eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
مرد ماهیگیری برای معاش زندگی خود ماهی‌ های فصلی صید می‌کرد و می‌فروخت. او هرز گاهی هم خرچنگی برای دارو و طبابت برای حکیم ها صید می‌کرد. ماهیگیر همیشه قانع و خونسرد بود. علت آرامش اش را از او جویا شدند. ماهیگیر گفت: من این آرامش را از صید خرچنگ یافتم. زیرا در هنگام صید، هر آبزی برای رهایی از تور صیاد، رَم می‌کند ولی خرچنگ چنین نیست. وقتی من نیزه در کنار او بر کف رودخانه می‌زنم آن را چنگ می زند به گمان این که دشمن اش را گرفته، و زمانی که من نیزه را از آب بیرون می‌آورم با همین گمانِ باطل، در حالت چسبیده به نیزه از آب بیرون می آید و در دام می افتد... و این رفتار خرچنگ برای من عبرتی شده است.... آری! کسی که این دنیای فانی را برای کسب آرامش اش چنگ می زند، گمان می کند که آرامش را چنگ زده، در حالی که غافل است او دشمن را بجای آرامش چنگ زده و این چنین صيد دژخیمی می‌شود که روز بروز او را بی قرارتر و اسیرتر خواهد کرد. 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌻وقتی مشکلی داریم معمولا متوجه لطف خدا نمیشیم. ‌ لطف خدا به این معنی نیست که مشکلی نباید وجود داشته باشه‌ بلکه لطف و رحمت خدا باعث میشه که ناامید نباشید‌ 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🟣مردم رو اذیت نکنید ... 🎙 قالَ الرِّضا (علیه‌السلام) : مَن فَرَّجَ عَن مُؤمِنٍ فَرَّجَ اللهُ عَن قَلبهِ یَومَ القِیامَةِ . امام رضا (علیه‌السلام) : هر کس گِرِه از کارِ مؤمنی بگشاید (و غمی را از او بزداید)، خداوند هم در قیامت، کار بسته او را می گشاید (و اندوهش را می زداید). 📙اصول کافی ، ج 2 ، ص 200 . 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اثر مال حرام در نوه! روایتی جالب از امام صادق علیه السلام در مورد اثر مال حرام در فرزندان... 🎙به نقل از ایت الله جوادی آملی 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حکایت پادشاه و اعدام نجار پادشاه به نجارش گفت:فردا اعدامت میکنم،آن شب نتوانست بخوابد. همسرش گفت:”مانند هرشب بخواب، پروردگارت یگانه است و درهای گشا یش بسیار ” کلام همسرش آرامشی بردلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شدوخوابید صبح صدای پای سربازان را شنید،چهره اش دگرگون شد و با ناامیدی، پشیمانی وافسوس به همسرش نگاه کردکه دریغاباورت کردم بادست لرزان در را باز کرد ودستانش را جلوبرد تا سربازان زنجیرکنند.دو سرباز باتعجب گفتند: پادشاه مرده و از تو می خواهیم تابوتی برایش بسازی،چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت،همسرش لبخندی زد وگفت: “مانند هرشب آرام بخواب،زیرا پروردگار یکتا هست و درهای گشایش بسیارند ” 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♦️فلسفه گرفتاری‌ها و مشکلات در کلام امام صادق(علیه‌السلام) 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سپاس خدایی را سزاست که با من بردباری میکند انگار که من هیچ گناهی نکرده ام ... به گونه ای در من می نگرد انگار که هیچ خطایی از من سر نزده است با من طوری رفتار می کند انگار که هیچ لغزشی نداشته ام. این خدا! این خدای من است...! به راستی ستایش برانگیز است به حقیقت دوست داشتنی است و به واقع سجده کردنی...❤️ 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
14.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺در کلاس درس خدا آنهایی که ناله می‌کنند رد می‌شوند آنهایی که صبر میکنند قبول می‌شوند و آنهایی که شکر می‌کنند شاگرد ممتاز می‌شوند گذشت زمان تقریبا داروی هر دردی است به زمان کمی فرصت دهید خدا با کسی است که صبور است... 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💥 ارزش عجیب انسان 💠 علامه حسن‌زاده آملی ┈┄┅═✾•••✾═┅┄┈ 🌺حضرت علامه حسن زاده (رضوان الله علیه) میفرمود: شما نمی بینید ، من میبینم اعمال شما از شما دور نمیشود، در جانتان مینشیند ! وقتی مردید و پرده افتاد میفهمید چه چیز را در خود نهادینه کرده اید ! میفرمود: این لقمه ها که میخورید، بو دارد، کاش میفهمیدید این لقمه برخی ها چه بویی دارد ! میفرمود: دهان باب الله است صادرات و ‌وارداتش را کنترل و‌ مواظبت کنید ! برخی ها از دهانشان آتش زبانه میکشد ! و برخی دهانشان معطر و منزه است ! 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌹مرحوم دولابی🌹 . 🔸در باش؛ اما حرکت نداشته باش. مثل کسی که در ثابت نشسته است و کشتی امواج دریا را می‌شکافد و پیش می‌رود؛ و باطنت آرام و ثابت و در حرکت و در کار باشد. 📔 مصباح الهدی 242 🍃ا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
