هدایت شده از
برای : اتاقکسیگار؛ .
داستان شما قصهی ایستادن در مرزهای باریک هستش . مرز میان چیزی که دنیا از تو میخواد و همون چیزی که واقعا در عمق وجودت میگذره . تو شبیه به ورقزدن صفحه های کهنهی یک کتاب داستایوفسکی در تاریکی اتاق هستی و جایی که هر نخ سیگار نه برای لذت بلکه برای تماشای رقص دود در میان کلمات سنگین و پرسشهای بیپاسخ روشن میشه .
در پایان داستان هم در ی بالکن قدیمی که رو به شهری ساکت باز میشه ایستادهای . کتاب نیمهبستهای در دست داری و آخرین پک را به سیگارت میزنی و دودی که به هوا میره تصویر شهر را برای لحظهای در مه فرو میبرد . نه به فکر برنده شدن در بازی زندگی هستی و نه شکست خوردن فقط در آن لحظهی تنهایی با تمام تضادهای درونت به صلح میرسی .
اتاقکسیگار؛
برای : اتاقکسیگار؛ . داستان شما قصهی ایستادن در مرزهای باریک هستش . مرز میان چیزی که دنیا از تو
چقدر خوشگل و منطور بود awwwww