخودگذشتگی به زیبایی نمایان است.
در یکی از شبها، هزاران تسبیح که عکس امام شهیدمان، حضرت آیتالله خامنهای، بهشان آویزان شده بود، توسط یکی از ارگانهای انقلابی شهر به مردم انقلابی دادیم تا با فرستادن چند صلوات روح امام عزیزمان شادمان گردد و همچنین دلهای ما از فراق یکی از بهترین بندگان خدا آرام یابد...«الا بذکرالله تطمئن القلوب»
هر شب، موکبهای متعددی به مردم خدمترسانی میکنند و با چایهایی با طعمهای متنوع، گرما و دوستی را به دلهای مردم تزریق می کنند. در یکی از این موکبها، گروهی به صورت جهادی، محتوای سخنران مجلس را به زبانی ساده و کودکانه برای بچههای مشتاق، در قالب بازی، قصه، نقاشی و رنگآمیزی بازگو میکنند... آنجاست که روحیه انقلابی و پرشور دهه نودی ها را، جملات قشنگشان زیر برگه ها را، از نزدیک میتوانی ببینی...
در موکبی دیگر، حرکتی زیبا چشمنواز است؛ بزرگترها را به یاد دوران جبهه میاندازد و کوچکترها را با صلابتتر میسازد و روحیه جهادی آنها را تقویت میکند. در این موکب، سربندهایی با ذکر «یا زهرا»، «یا حیدر»، «یا مهدی» و... دیده میشود که بچهها برای گرفتن آنها صفهای طویلی تشکیل دادهاند.
در موکبی دیگر، صف کودکان و نوجوانان، که برای کشیدن پرچم سهرنگ ایران بر صورتهایشان مشتاقانه ایستادهاند، کیلومترها امتداد دارد.
آری، این تنها بخشی از دهها مورد از روحیه انقلابی، شجاعت، صلابت، نترسیدن و استواری مردم این شهرستان کوچک بود.اما به همین خلاصه نمی شود ....
به لطف خدا، مردم ما تا گرفتن حق خود از ظالم، خسته نمیشوند و کوتاه نمیآیند.
این راه ادامه دارد...
به امید ظهور منجی عالم ...
نصرٌ من الله و فتحٌ قریب✊
✍🏻 زهرا شاکر اردکانی
#روایت_دانشجویی
#دانشجو_موذن_جامعه
#کار_را_مردم_تمام_خواهند_کرد
▪️سرخط
@srkhat_ir
۲۱ اسفند ۱۴۰۴ روز سیزدهم جنگ_ قنواتِ قم
آن شب با همهی شب های دیگر فرق می کرد، اصلا ویژگی شب های قدر این است که با شب های دیگر متفاوت باشد.
اما آن شب قدر خاص بود!
حتی با شب های قدر دیگر هم متفاوت بود..
شبی که در طی روزهای قبل صدها خانواده داغدار عزیزانشان شده بودند
شبی که در تقدیر سال قبلش برای صدها نفر نائل آمدن به فیض شهادت نوشته شده بود.
شبی که صبح دهم رمضانش آقای بزرگ ایران از میانمان پر کشید تا همنشین جد بزرگوارش در آسمان ها باشد و نظارهگر نوشته شدن سرنوشت یک ایران باشد.
آن شب یک تفاوت دیگر هم با شب های قبل از آن داشت:
در عصر آن روز، هنگامی که گوشی موبایل را روشن کردم تا از اتفاقات جدید با خبر شوم اولین پیامی که با آن مواجه شدم این جمله بود: اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی تا دقایقی دیگر منتشر خواهد شد...
باورم نمیشد! نه راستش را بخواهید باورم میشد؛ اتفاقا منتظر بودم، از آن شبی که آن سلالهی پاک رسول خدا را آن سید شریف را بعنوان نائب جدید امام زمان جانمان اعلام کردند منتظر پیام ایشان بودم.
گوشی موبایل را به کناری انداختم و تلویزیون را روشن کرده و منتظر ماندم، درست به موقع!
مجری شبکه خبر شروع به خواندن کرد و من تماما گوش شدم تا اولین پیام رهبر جدیدم را کاملا به خاطر بسپارم و تک تک آن کلمات را مزه مزه کنم. وپیام ایشان، تماما علم بود و حکمت تماما صلابت بود و اقتدار و مملوء از عطوفت و مهربانی...
متحیر ماندم از این همه نظم موجود در متن پیام، از این همه درک از اینکه هیچ یک از اقشار جامعه و ملت ایران را از یاد نبرده بودند و گویی که با تک به تک ما به تنهایی سخن گفته باشند.
