هدایت شده از فَراموشی...!
اشکال نداره اگه نشد عوضش سرمو تکیه میدم به مبل و اونقدر "آریانفر" و "او و دوستانش" گوش میدم که خوابم ببره
آبی.
دلم برات تنگ شده.
یکی از بهترین تایمای زندگیه من ده روز روضه خونه ننه جون بود ، ده روزی که عجیب خوب بود ، روز آخرش عجیب میچسبید ، کار کردن عجیب می چسبید.
و حالا ، دیگه اون ده روز هیچ وقت نمی چسبه.
اصلاً فکر نمیکنم برگزار بشه که خوب باشه یا بد.
دلم برات بیشتر تنگ شده.
دیدید وقتی یه مشکلی هست می تونید یه کاریش کنید؟
اول فکر میکنید ، بعد راه حلی که باید رو پیدا میکنید و حلش میکنید.
و من همیشه اینکار رو کردم ، هرچند سخت بود ، غر می زدم ، گریه می کردم و...
ولی انجامش می دادم ، حالم خوب می شد و تمام.
ولی حالا می بینم چقدر ناتوانم.