eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خــ❤️ــداوندا بنام تو که زیباترین نامهاست﷽🌹 روزمان را آغاز میکنیم روزی که با نام و یاد تو باشد سراسر شادی است سراسر عشق ومهربانی❤️ و سراسر خیر و برکت است الهی به امیـد تو🌹❣🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌺✨شروع هفته را معطر و پُر برکت کنیم 🌺✨به ذکر صلوات بر حضرت محمد(ص) و 🌺✨خاندان پاک و مطهرش🌺 ✨ 🌺الّلهُمَّ ✨🌺صلّ ✨ 🌺علْی ✨ 🌺محَمَّد ✨ 🌺وآلَ ✨ 🌺محَمَّدٍ ✨ 🌺وعَجِّل ✨🌺 فرَجَهُم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌻مهدے جان ( عج ) ای لحظه به لحظه درتماشای همه دیروزی و امروزی و فردای همه از تو خبری نیامد و پــیر شـــدیم ای بـاخبر از بــی خبری های همه 🌼اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیکَ الْفَرَج 🌼
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖤به رسم ادب روز را باسلام ♥️برسالارشهیدان 🖤شروع میکنیم ♥️اَلسلامُ علی الحُسین 🖤وعلی علی بن الحُسین ♥️وَعلی اُولاد الـحسین 🖤وعَلی اصحاب الحسین
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹 تقدیم به صاحت مقدس امام رضا(ع) 🌷 اللهم 🌷 🌷 صل علیٰ 🌷 🌷عليِ بْنِ موسَی 🌷 🌷الرِضَا المرتضیٰ الاِمام🌷ِ 🌷 التَّقيِ النَّقي و حُجَّتكَ 🌷 🌷 عَلی مَنْ فَوقِ الاَرض 🌷 🌷ومَن تَحتَ الثَّريٰ 🌷 🌷 الصِّديقِ 🌷 🌷الشهید🌷 🌷صَلاةً 🌷 🌷كَثيرةً تامَّةً 🌷 🌷 زاكيةً مُتَواصِلةً 🌷 🌷 مُتَواتِرَة ًمُتَرادِفة 🌷 🌷 كَأَفْضَل ما صَلَّيْتَ عَلى🌷 🌷 أَحَدٍ مِن اَوْليائِك. 🌷 🌷صلوات الله علیک🌷 🌷و علی آبائك🌷 🌷وأوﻻدك🌷 🌹🍃اللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد
☝️ 🌍اوقات شرعی به افق تهران🌍 ☀️امروز ٢٦ مهر ماه ١٣٩٩ 🌞اذان صبح: ٠۴.۴٩ ☀️طلوع آفتاب: ٦.١٣ 🌝اذان ظهر: ١١.۵٠ 🌑غروب آفتاب: ١٧.٢٦ 🌖اذان مغرب: ١٧.۴۴ 🌓نیمه شب شرعی: ٢٣.٠٨
یـا رب العـالمیــــن... شنبــه... صـدمرتبـه... ⚜﷽⚜ ❣ذكر روز شنبه 🥀يا رَبَّ العالَمين 🌸اي پروردگار جهانيان هرڪس روزشنبه این نماز را بخواند خدا او را در درجه پیغمبران صالحین وشهدا قرار دهد [۴رڪعت ودر هر رڪعت حمد، توحید، آیة‌الکرسے] 📚مفاتیح الجنان
✅فواید نوشیدن آب در زمان های مناسب ❷ لیوان🥛آب بعد از بیدار شدن: کمک به فعال سازی اندام ها ❶ لیوان🥛قبل از هر وعده: کمک به هضم ❶ لیوان🥛پس از حمام: جلوگیری از فشار خون بالا ❶ لیوان🥛قبل از خواب: جلوگیری از سکته قلبی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ای کاش حرم بودم ومهمان توبودم مهمان تو وسفره احسان توبودم یک پنجره فولاد دلم تنگ توآقاست ای کاش که زوارخراسان تو بودم😔 شهادت امام مهربانیهاتسلیت باد🏴
13.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤درسوگ نبی (ص) 🕯جهان سیه میپوشد 💚درسینه، دل از 🕯داغ حسن (ع) میجوشد 🖤از ماتم هشتمین 🕯امام معصوم (ع) 💚هر شیعه ز درد 🕯جام غم می نوشد 🖤ایام شهادت وسوگواری 🕯نبی اکرم و امام حسن مجتبی 💚و امام رضا (ع) برمسلمانان تسلیت‌باد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸تقدیم به دوستانی که 💕بهانه مهر و سر آمد عشقند 🌸وجودتون سبز 💕شروع هفته تون پراز 🌸خیر و برکت و آرامش