بعد از اتمام پیام احساس شور و شعف در من شدیدتر شد و این جملات در متن پیام چندباره در ذهنم تکرار شد:
_این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.
_ به هر صورت ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت.
_ باید حضور موثر در صحنه حفظ شود.
احساس شعف میکردم از اینکه چونان رهبری با بصیرت دارم که همچون پدر شهیدش کوهی است از صلابت...
و آن شب، شب آخر قدر بود...
رفتم تا همراه مردم مومن و انقلابی شهر قنوات در مسجد دعا کنیم
رفتم تا در تقدیر امسالمان تعجیل در فرج صاحب این کشور را آقا امام زمان جانمان را بخواهیم
رفتم تا برای سلامتی نائب آقایمان دعا کنیم
رفتم تا همگی دعا کنیم در تقدیر امسالمان نوشته باشند:«پیروزی حق بر باطل»
و آن شب، شب آخر قدر بود...
وچه شبی و چه اشک هایی که بر چهرهی همگان روان بود و من مطمئن بودم که صدای ما آن شب به عرش میرسید...
✍🏻صدیقه ابراهیمی
#روایت_دانشجویی
#دانشجو_موذن_جامعه
#کار_را_مردم_تمام_خواهند_کرد
▪️سرخط
@srkhat_ir
٢٢ اسفند ١۴٠۴ روز چهاردهم جنگ _
یکی از شهرستان های آذربایجان شرقی
«وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»
روایت میکنم از متفاوت ترین و پرشورترین روز قدس سالهای اخیر...
طبق رسم همیشگی و سالهای گذشته، آخرین جمعه ماه رمضان مردم برای آزادی و حمایت از قدس بزرگ و برای نابودی اسرائیل و آمریکا و ریشه کن شدن ظلم به راهپیمایی می آیند. اما امسال راهپیمایی متفاوت بود امسال مردم با دلی داغ دیده و پر از کینه و انتقام و با ایمان و اتحاد مضاعف به میدان آمدند امسال مردم برای خونخواهی رهبر شهیدشان و به دعوت رهبر عزیز و مقتدرشان امام سید مجتبی خامنه ای(حفظه الله) به خیابان ها و راهپیمایی آمدند.
علی رغم اینکه مردم میدانستند ممکن است دشمن خونخوار و ظالم صهیونی به ایشان حمله کند اما خیابان را خالی نکردند و مثل هرسال حماسه ها آفریدند...
لا به لای شعار ها و مشت های گره کرده مردم، چشمم به یک نوجوان حدودا 10ساله که از قضا چند روز پیش به اتفاق همین ملت، پدرش را که به دست رژیم قاتل صهیون به شهادت رسیده بود، تشییع کردند افتاد که در کنار میزی که برای کودکان آماده کرده بودند تا آنجا بنشینند و نقاشی بکشند، ایستاده بود و برای آنان درباره رهبر شهیدمان حرف میزد. برای من این صحنه جالب بود نزدیکتر رفتم که به حرف هایش گوش دهم شنیدم و دیدم که با صبر و حوصله یک به یک، از آن کودکان با لهجه ترکی میپرسید آقای خامنه ای را میشناسی؟ می دانی او کیست؟ و به پاسخ هر کدام از آن بچه ها واکنش نشان می داد برایم عجیب و لذت بخش بود آن سخنان از زبان نوجوانی به آن سن و سال؛ او حتی درباره رهبر جدیدمان هم مطالب زیادی میدانست کمی که گذشت به سمت مادرش رفت و گوشی همراه مادرش را گرفت و تصاویر رهبرمان و لا به لای آنها تصاویر کودکان شهید غزه و ایران را نشان می داد و میگفت:«بابای من پلیس بود اون رفت تا من و شما به این روز نیوفتیم...»
و این قشنگ ترین و شیرین ترین لحظه راهپیمایی امروز بود نوجوانی که سن زیادی هم نداشت اما بسیار عاقلانه و زیبا صحبت میکرد و تلاش میکرد آموخته هایش را به مابقی کودکان هم بیاموزد؛به نظرم قدرت فرزندان دهه 80 و 90 که میگویند، همین است تا امثال این فرزندان در این خاک و بوم نفس میکشند جای اجنبی در این وطن نیست و من می بالم به داشتن چنین هموطنان و چنین ملتی...