9.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅فرق نعمت ،رزق و برکت سخنرانی بسیار شنیدنی 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
من همان هستم كه مى خواستى !   داستان زير به وسيله فاضل دانشمند، نويسنده توانا، جناب آقاى ناصر باقرى بيدهندى به دفتر انتشارات مكتب الحسين عليه السلام رسيده است . ايشان نوشته است : آيت الله شيخ محمدحسن مولوى قندهارى در يكى از مجالسى كه در شبهاى جمعه دارند فرمودند: طلبه اى به نام در نجف مى زيست كه ازدواج نكرده بود و مى گفت حالا كه مى خواهم ازدواج كنم مى خواهم ! وى چند مدت در حرم عليه السلام متوسل به حضرت عليه السلام شد و از حضرت حوريه در خواست كرد و بعد كه در نجف مظنون به جنون شده بود به كربلا مشرف گرديد و در حرم و حضرت عليه السلام از آن دو بزرگوار طلب حوريه نمود. اما بعد از مدتى اين قضايا را رها كرده به نجف بر مى گردد و باز در مدرسه نواب مشغول درس مى شود و كلا از آن تمنا دست برداشته و فقط به درس مى پردازد. يك شب كه از زيارت حضرت عليه السلام بر مى گشته مى بيند در وسط صحن خانمى نشسته است . وقتى از كنار آن زن رد مى شود، آن زن بر مى خيزد و به او مى گويد: من در اينجا هيچ كس را ندارم و غريبم ، شما بايد مرا با خود ببريد.  مى گويد: امكان ندارد، چرا كه من مردى عزب و مجرد بوده و شما زنى جوان هستى و بدتر از آن اينكه من در مدرسه ساكنم . آن زن به دنبال او را در آن شب به حجره اش مى برد. در موقع داخل شدن به مدرسه ، چند تا از طلبه ها بيرون از حجره هاى خويش به سر مى برده اند، ولى هيچ يك آن زن را نمى بينند. به آن زن مى گويد: شما در حجره استراحت كن ، من مى روم حجره اى يا جايى براى استراحت خود پيدا مى كنم . اما تا از حجره بيرون مى آيد، نورى از حجره تلالؤ مى كند (ظاهرا آن زن چادرش را برداشته بود) لذا فورا به داخل حجره اش بر مى گردد و با ترس و دلهره به آن زن مى گويد شما كيستى ؟ جنى ؟ يا... آن زن مى گويد: خودت از ائمه حوريه مى خواستى ؛ من هم حوريه ام و براى تو هستم ، الان هم يك خانه اى در فلان محله كربلا براى من و تو تهيه شده كه بايد مرا به عقد خود درآورى و با هم به آنجا برويم . بارى ، شيخ حدود 17 سال با آن حوريه زندگى كرده و راز خويش را نيز با هيچ كس در ميان نمى گذارد. فقط يك نفر از رفقايش ، به نام شيخ ‌محمد، به خانه آنها رفت و آمد داشته كه او هم از جريان آنها بى اطلاع بوده است . بعد از حدود هفده سال ، مى گويد: رفيقت به بستر بيمارى افتاده ، و فلان ساعت در فلان روز هم از دنيا مى رود، لذا تو بايد آن موقع بالاى سرش باشى . شيخ ‌محمد مى گويد: تو عجب زنى هستى ، كه شوهرت مريض شده ، برايش اجل تعيين مى كنى ! زن مى گويد: مى خواهم امروز سرى را به تو بگويم . من يك حوريه هستم . در محل و جايگاه خويش قرار داشتم كه به من اعلام شد حضرت عليه السلام تو را احضار كرده اند. بعد به من خطاب شد كه حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام فرمان داده اند كه تو بايد براى مدت كمتر از بيست سال به روى زمين بر وى و همسر شخصى بشوى كه از حضرات عليه السلام حوريه خواسته است . سپس يك تصرفاتى در من شد كه بازدگانى در اينجا تناسب پيدا كنم و بعد هم به زمين آورده شدم . اينك مدت 17 سال است كه با زندگى مى كنم و اخيرا خبر رسيده كه تا چند روز ديگر از دنيا مى رود و من به جايگاه خود برگردانده مى شوم . 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