○°●•○•°♡◇♡°○°●°○ " "بر اساس داستان واقعی و چهارم ✍ بخش اول 🌺آهسته رفتم به اتاقم و تا صبح یا بیدار بودم یا خواب های آشفته می دیدم ….. صبح قبل از من تورج و ایرج رفته بودن تو آشپز خونه و داشتن با عمه حرف می زدن …. من دیر بیدار شده بودم سلام کردم و به تورج گفتم : خوش اومدی حالت خوبه ؟ گفت : مرسی تو چطوری ؟ گفتم خدا رو شکر و رفتم و یک چایی برای خودم ریختم و یک تیکه نون برداشتم و کمی پنیر مالیدم روش و سریع خوردم و گفتم …. ببخشید دیرم شده باید برم … پرسید دانشگاه چطوره ؟ گفتم ای خوبه بد نیست …. گفت : می دونستم که دکتر خوبی میشی شنیدم طبابت رو از الان شروع کردی ؟ 🌺با تعجب پرسیدم کی ؟ من ؟ نه بابا هنوز دارن بهمون اعضا داخلی بدن رو یاد میدن کو تا دکتری ؟ هنوز آمپول زدنم بلد نیستیم …. گفت ولی تو می تونی خدا رو شکر یک دکتر خانوادگی داریم …خوب برو مزاحمت نمیشم امروز هستم می بینمت …… ایرج گفت اسماعیل اومده ؟ هوا سرده بهش گفتم بیاد جلوی در …. دستمو بلند کردم و گفتم خداحافظ و رفتم ….در حالیکه دلم نمی خواست برم می ترسیدم این دوتا برادر کاری دست خودشون بدن …می خواستم قبل از رفتنم با ایرج حرف بزنم ولی نمی شد من حتی شماره ی کارخونه رو هم نداشتم……. 🌺اون روز پنجشنبه بود و من ساعت یازده تعطیل می شدم ….. دیرم می شد که زودتر خودمو برسونم به خونه با عجله می رفتم تا به اسماعیل برسم که یکی از پشت سر پیرهنمو کشید وایسادم دیدم شهره اس عصبانی بود گفت : چرا هر چی صدات می کنم جواب نمیدی ؟ گفتم نشنیدم … چیکارم داری؟ گفت : می خواستم بهت بگم تلافی این کارتو در میارم منتظر باش …. گفتم نمی دونم از چی حرف می زنی ؟ 🌺گفت : خودت بهتر می دونی ایرج رو پر کردی انداختی به جون من دو روزه تو خونه مریض شدم ، افتادم؛ هر چی از دهنش در اومد به من گفت حالا می بینی ؟ و با سرعت برگشت به طرف دانشگاه تازه یادم اومده بود که راست می گفت چند روزه اون نیومده بود و من اصلا متوجه نشده بودم …… با خودم گفتم …ولش کن الان خودم هزار تا مشکل دارم ……….. وقتی رسیدم حمیرا تو حال بود … منو که دید از جاش بلند شد و اومد طرفم و با اضطراب گفت : رویا دارم دیوونه میشم … مامان با تورج و ایرج رفته بیرون … پرسیدم مگه ایرج نرفته کارخونه؟ … 🌺گفت : حتما نه دیگه،، مرضیه می گفت با هم رفتن بیرون …… یعنی میگی کجا رفتن؟ …می دونی دیشب تورج اومده ؟ گفتم آره دیدمش ولی نمی دونم بین اونا چی گذشته صبح که می رفتم تورج حالش خوب بود اگر بهش گفته بودن حتما یک عکس العملی نشون می داد …. 🌺گفت: نه تورج اینجوری نیست می تونه خودشو نگه داره مثل ایرج نیست اون نمی تونه جلوی احساسش بگیره …. رویا نمی خوام بلایی سر این دوتا بچه بیاد ارزش نداره حاضرم تا آخر عمر همین طور بمونم ولی اونا چیزیشون نشه خدا کنه زودتر بیان دارم از نگرانی میمیرم …. گفتم : نه بابا حالا از کجا معلومه که برای این کار رفته باشن الان که اومدن من با ایرج حرف می زنم … خاطرت جمع نمی زارم کار بدی بکنن  ○°●○°•°♡◇♡°○°●°○