یک ملتِ با جان و نَفَس آماده
تا ساحلِ نور، دل به طوفان داده
ما را بکشید چون که خواهد رویید
از تُربتِ ما هزار فخری زاده
✍🏻ریحانه رنجبر
#روایت_دانشجویی
#دانشجو_موذن_جامعه
#کار_را_مردم_تمام_خواهند_کرد
▪️سرخط
@srkhat_ir
۲۳ اسفند ماه ۱۴٠۴ روز پانزدهم جنگ _ خراسان شمالی
شب بود و هوا سرد، اما دلها گرمتر از همیشه. رژه خودرویی و موتوری و تجمعات در همه ی شهر های ایران پاینده ما و حتی خارج از کشور به حمایت از ایران در برابر دشمن آمریکایی صهیونی برگزار می شد و مردم از هر سن و ظاهری برای شرکت در این تجمع بزرگ که از موقع شهادت حضرت آقا بخاطر خونخواهی و البته جلوگیری از شورش های داخلی رخ داده بود، آمده بودند. خیابانها پرشده بود از خودروهای تزیینشده با پرچمها و نوشتههای حماسی . موتورها هم در حال عبور بودند و جمعیت با مداحی های حماسی و رژه خودرویی شهر را متوجه حضور خود میکردند.
در دور میدان شهر، موکبها آماده پذیرایی از مردم با چای و خرما بودند. در آغاز برنامه دور میدان کودکان با پرچم های ایران و عکس هایی از حضرت آقا و ماکت هایی از موشک با والدین خود همراهی می کردند. آری همین کودکانند که باعث خشم بیشتر دشمنان می شوند و بزرگسالان با یاد زمان جنگ هشت سال دفاع مقدس و بیعت با سومین امام امت، شاهد این حماسه بودند. حتی کسانی که ظاهری متفاوت داشتند، با عشق به امام و کشورشان در این تجمعات شرکت می کردند.
اما چیزی که بیشتر از همه به چشم میآمد، حضور پرشور دختران جوان و نوجوان بود. آنها با در دست داشتن عکسهای حضرت آقا، به یاد شهدای راه سعادت و به ویژه امام شهیدمان و با هدف بیعت با امام انقلاب اسلامی آمده بودند و با چشمان اشکبار، فریاد میزدند: "جانم فدای رهبر!"
'' ما همه سرباز پدر، گوش به فرمان پسر'' و...
چند نفری از دختران، کار فرهنگی انجام میدادند و روی صورت کودکان، پرچم سه رنگ ایران را با رنگهایی که هر کدام معنی خاصی داشتند نقش می زدند. این صحنه، حس غرور و امید را در دل زنده می کرد. و دخترانی با دوربین عکاسی خود از صحنه های حماسی تصویر هایی ثبت می کردند که چنین لحظه هایی در تاریخ ایران عزیز بماند.
و در آن طرف میدان پسر های کوچک و جوان هم در راه دین و رهبر شهیدشان در تلاش بودند و با پذیرایی وظیفه خود را انجام میدادند و میخواستند خود را به امام زمانشان نشان دهند.
در هر سمت و سوی این شهر همکاری موج می زد و مردم پای کار انقلابشان بودند، هستند و خواهند ماند.
به عشق حضرت آقا قیام ما جنگ است
جدا شدن ز شهادت برای ما ننگ است
اگرچه داغ عظیمی به قلب ایران است
سلاح جنگی ما متکی به ایمان است
✍🏻 فاطمه ابراهیمی فرد
#روایت_دانشجویی
#دانشجو_موذن_جامعه
#کار_را_مردم_تمام_خواهند_کرد
▪️سرخط
@srkhat_ir
۲۴,۲۵ اسفند ۱۴۰۴ روز شانزدهم , هفدهم جنگ _ قم
جبهه حق در حال پیکار با دشمنانی بود که حال می دانستیم باطل تر از باطل هستند. حال که ناجوانمردانه رهبرمان را شهید کردند، حال که دستشان آغشته به خون تمام بچه هایِ عزیز وطنم بود می فهمیدم باطل یعنی چه؟!
و اما ما؟ ما می آییم هرشب و عهد می بندیم .
اگر هزار شب هم برای حفظ ایرانمان بیاییم همین کار را می کنیم.
سخنان امام جدیدمان، امام عزیزمان، امام جانبازمان،امام داغ دیده مان حجت را برما تمام کرد. او خواست که اجازه ندهیم دشمنان وطن بر ما چیره شوند و او به ما اطمینان داد که انتقام رهبر شهیدمان و تمام کودکان مظلوم ، سربازان و بچه های نیروهای مسلحمان گرفته خواهد شد.
میدانم که خدا هست میدانم که خداوند با ماست، خداوند ناجی جبهه حق است.
آن روز نیز رفتم، سرمای هوا سوزناک بود اما گرمای وجود مردمی که انجا بودند آنجا را گرم کرده بود.
