هدایت شده از فَراموشی...!
اشکال نداره اگه نشد عوضش سرمو تکیه میدم به مبل و اونقدر "آریانفر" و "او و دوستانش" گوش میدم که خوابم ببره
آبی.
دلم برات تنگ شده.
یکی از بهترین تایمای زندگیه من ده روز روضه خونه ننه جون بود ، ده روزی که عجیب خوب بود ، روز آخرش عجیب میچسبید ، کار کردن عجیب می چسبید.
و حالا ، دیگه اون ده روز هیچ وقت نمی چسبه.
اصلاً فکر نمیکنم برگزار بشه که خوب باشه یا بد.
دلم برات بیشتر تنگ شده.
دیدید وقتی یه مشکلی هست می تونید یه کاریش کنید؟
اول فکر میکنید ، بعد راه حلی که باید رو پیدا میکنید و حلش میکنید.
و من همیشه اینکار رو کردم ، هرچند سخت بود ، غر می زدم ، گریه می کردم و...
ولی انجامش می دادم ، حالم خوب می شد و تمام.
ولی حالا می بینم چقدر ناتوانم.
و این ناتوان بودنه بد نیست ، چون همه ما در برابر خدا ناتوانیم ، کوچیکیم.
و چقدر گاهی خودمون رو بزرگ می بینم ، چقدر غرق می شیم.
چرا میگی دوست مجازی نداری وفتی توی مجازی با آدما و بقیه حرف میزنی
.
عزیزم من واقعاً نمیدونم کی هستی ولی بزارید توضیح بدم درباره روابط مجازی.
اول اینکه آدم در چند حالت مختلف و به چند دلیل مختلف وارد موبایل و فضای مجازی میشه ، یکی بیشتر برای کار ، یکی برای آموزش ، یکی برای درس ، یکی برای فرار از زندگیش و ...
هرکی با یه قصدی میاد توی مجازی.
توی فضای ایتا ، معمولاً ادمین های زیادی باهم حرف میزنن ، صحبت میکنن و به اصطلاح یا واقعیت ( گاهی واقعاً دوستیای مجازی بوده که خیلی صمیمی شده و همو دیدن و این ادامه دار شده ) باهم دوست میشن.
ولی شما همیشه پس ذهنتون این موضوع هست که این دوستی تا کی ادامه داره؟
آبی.
اول اینکه آدم در چند حالت مختلف و به چند دلیل مختلف وارد موبایل و فضای مجازی میشه ، یکی بیشتر برای ک
بعد شما احساس می کنید با یکی دوست شدید ، خیلی همه چیز خوبه و...
این صحبت ها ادامه پیدا میکنه ولی واقعاً گاهی اینطوری نمی شید که این رابطه خیلی واقعی نیست؟
من به شخصه توی روابط حضوریم گیر میکنم دیگه مجازی که🤝
و یهو اون آتیشِ دوستیِ خیلی خفنی که فکر می کردید وای چه فوق العادست میخوابه.
می خوابه و کم می شه.