کاش میدیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
آه وقتی که تو، لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
میخوابانی
آه وقتی که تو چشمانت،
آن جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه جان سوخته میگردانی
موج موسیقی عشق
از دلم میگذرد
روح گلرنگ شراب
در تن میگردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم میکند،
ای غنچه رنگین،
پر پر
من، در آن لحظه که چشم تو به من مینگرد
بگر خشکیده ایمان را
در پنجره باد
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را میبینم
بیش از این
سوی نگاهت
نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را
یارای تماشایم نیست
کاش میگفتی چیست
آن چه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
#مشیری
-They say we only use ten percent of our brain. imagine what it would be like if we used the other 90 percent!
+I can't, I'm only using ten
-how do you know Hannah and Darbi?
+who? Oh, we go way back, to the hotel luby yesterday
-ewwww we have to drink vinnegar?
+no I'll make a sauce with it so we could eat it with a salad
-ewwww we have to eat salad?
اتاقکسیگار؛
کتاب دیوانه و خدایان زمینی: بچهها من یکم از این کتاب رو خوندم، و خب با یه بیان ساده توی تکههای کوت
سریال Just add magic:
معمولا توی ذهن ما آشپزی و جادو باهم رابطه نزدیکی دارن؛ جادوگرا توی پاتیل هاشون معجون های عجیب غریبی درست میکنن تا باهاش کارهای جادویی انجام بدن. توی این سریال این رابطه رو خیلی قشنگ تر نشون میده؛ کتاب آشپزی جادویی که نهایت نداره و هر دستور پختش یه کار فوق العاده انجام میده.
نمیدونم شما چقدر از این سریال لذت ببرید، چون که چندسال قبل دیدمش و الان داشتم ریواچ میکردم، و خب از دیدن چیزهای نوستالژی خوشم میاد؛ امیدوارم که اگه امتحانش میکنید دوستش داشته باشید!