eitaa logo
سید یاسر جبرائیلی
72.7هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
96 فایل
🔸️استادیار تمدن اسلامی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ارتباط با ما: @jebraily_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
حزب تمدن نوین اسلامی با صدور بیانیه‌ای، با حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای اعلام بیعت کرد. متن کامل این بیانیه به شرح زیر است: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا أَطيعُوا اللَّهَ وَأَطيعُوا الرَّسولَ وَأُولِي الأَمرِ مِنكُم در پی شهادت مظلومانه و جانسوز رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی ـ آن فقیه مجاهد و حکیم الهی که عمر پربرکت خویش را در راه پاسداری از اسلام ناب محمدی(ص)، استمرار خط امام خمینی(ره) و صیانت از استقلال و عزت ملت ایران صرف نمود ـ ملت بزرگ ایران اسلامی در آستانه مرحله‌ای تازه از حیات تاریخی خود قرار گرفته است. بی‌تردید فقدان چنین رهبری، ضایعه‌ای سنگین برای امت اسلامی و همه آزادگان جهان به شمار می‌آید؛ اما سنت الهی در تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده است که حرکت ملت مؤمن ایران، وابسته به اشخاص نیست بلکه بر بنیان عمیق مکتب، ولایت و اراده الهی استوار است. از همین رو، خون پاک رهبران و مجاهدان این مسیر، همواره به تقویت بنیان‌های انقلاب و تعمیق مسیر آن انجامیده است. حزب تمدن نوین اسلامی با ادای احترام عمیق به مقام شامخ رهبر شهید انقلاب اسلامی، این مقطع تاریخی را نه نقطه توقف، بلکه مرحله‌ای تازه در تداوم حرکت تمدنی انقلاب اسلامی می‌داند؛ حرکتی که از نهضت امام خمینی(ره) آغاز شد، در پرتو هدایت رهبران انقلاب استمرار یافت و امروز به عنوان یک جریان بزرگ تاریخی در مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی در حال پیشروی است. در چنین شرایطی، نقش راهبردی نهاد ولایت فقیه به عنوان محور هدایت انقلاب اسلامی و ضامن تداوم مسیر آن، بیش از پیش آشکار می‌شود. انتخاب رهبر جدید انقلاب اسلامی توسط مجلس خبرگان منتخب ملت، جلوه‌ای روشن از پویایی و استحکام ساختارهای سیاسی جمهوری اسلامی و استمرار عقلانیت انقلابی در هدایت کشور است. بر همین اساس، حزب تمدن نوین اسلامی با درک عمیق از مسئولیت تاریخی این مقطع و با تکیه بر مبانی اعتقادی خود در باب ولایت فقیه، بیعت خویش را با رهبر جدید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (دام ظله العالی) اعلام می‌دارد و آغاز دوره جدید رهبری را فصل تازه‌ای در مسیر پیشرفت، اقتدار و تعالی ایران اسلامی تلقی می‌کند. بیعت با رهبری انقلاب اسلامی در نگاه نیروهای مؤمن و انقلابی، صرفاً یک موضع سیاسی نیست، بلکه تجلی پیوندی عمیق میان امت و ولایت و نماد استمرار مسیر تاریخی انقلاب اسلامی است؛ مسیری که هدف نهایی آن، استقرار عدالت، صیانت از استقلال ملت‌ها، و شکل‌گیری نظمی نوین بر پایه ارزش‌های الهی و انسانی است. امروز انقلاب اسلامی ایران، پس از دهه‌ها مقاومت و