هدایت شده از Underground Mehrdad
واقعا بین اجازه نمیدیم اینا و قبول نمیکنیم اونا گیر کردیم.
هدایت شده از من سیگاری نیستم
اینطوریاست دیگه. ما محکومیم به مشاهدهی مرگ تدریجی پوست صورت مادرامون. قربانی، این لکههای قهوهای که روی دست آدما میبینی مال بستنی شکلاتی نیست؛ لکهی خون، وقتی بمونه، به مرور قهوهای میشه. ما وارث جنایت پدرامونیم. میپرسی چطوری؟ قابیل وقتی سنگو بلند کرد یا شاید هابیل وقتی مُرد یا وقتی حضرت آدم وقتی حواسشو نداد به تربیت بچههاش. اینطوری. آب جهنم جوش بود و لکهی خون با آب سرد پاک میشد. ذهنامون شد درگیر مرور، درگیر عبور و یهویی چشماتو باز میکنی میبینی آدما بالا سر قبرت دارن اشترودل دست ساز میخورن. حالت تهوع روحی داری و مجبوری بخندی و بگی نه بابا بخاطر نمرههاس. زمان، معشوق خسیس اموات. مامان پیر میشه، اتوبوس چپ میشه، پرخاشْ گر میشه، اوضاع درست نمیشه، برنمیگردیم بهم، نمره میره و میره و انقدر دور میشه که چی؟ انتخاب میره و میره و میره تا قیامت و بعدشم تموم میشه. بابا راست میگفت، سرتو بنداز پایین، زندگیتو بکن. جیغ میکشی که چی؟ چیشد این همه زدن کشتن، زدن، بردن؟ اونا میزنن، میدرن و میبرن و ما خورده میشیم، دریده میشیم و غارت میشیم.
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
تورس ، تو عاشق آرامشیا، ولی ما هم نمیدونیم چطوری هربار درگیر دراما میشی.
هدایت شده از Underground Mehrdad
متاسفانه ناراحت موندن جدیدا خیلی رمنتسایز شده. یعنی ادما میتونن خیلی زودتر از چیزی که فکر میکنن موو آن کنن، اما محتواهای عاشق اون یک نفر موندن خیلی بامزه و ترندیتره.