کاش میشد کل زندگیمو توی سالن والیبال باشم. توپ رو بزنم و توپ منو بزنه و عذرخواهیای درکار نباشه. اونقدری تلاش کنم که ناکافی بودنی درکار نباشه. خسته شم تا به چیز دیگهای فکر نکنم. با بقیه ارتباط نگیرم تا کسی ازم خسته نشه.
چشمش به پسر بود و به دیدار پدر رفت
چشم از همه جا بست و به دنیای دگر رفت
آن پرتو لرزنده که در دیده او بود
لبخندزنان سوی گلستان سحر رفت
آن آه، که با هر نفسش پر زد و افتاد
در پهنه افلاک به دنبال اثر رفت!
آن خنده که با اشک غمش تلخ درآمیخت
از نو به سراپرده شیرین شکر رفت.
آن صبح که در مطلع پیشانی او بود
آرام به سرچشمه تابان گهر رفت.
آن مرغ نفس تا قفس سینه فرو ریخت
بالی زد و از روزنه ها سوخته پر رفت.
آن جان که به لب آمده بود از غم ایام
هرچند که بستند بر او راه گذر، رفت.
فرمان قضا آمد و با موی سپیدش
چون پرچم تسلیم به سامان قدر رفت
یک چند در ان خواب خوش بی خبری ماند
زان پیش که پرسند از آنجا چخبر؟ رفت.
خواندند رفیقان قدیمش که کجایی؟
تا دید که پایش بگشودند، به سر رفت.
او در پی دیدار پدر رفت و ندانست
در غربت این خانه چه بر جان پسر رفت.
با خاطره ها هست، گر از دیده نهان هست
در دیده جان است، گر از پیش نظر رفت.
در قحط وفایی که در آنیم چه تاثیر
انگار که در خانه بود یا به سفر رفت
پندار که صدبار دگر باز به گیتی
با دیده تر آمد و با خون جگر رفت
گفتم جگر ای دیده مدد کن به سرشکم
کز پیش نگاه پسر ای داد
پدر رفت!
مرداد ۱۳۶۰
#مشیری
اتاقکسیگار؛
به اولین تقدیمی مشترک نیل و ژلهماهی خوش اومدید. کافیه شما این پیام رو فور بزنید و هردو چنل جوین باشی
سلام لطفا جوین باشید توی هردوتا چنل=((((
هدایت شده از 𝗎𝖿𝗈.
🃏The Empress - امپراتریس
یک زن با اندام گرم و پر از زندگی، که موهاش بلند و پرپشتن، و روی تاجش ستارههای کوچیکی نشستهن که نشون میدن هم ملکهی زمینه و هم ملکهی آسمون. و دستهاش همیشه مشغولن، چون ممکنه یه گلدون رو آب بدن یا یه میوه رو پوست بکنن، یا روسری رو دور گردن کسی بپیچن که سردشه. دوستهاش حس میکنن پیشش ایمنن، جوریکه انگار هیچچیز نمیتونه بهشون آسیب بزنه تا وقتی که اون کنارشونه. اگه گریه کنی اشکت رو با آستینش پاک میکنه و اگه بخندی باهات میخنده تا اونقدر که دندههات درد بگیرن، اگه گرسنه باشی بهت سیب یا شکلاتِ کوچیکی که برای روزهای سخت نگه داشته میده، اگه خسته باشی جای خوابش رو بهت میده و خودش روی زمین با پتویی که بوی اسطوخودوس میده میخوابه. مادرِ همهچیزه، مادرِ ایدهها، مادرِ شروعها، مادرِ فصلِ بهار. وقتی چیزی رو شروع میکنه مثل زمینی ئه که دونه رو توی خودش پذیرفته. بهت یادآوری میکنه که زندگی قرار نیست همیشه جنگ باشه، گاهی فقط باید پرورش بدی، مثلاً آبیاری کنی، صبر کنی، و تماشا کنی که چه چیزی سبز میشه. اگه دوستت داشته باشه هیچوقت سعی نمیکنه تغییرت بده، فقط بهت فضا میده تا خودت با سرعتِ خودت رشد کنی. اگه ناراحت باشه شاید خیلی زیاد گریه کنه ولی هیچوقت اجازه نمیده که ناراحتیش سایه بندازه روی کسی که دوستش داره. نقطهضعفش اینهکه اونقدر مراقبِ همهست که یادش میره خودش هم به مراقبت نیاز داره.
"اگه عشق بکاری، عشق درو میکنی. اگه بیتوجهی بکاری، خشکی دریافت میکنی، نیازی نیست همیشه قوی باشی، مادرها هم به مادر نیاز دارن."
⋆ @supportcigarettes