پیشرفت، به مرحله‌ای رسیده است که بیش از هر زمان دیگری ظرفیت ایفای نقش تمدنی در جهان اسلام و حتی در مقیاس جهانی را داراست. در این افق تاریخی، تداوم رهبری حکیمانه و مقتدرانه انقلاب اسلامی می‌تواند زمینه‌ساز تعمیق این حرکت تمدنی و گسترش گفتمان عدالت، معنویت و استقلال در جهان باشد. حزب تمدن نوین اسلامی با تأکید بر وفاداری خود به آرمان‌های بلند امام خمینی(ره)، رهبران انقلاب اسلامی و خون پاک شهیدان، بر این باور است که ملت ایران با تکیه بر ایمان، وحدت ملی، عقلانیت انقلابی و هدایت ولایت، همچنان پرچم‌دار مسیر استقلال، پیشرفت و عدالت در جهان معاصر خواهد بود. بی‌تردید آینده انقلاب اسلامی در گرو تعمیق سرمایه اجتماعی نظام، تقویت انسجام ملی، گسترش عدالت و پیشرفت، و استمرار روحیه جهاد و مقاومت است؛ مسیری که ملت ایران در طول چهار دهه گذشته بارها توانایی خود را در پیمودن آن به اثبات رسانده است. در پایان، از درگاه خداوند متعال مسئلت داریم روح مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی را با اولیای الهی و شهدای راه حق محشور فرماید و به رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (دام ظله العالی)، توفیق، حکمت و نصرت الهی در هدایت امت اسلامی و پیشبرد آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی عطا فرماید. والسلام علیکم و رحمه‌الله حزب تمدن نوین اسلامی @htni_ir
هدایت شده از دکتر حسین صمصامی
افزایش قیمت جهانی نفت به بشکه‌ای ۱۲۰ دلار گرچه در ظاهر منابع ارزی ما را افزایش می‌دهد، اما بخاطر قوانین غلط دلاری جهانی فروشی منابع ملی در داخل، به زودی افزایش قیمت نفت اثر خود را در افزایش قیمت تمام محصولات پتروشیمی و شیمیایی داخلی گذاشته و باعث گرانی دوباره اغلب محصولات داخلی از جمله خودرو و لوازم خانگی خواهد شد. به عبارتی هم افزایش نرخ ارز رسمی و هم افزایش قیمت جهانی، شلیک به پای تولید داخل است و قطعا با موج تورمی جدید، نارضایتی مردم نیز بیشتر خواهد شد. در طرح «تقویت پول ملی و سرمایه‌گذاری برای تولید» که حدود یکسال پیش در سامانۀ مجلس بارگذاری گردیده، این موضوع پیش‌بینی و قوانین غلط دلاری جهانی فروشی در داخل اصلاح شده است. امید است این طرح هر چه سریعتر در صحن مجلس، بررسی و به تصویب نمایندگان محترم برسد. کانال دکتر حسین صمصامی در ایتا eitaa.com/dr_hsamsami
🌀 و اینک زمانی برای دلارزدایی داخلی 🔹 اکنون که قیمت نفت در حال صعود به نرخ بی‌سابقه ۱۲۰ دلار در هر بشکه است، چاره‌ای جز دلارزدایی از هزینه تولید داخلی نداریم و گرنه اقتصاد داخلی نیز از افزایش قیمت نفت آسیب می‌بیند. 🔹 متاسفانه از سال ۱۳۸۶ شرکت‌های پالایشی، پتروشیمی و فولادی محصول خود را در بورس کالا به قیمت فوب خلیج فارس به تولیدکنندگان داخلی می‌فروشند؛ این یعنی اگر قیمت هر بشکه نفت ۱۲۰ دلار شد، نهادهای اساسی تولید داخلی هم گران خواهد شد و تولید داخلی هم از این ناحیه متضرر خواهد شد و نتیجه اش افزایش نرخ تورم ناشی از فشار هزینه خواهد بود. 