eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
219 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
240 ویدیو
5 فایل
اینجا همه‌چیز از جنس سیگاره؛ نوشته‌ها، عکس‌ها، آهنگ‌ها، آدم‌ها، شعرها، فیلم‌ها، کتاب‌ها. این سیگارها دود نمیکنن اما ما ذراتشون رو توی وجودمون فرو میبریم و بعد فوت میکنیم بیرون. تاریخ آغاز: ۷ شهریور ۴۰۴ آغاز مجدد: شروع ۴۰۵.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از مشرق خیال
صبح از دریچه سر به درون میکشد به ناز وز مشرق خیال تو صبح تابناک تری را سر در کنار من با چهره شکفته چو گل نسترن لبخند میزنی. من آفتاب پاک تری را در نوشخند مهر تو میبینم در مطلع بلند شکفتن من روز خویش را با آفتاب روی تو کز مشرق خیال دمیده ست آغاز میکنم من با تو مینویسم و میخوانم من با تو راه میروم و حرف میزنم وز شوق این محال که دستم به دست توست! من جای راه رفتن پرواز میکنم! آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش مینشینم موسیقی نگاه تو را گوش میکنم گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیر از تو هرچه هست را فراموش میکنم گویند این و آن به هم آهسته هان و هان! دیوانه را ببینید! بیخود چو کودکان لبخند میزند! با خود چگونه گرم سخن گفتن است؟ من دور از این ملالمت بیگاه همچنان سرمست در فضای پریخانه های راز شاد از شکوه طالع و بخت موافقم آخر چگونه بانگ برآرم که عاقلان! دیوانه نیستم، بخدا سخت عاشقم!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"میترسم از اصفهان برم، برگردم و ببینم اصفهانی نیست."
"جنگ که فقط بمب و موشک نیست!"
-آخه مگه توی جنگ لباس حاجی فیروز میپوشن؟ +ببخشید! توی جنگ چه لباسی میپوشن؟
-خب برو توی میدون یه چرخی بزن برگرد! +ببخشید! مگه میدون پارکه که برم چرخ بزنم برگردم؟
-حاجی فیروزه، سالی یه روزه.... +هه. ولی امسال همون یه روز هم نبود.
اتاقک‌سیگار؛
کتاب قورمه سبزی. (طنز شاهکاری که ایتا در حدش نبود.)
تئاتر حاجی فیروزها امسال دیرتر میرسند: ترکیب شاهکاری از فضاسازی (حموم شاه)، جنگی که گذشت، عشق به اصفهان، ساز، بازیگری خوب و نورپردازی. وقتی بازیگرا دور حوض میچرخیدن حس می‌کردید آزادن و واقعا انسانی بنظر میومدن. داستان ابهامی داشت که مخاطب رو دنبال خودش میکشوند. و ممکنه گفته بشه داستان ضعیف بود، اما من اینطور فکر نمیکنم چون کاراکترها تئاتر رو به دوش میکشیدن، نه خط داستانی.