در میدان کودکان مرگ بر اسرائیل و آمریکا می گفتندط با آن صدای زیبایشان و با آن صوت کودکانه، می گفتند و ما تکرار می کردیم.
با دستان کوچکشان پرچمی را برافراشته و تکان می داد و این پرچم برای آن شهیدهٔ روزِ قدسِ تهران کفن!
و چه زیبا بود هوای همدلی این روزهایمان و چه تصویری بود پرچم خونیِ آن زن که عَلَم شد به دست مردم عزیزترازجانم و حماسه خلق شد! تصویری زیبا از وطن دوستی و همدلی!
✍🏻زهرا ابراهیمیان
#روایت_دانشجویی
#دانشجو_موذن_جامعه
#کار_را_مردم_تمام_خواهند_کرد
▪️سرخط
@srkhat_ir
۲۴,۲۵ اسفند ۱۴۰۴ روز شانزدهم , هفدهم جنگ _ یکی از شهرستان های آذربایجان شرقی
«لَنْ یَسْقُطْ اِرْثَکَ ارْضَاً یا خامنه ای»
میراث تو برزمین نخواهد ماند ای امام خامنه ای !
زیر باران، وقتی زمین و آسمان در آغوش هم آرام میگیرند، مردم با چتر دلشان آمده بودند؛ نه برای پناه گرفتن، بلکه برای بودن، برای نشان دادن ایمانشان به آنچه در قلبشان جاری است. صدای باران با صدای قدمها درهم آمیخته می شد، و خیابانها تبدیل می شدند به رودخانههایی از عشق، اراده و باور.
باران میبارید و لباسها خیس میشدند، هر قطرهای که بر شانهها مینشست، یادآور این بود که رحمت خدا همیشه همراه کسانیست که با نیت پاک قدم برمیدارند. مردم، با چهرههایی آرام و پرشور، زیر باران میخندیدند، شعار میدادند و دستهایشان را بههم میدادند؛ گویی باران نه مانع، بلکه همراهی بود که آمده بود تا این حضور را مقدستر کند.
در آن صحنهها، کودکانی دیده میشدند که دستان والدینشان را محکم گرفته بودند، پیرمردانی با عصاهایی که در باران براق تر شده بود، زنان و دخترانی که چادر ، روسری و شال خیس را مثل پرچم وفاداری به دوش می کشیدند.
هیچکس به فکر خستگی یا سرما نبود؛ چون گرمای ایمان در دلها جریان داشت...
باران، گاهی تند میشد، اما مردم آرامتر قدم برمیداشتند. انگار میدانستند هر دانه باران، دعایی از آسمان است که بر سرشان فرود میآید.
صدای این دلها بلندترین بود؛ دلهایی که برای ارزشها، برای عشق به وطن، برای انتقام خون رهبر شهید و نابودی ظلم و باور به حقیقت طنین انداز شده بود.
در میان گل و لای و باران شدید چشمم به دختران و پسران نوجوانی افتاد که با دسته ای از گل های نرگس به سمت کودکان می دویدند و به آنها گلی که کنارش به گمانم یک نامه از امام زمان بود می دادند و به آنها میگفتند که دعا کنید، برای ظهور دعا کنید که وقت اجابت است چرا که امشب آسمان هم به حال ما به گریستن افتاده است...
بعد از پخش کردن گل ها آن نوجوان ها با زبان نرم و بچگانه خود رو به مردم کرده و داد زدند که ای مردم برای ظهور امام زمان دعا کنید که زیر باران دعا اجابت می شود...
بسیار لذت بخش بود این صحنه برایم و به واقع می توانم بگویم بهترین و زیباترین صحنه مقاومت بود، جلوه و تداعی این تصویر در چشم و ذهنم...
من در عجب بودم و باورم نمی تونم شد این حجم از مقاومت و شجاعت و ایستادگی مردمان و حتی کودکان ایران زمین را...
در پایان، وقتی مسیرها گلآلود و هوا سرد می شد، نگاهها هنوز گرم بود.
مردم میرفتند، ولی رد قدمهایشان در خاک و دلها باقی میماند. آن شب، زیر باران الهی، هیچ چیزی زیباتر از چهرههای خیس و لبخندهای صادقانه نبود گویی خدا خودش این صحنه را نقاشی کرده بود با قطرههای آب و نور ایمان.
《إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ》
خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند؛ خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد.
✍🏻ریحانه رنجبر
#روایت_دانشجویی
#دانشجو_موذن_جامعه
#کار_را_مردم_تمام_خواهند_کرد
▪️سرخط
@srkhat_ir