🔹 در این شرایط بسیار حساس، پیشنهاد می‌شود که نمایندگان محترم مجلس به سرعت طرح دلارزدایی از هزینه تولید داخلی را تصویب و با کمک دولت آن را عملیاتی کنند. خوشبختانه قبلاً طرحی در مجلس در همین زمینه ثبت شده و به امضای جمع زیادی از نمایندگان مجلس رسیده است؛ در آن طرح دو اصطلاح ساختاری مهم دلارزدایی از قیمت‌گذاری نهاده داخلی تولید و همچنین اصلاح نظام ارزی کشور پیشنهاد شده است که متاسفانه با کم لطفی کمیسیون اقتصادی مجلس مواجه شد. 🔹 پیشنهاد می شود که با توجه به حساسیت دوران جنگ، سران قوا در مصوبه‌ای فوری رابطه بین قیمت نفت و محصولات پالایشی، پتروشیمی و فولادی در بورس کالا را قطع کنند و مبنای قیمت‌گذاری را بر اساس متغیرهای واقعی اقتصاد ایران تعیین کنند؛ در ادامه مجلس می‌تواند قوانین مربوط را در زمان مناسب اصلاح کند. ✍️توکلی 👁‍🗨eitaa.com/eqmoq2
📩 متن کامل اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی 🗓 ۱۴۰۴/۱۲/۲۱ 🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62800 📲@rahbar_enghelab_ir
متن_کامل_اولین_پیام_حضرت_آیت‌الله_سیدمجتبی_حسینی_خامنه‌ای_رهبر_معظّم.pdf
حجم: 98.3K
📩 | متن کامل اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی ✏️ ۱۴۰۴/۱۲/۲۱ 📲 @rahbar_enghelab_ir
چرا نباید انسداد تنگه هرمز استثناءپذیر باشد؟ در منطق بازدارندگی نامتقارن، شکاف قدرت سخت میان دو طرف لزوماً به معنای ناتوانی طرف ضعیف‌تر نیست؛ بلکه او میدان رقابت را جابه‌جا می‌کند. وقتی یک طرف از برتری گسترده در هوا، دریا، فناوری و شبکه پایگاه‌های نظامی برخوردار است، طرف مقابل تلاش می‌کند منطق تقابل را از «برتری نظامی مستقیم» به «آسیب‌پذیری‌های ساختاری سیستم جهانی» منتقل کند. در چنین چارچوبی، هدف صرفاً ضربه زدن به توان رزمی طرف مقابل نیست؛ بلکه افزایش هزینه‌های سیستمیک جنگ است، به‌گونه‌ای که تداوم تقابل برای طرف برتر نیز به لحاظ اقتصادی، سیاسی و امنیتی دشوار شود. در این چارچوب، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ بلکه یک گره راهبردی در شبکه اقتصاد جهانی است. اهمیت آن نه فقط به دلیل عرض محدود یا موقعیت جغرافیایی، بلکه به دلیل جایگاهی است که در زنجیره جهانی انرژی دارد. بخش بزرگی از صادرات نفت و گاز خلیج فارس، که ستون فقرات بازار انرژی جهانی محسوب می‌شود، از همین گذرگاه عبور می‌کند. به همین دلیل، هرگونه اختلال در آن بلافاصله اثرات خود را در چند لایه نشان می‌دهد: افزایش قیمت انرژی، جهش هزینه‌های بیمه دریایی، تغییر مسیر کشتی‌ها، اختلال در زنجیره تأمین و فشار اقتصادی بر مصرف‌کنندگان انرژی در آسیا و اروپا. به تعبیر نظریه‌پردازان ژئوپلیتیک انرژی، چنین نقاطی «گلوگاه‌های ژئواستراتژیک» هستند؛ نقاطی که کنترل یا اختلال در آن‌ها می‌تواند اثراتی بسیار فراتر از میدان نبرد مستقیم ایجاد کند. از این منظر، هرمز برای ایران می‌تواند به «اهرم ساختاری بازدارندگی» تبدیل شود. یعنی ابزاری که از طریق آن، هزینه تقابل از جغرافیای محدود جنگ به کل شبکه اقتصاد جهانی منتقل می‌شود. در این حالت، فشار نه فقط بر دولت رقیب، بلکه بر مجموعه‌ای از بازیگران ثالث -بازارهای مالی، شرکت‌های انرژی، دولت‌های واردکننده نفت و شبکه بیمه و حمل‌ونقل- وارد می‌شود. این همان سازوکاری است که نظریه‌پردازان امنیت بین‌الملل از آن با عنوان «انتقال هزینه از میدان نظامی به میدان سیستمی» یاد می‌کنند. در چنین منطق راهبردی، مسئله «استثنا قائل نشدن» برای عبور از تنگه هرمز اهمیت ویژه‌ای دارد. زیرا بازدارندگی تنها زمانی کارآمد است که تهدید آن معتبر، قابل پیش‌بینی و غیرقابل فرسایش باشد. اگر رژیم عبور از یک انسداد به تدریج به مجموعه‌ای از استثناها، مجوزهای موردی یا معافیت‌های گزینشی تبدیل شود، پیام راهبردی آن نیز تغییر می‌کند. در این حالت، تصویر انسداد از یک اهرم قاطع و ساختاری به یک ابزار تاکتیکی قابل مذاکره تنزل می‌یابد. چنین وضعیتی می‌تواند پیامدهای مهمی داشته باشد. هر استثنا در واقع نوعی سیگنال ضعف در اعتبار تهدید تلقی می‌شود. طرف مقابل ممکن است این‌گونه نتیجه بگیرد که با ترکیبی از فشار نظامی، فشار دیپلماتیک یا ایجاد ائتلاف‌های منطقه‌ای می‌تواند دامنه این استثناها را افزایش دهد. در نتیجه، اهرمی که قرار بود یک عامل بازدارنده پایدار باشد، به تدریج به یک ابزار قابل مدیریت برای طرف مقابل تبدیل می‌شود. به بیان دیگر، انسداد گزینشی معمولاً به معنای آغاز فرسایش اهرم راهبردی است. زیرا در نظام‌های بازدارندگی، مهم‌ترین عنصر نه صرفاً قدرت اعمال تهدید، بلکه اعتبار و ثبات آن است. اگر بازیگر مقابل احساس کند که تهدید قابل تعدیل، دور زدن یا خریدن است، بازدارندگی به تدریج کارکرد خود را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، فشار برای گسترش استثناها افزایش می‌یابد و انسداد به جای آنکه یک ابزار ساختاری باشد، به یک سازوکار مدیریتی موقت تبدیل می‌شود. در منطق بازدارندگی نامتقارن، ثبات در اعمال یک اهرم ژئوپلیتیک مهم‌تر از شدت آن است. زیرا بازدارندگی نه فقط بر قدرت، بلکه بر ادراک طرف مقابل از اراده و انسجام تصمیم‌گیری استوار است. اگر این ادراک تضعیف شود، حتی قدرتمندترین اهرم‌های ژئوپلیتیک نیز ممکن است اثر بازدارنده خود را از دست بدهند. رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در پیام خود تصریح فرمودند که قطعا همچنان از اهرم مسدودسازی تنگه هرمز باید استفاده شود. مسئولان امر باید توجه داشته باشند که قائل شدن استثناء برای عبور از تنگه هرمز، خلاف این تدبیر است و می‌تواند سرنوشت جنگ را به گونه‌ای دیگر رقم زند. @syjebraily
یک جمله طلایی در توییت ترامپ دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا در لابلای متنی که درباره هدف قرار گرفتن ۵ هواپیمای سوخت‌رسان آمریکا در عربستان منتشر کرده، یک جمله بسیار طلایی نوشته است: «رسانه‌ها می‌خواهند ما در این جنگ شکست بخوریم». در ادبیات سیاسی و راهبردی ایالات متحده، واژگان مورد استفاده توسط رئیس‌جمهور در زمان جنگ صرفاً توصیف‌کننده واقعیت‌های میدانی نیستند؛ آن‌ها بخشی از سازوکار مدیریت ادراک عمومی، کنترل روایت جنگ و شکل‌دهی به افق ذهنی جامعه هستند. از همین رو، هنگامی که رئیس‌جمهور آمریکا در یک پیام عمومی از امکان «شکست در جنگ» سخن می‌گوید—حتی اگر در قالب انتقاد از رسانه‌ها بیان شده باشد— این امر به‌لحاظ راهبردی اهمیت بسیار فراتر از یک جدال لفظی با رسانه‌ها پیدا می‌کند. در واقع، آنچه در این بیان رخ می‌دهد، ورود مفهوم «امکان شکست» به گفتمان رسمی قدرت در آمریکاست؛ مفهومی که در سنت ارتباطات جنگی آمریکا معمولاً تا حد ممکن از ادبیات رسمی دور نگه داشته می‌شود. در شرایط عادی، دولت‌ها در زمان جنگ تلاش می‌کنند تصویر روشنی از برتری، کنترل و پیروزی قریب‌الوقوع ارائه دهند. حتی در جنگ‌هایی که بعداً به شکست‌های تاریخی تبدیل شدند، مانند جنگ ویتنام، سال‌ها طول کشید تا واژگان مربوط به شکست به‌طور جدی وارد زبان رسمی سیاستمداران شود. دلیل این احتیاط روشن است: در جنگ مدرن، پیروزی یا شکست صرفاً در میدان نظامی تعیین نمی‌شود، بلکه به‌شدت به میدان ادراکات و اراده سیاسی وابسته است. وقتی رهبر یک قدرت بزرگ به‌طور علنی از «شکست در جنگ» سخن می‌گوید، حتی اگر در قالب انتقاد از دیگران باشد، در واقع یک مرز روانی در گفتمان سیاسی شکسته می‌شود. از آن لحظه به بعد، مفهوم شکست دیگر یک احتمال غیرقابل تصور نیست، بلکه به یکی از سناریوهای قابل بحث در فضای عمومی تبدیل می‌شود. این تحول در سطح گفتمانی، از نظر راهبردی چند پیام مهم در خود دارد. نخست آنکه نشان می‌دهد جنگ از نظر ادراکی دیگر در چارچوب یک پیروزی آسان یا سریع تصور نمی‌شود. اگر یک درگیری نظامی کاملاً یک‌طرفه تلقی شود، رهبران معمولاً اساساً واژه‌هایی مانند «شکست در جنگ» را وارد روایت عمومی نمی‌کنند، زیرا چنین واژگانی خود می‌توانند به تضعیف اراده اجتماعی منجر شوند. بنابراین صرفِ ورود این واژه به زبان ترامپ، حتی در قالب اعتراض به رسانه‌ها، نشانه‌ای از آن است که جنگ در سطح ادراکات سیاسی وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده است؛ مرحله‌ای که در آن مدیریت افکار عمومی به اندازه مدیریت عملیات نظامی اهمیت پیدا می‌کند. دوم آنکه این نوع بیان معمولاً نشانه آغاز فرآیند «پیش‌ساختن روایت مسئولیت» در سیاست داخلی است. در تجربه تاریخی آمریکا، زمانی که جنگ‌ها طولانی یا پرهزینه می‌شوند، یکی از مهم‌ترین رقابت‌ها نه در میدان نبرد، بلکه در تعیین روایت شکست شکل می‌گیرد: این‌که اگر جنگ به نتیجه مطلوب نرسید، چه کسی مسئول آن خواهد بود. در چنین شرایطی، اشاره به این‌که برخی رسانه‌ها «می‌خواهند آمریکا جنگ را ببازد» در واقع یک چارچوب‌سازی پیش‌دستانه است؛ چارچوبی که در آن احتمال شکست از پیش به رفتار نیروهای داخلی نسبت داده می‌شود، نه به محاسبات راهبردی یا واقعیت‌های میدان. به بیان دیگر، پیش از آنکه نتیجه جنگ مشخص شود، میدان روایت درباره علل احتمالی شکست شکل می‌گیرد. مخاطب سومین پیام این تحول گفتمانی، ایران است. در هر درگیری راهبردی، بازیگران نه‌تنها توان نظامی یکدیگر، بلکه پایداری سیاسی و اجتماعی طرف مقابل را نیز ارزیابی می‌کنند. هنگامی که امکان شکست وارد گفتار رسمی یک دولت می‌شود، این امر می‌تواند به طرف مقابل نشان دهد که جنگ علاوه بر بعد نظامی، دارای هزینه‌های سیاسی داخلی نیز هست. در چنین شرایطی، طرف مقابل ممکن است به این جمع‌بندی برسد که فرسایشی شدن جنگ می‌تواند شکاف‌های داخلی را در جامعه رقیب عمیق‌تر کند. لذا جمهوری اسلامی باید بداند که در این جنگ دست برتر را دارد و باید با قدرت تمام مسیری را که در پیش گرفته، بدون تزلزل، تا پیروزی ادامه دهد. @syjebraily
هدایت شده از حکمران
💢اول ناو آبراهام لینکلن را به تنگه بیاورید! دکتر جبرائیلی دبیر کل حزب تمدن نوین اسلامی در واکنش به سخنان ترامپ مبنی بر لزوم حضور ناوهای جنگی دیگر کشورها برای تأمین امنیت عبور و مرور کشتی‌ها در تنگه هرمز نوشت: اگر ناوهای جنگی می‌توانستند امنیت این آبراه را تضمین کنند، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بی‌سروصدا خلیج فارس را ترک نمی‌کرد. وی در ادامه با اشاره به ماهیت تهدیدهای نامتقارن در این منطقه افزود که یک مین دریایی یا یک پهپاد ارزان‌قیمت به بزرگی ناوگان نظامی توجهی ندارد. @HokmranOnline
بسمه تعالی حضرت آیت‌الله آملی لاریجانی سلام علیکم شهادت برادر بزرگوارتان جناب آقای دکتر علی لاریجانی را محضر حضرتعالی و خانواده محترم تبریک و تسلیت عرض می‌کنم. از خدای متعال برای ایشان علو درجات و برای شما صبر جزیل مسئلت دارم. سید یاسر جبرائیلی @syjebraily
هدایت شده از خبر فوری سراسری
زمان: حجم: 2.1M
♨️کاتز وزیر جنگ صهیونیستی: اعتراضات در ایران موجب شد جنگ را زودتر آغاز کنیم. ✍رئیس رسانه ملی باید توضیح دهد که چرا کسانی که بارها و بارها با دامن زدن به گرانی و فشار اقتصادی، جامعه را به سمت التهاب سوق دادند و زمینه سو استفاده دشمن را فراهم کردند امروز در صدا و سیما به‌عنوان کارشناس دعوت می‌شوند؟ 📌 خبر فوری سراسری بزرگترین کانال خبری تحلیلی ایران https://eitaa.com/joinchat/3170697458C824a7b68ca
✨دست برتر ایران در جنگ نامتقارن واکنش ترامپ و نخست وزیر قطر به هدف قرار دادن تاسیسات LNG قطر توسط ایران بسیار حائز اهمیت است. روشن است که حمله ما به این تاسیسات در واکنش به حمله رژیم صهیونیستی به برخی مخازن پارس جنوبی صورت گرفت. ترامپ نوشته است که بخش کوچکی از پارس جنوبی هدف قرار گرفته، آمریکا هیچ اطلاعی از این حمله نداشته و اسرائیل دیگر این کار را نخواهد کرد. نخست وزیر قطر نیز نوشته است که تاسیسات LNG این کشور، ستون فقرات اقتصادش به شمار می‌رود و نیاز بسیاری از مردم جهان را تامین می‌کند. این اظهارات ناخواسته یک واقعیت مهم را آشکار می‌کند: زمین بازی از نبرد نظامی کلاسیک به میدان جنگ نامتقارن منتقل شده است و در این حوزه، ایران دست برتر را دارد. در جنگ نامتقارن، معیار برتری تعداد ناو و جنگنده نیست؛ بلکه توانایی در جابه‌جایی هزینه‌ها به «گلوگاه‌های حیاتی» است. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا به‌جای نمایش قدرت نظامی، درباره امنیت یک میدان گازی سخن می‌گوید، در واقع اعتراف می‌کند که میدان واقعی نبرد به زیرساخت‌های انرژی، بازارهای جهانی و ثبات منطقه‌ای منتقل شده است. این همان زمینی است که قدرت ایران برای آن طراحی شده است. ایران نیازی ندارد در میدان کلاسیک نظامی پیروز شود(هرچند در این میدان نیز قوی ظاهر شده است)؛ کافی است نشان دهد که امنیت انرژی در خلیج فارس تضمین‌پذیر نیست. میدان‌های گازی، پالایشگاه‌ها، تأسیسات LNG و خطوط انتقال انرژی صرفاً اهداف فیزیکی نیستند؛ این‌ها ستون‌های اعتماد بازار جهانی‌اند. هر گونه اخلال در آن‌ها، زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی، سیاسی و روانی ایجاد می‌کند که بسیار فراتر از یک حمله نظامی مستقیم است. سخنان نخست‌وزیر قطر دقیقاً این واقعیت را تأیید می‌کند: آسیب به چنین زیرساختی، اثرش جهانی است. در این چارچوب، عدم تقارن به‌شدت به نفع ایران عمل می‌کند. آمریکا و متحدانش برای حفظ «نظم» باید از شبکه‌ای گسترده از زیرساخت‌ها، مسیرها و شرکا محافظت کنند؛ شبکه‌ای که ذاتاً شکننده است. اما ایران برای برهم زدن این نظم، تنها به ایجاد نااطمینانی در چند نقطه حساس نیاز دارد. هزینه دفاع برای طرف مقابل تصاعدی است، در حالی که هزینه اخلال برای ایران به‌مراتب پایین‌تر باقی می‌ماند. وضعیت تنگه هرمز را ببینید! ابرقدرت جهان برای بازنگه داشتن آن از کشورهای دیگر درخواست کمک می‌کند! اما مهم‌تر از همه، بعد ادراکی ماجراست. متن ترامپ نشانه‌ای از این واقعیت است که ابتکار عمل از دست قدرت برتر نظامی خارج شده و به «واکنش» تبدیل شده است. ترامپ می گوید اسرائیل دیگر نمی‌زند و شما هم اگر بزنید چنین و چنان می‌کنیم. در منطق بازدارندگی نامتقارن، هرچه یک بازیگر مجبور شود سناریوهای بیشتری را پیشاپیش تهدید کند، در واقع بیشتر نشان می‌دهد که در حال مدیریت اضطرار است نه اعمال کنترل. در سطح منطقه‌ای نیز این روند به سود ایران است. گسترش ناامنی به زیرساخت‌های انرژی و گذرگاه‌ها، شکاف میان آمریکا، اسرائیل و شرکای عرب را فعال می‌کند. در حال حاضر پادشاهی‌های عرب حاشیه خلیج فارس بیش از آنکه به پیروزی نظامی بیندیشند، نگران حفظ اقتصاد و ثبات داخلی خود هستند. این واگرایی، خود بخشی از قدرت ایران در این معادله است. پیروزی در این جنگ، ازآن کسی نیست که بیشترین قدرت سخت را دارد، بلکه ازآن بازیگری است که می‌تواند نشان دهد «امنیت» دیگر قابل تضمین نیست. ایران دقیقاً در همین چارچوب توانسته است برتری نظامی دشمن را به آسیب‌پذیری راهبردی تبدیل کند. مقامات سیاسی ما باید در مقطع فعلی شروع به وضع شروط مشخص برای پایان جنگ کنند. یعنی باید اعلام شود که شرط دستیابی به امنیت پایدار در منطقه، خروج آمریکا از منطقه است. کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس باید آمریکایی‌ها را از خاک خود بیرون کنند. اینها باید در این جنگ آموخته باشند که این پایگاه ها نه تنها برای آنها امنیت ایجاد نکرده، بلکه امنیت‌شان را به خطر نیز انداخته است. امنیت واردکردنی نیست، ساختنی است. @syjebraily