eitaa logo
کانال طریق الشهدا 🇮🇷🇵🇸
869 دنبال‌کننده
16.7هزار عکس
9هزار ویدیو
49 فایل
🌹می ترسم از خودم ▪زمانی که عکس شهدارابه دیواراتاقم چسبوندم، ولی به دیواردلم نه! 🌷منتظرنظرات خوب شما همسنگران هستیم: 🌴ارتباط با خادم الشهدا کانال: 🌹 @yazahrar 🌻لینک کانال: 🌹http://eitaa.com/joinchat/381026320Cb5fdfee742
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹🍂 وسط شب که مصطفی برای نماز شب بیدار میشد، طاقت نمی‌آوردم و می‌گفتم: بسه دیگه. استراحت کن خسته شدی. می‌گفت: تاجر اگر از سرمایه‌اش خرج کند، ورشکست می‌شود. باید سود در بیاورد که زندگی‌اش بگذرد. ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم، ورشکست می‌شویم! اما من که خیلی شب‌ها با گریه‌ی مصطفی بیدار می‌شدم، کوتاه نمی‌آمدم و می‌گفتم: مگر شما چه معصیتی دارید؟ چه گناهی دارید؟ خدا همه چیز به شما داده، همین که شب بلند می‌شوید خود یک توفیق اس. آن وقت مصطفی گریه‌اش هق هق می‌شد و می‌گفت: آیا به خاطر این توفیق که خدا داده او را شکر نکنم؟ به روایت همسر شهید چمران
🔹🍂 بچه‌ها رو با شوخی بیدار می‌کرد تا نمازشب بخونن. مثلاً یکی رو بیدار می‌کرد و می‌گفت: پاشو من می‌خوام نمازشب بخونم هیشکی نیست نگام کنه 😁 یا می‌گفت: پاشو جونِ من، اسم سه چهارتا مؤمن رو بگو توی قنوت نماز شب کم آوردم. 😅 شهیدمسعوداحمدیان
┄┅◈🍃🌹🍃◈┅┄ وقتی یکی از دوستانش او را در حال باربری در بازار می‌بیند، به او می‌گوید: آقا ابراهیم! مردم می‌بینند! شما قهرمان هستید؛ برای شما زشت است. این کار مناسب باربرهاست. ابراهیم می‌خندد و می‌گوید: کاری کن که اگر خدا تو را دید خوشش بیاید؛ نه مردم! ابراهیم هادی
کانال طریق الشهدا 🇮🇷🇵🇸
. 🎞 |دوست‌شھـید| -هواداشت‌‌تاریڪ‌میشد🌄 موقع‌نمازمغرب‌وقتی‌ڪه‌مشغولِ‌ خوندن‌بودیم(من‌معمولا‌خیلی‌آهسته‌میخونم حتی‌بیشتر‌اوقات‌فقط‌لبام‌تڪون‌میخورند) تواین‌همه‌صدا‌بابڪ‌که‌ڪنارمن‌بود صداش‌به‌خوبی‌میومد همون‌جادوباره‌باخودم‌گفتم چقدرمن‌نادونم‌این‌نڪات‌ریزومستحبات‌نماز روڪنارمن‌داره‌میخونه‌📿 مستحباتی‌که‌ڪمترکسی‌میخونتشون‌یا‌بلده. بابڪ‌یه‌شھیده‌زنده‌بود! الان‌متوجه‌شدم‌که‌میگن‌اول‌باید‌ شھیدگونه‌زندگی‌ڪنی‌تاشھیدت‌ڪنند🌱 اونجاحالم‌ازخودم‌خیلی‌گرفته‌شد💔 بخاطرنو؏‌فڪری‌که‌درموردش‌د‌ر اولین‌دیدار‌ڪرده‌بودم😔... هیچوقت‌آدمارو ازروی‌ظاهرشون‌قضاوت‌نڪنیم‼️ که‌اڪثر‌دوستای‌بابڪ‌قبل‌از‌آشنایی‌باهاش‌ همچین‌فڪری‌میڪردن‌غافل‌ازاینڪه اون‌اصل‌اسلامو‌رعایت‌می‌ڪرد🙂✋🏼 ویه‌مومن‌واقعی‌و‌خوش‌چھره‌وخوش‌لباس‌بود نه‌تنھابه‌باطنش‌بلڪه‌به‌ظاهرش‌هم‌توجه‌داشت.. -بیایم‌یادبگیریم‌هیچ‌وقت‌‌‌آدمارو‌ از‌روی‌ظاهرشون‌قضاوت‌نڪنیم
┄┅◈🍃🌹🍃◈┅┄ یک روز آمد و پرسید: باباجان اموالت رو دادی؟ تعجب کردم؛ با خودم گفتم: " پسر دوازده-سیزده ساله رو چه به این حرف‌ها؟! " با این‌که پایبندی خاصی به مسائل شرعی داشتم، حرفش را به شوخی گرفتم و گفتم: " نه پسرم ندادم؛ امسال رو ندادم. " از فردای آن روز دیگر لب به غذا نزد و دو روز به بهانه‌های مختلف اعتصاب غذا کرد؛ وقتی خوب پاپیچش شدم، فهمیدم به خاطر همان بحث خمس بوده! 🔹 شهید مهدی کبیرزاده 🍃🌹🍃🌹
┄┅◈🍃🌹🍃◈┅┄ یک شب محمد را در خواب دیدم. خوشحال بود و بانشاط. لباس فرم سپاه بر تنش بود. چهره‌اش خیلی نورانی‌تر شده بود. یاد مداحی‌های او افتادم. پرسیدم: محمد! این همه در دنیا از آقا خواندی، توانستی او را ببینی؟ محمد در حالی که می‌خندید گفت: "من حتی آقا امام زمان را در آغوش گرفتم." 🍃 شهید محمدرضا تورجی زاده 🌹@tarigh3
┄┅◈🍃🌹🍃◈┅┄ کتابچه دعای کمیل، همیشه باهاش بود. بعد از هر نمازی، فرازهایی از دعا را می‌خواند. یک بار به شوخی بهش گفتم: آقا محمد، دعای کمیل‌ مال شب‌های جمعه‌ست؛ چرا شما هر روز ‌بعد از هر نمازی دعا می‌خوانی؟ گفت: «مگر انسان فقط شب‌های جمعه، به خدا نیاز دارد؟! ما هر لحظه به خدا احتیاج داریم! دعا کردن، پاسخ به همین نیاز ماست». 🍃 شهید محمدباقر حبیب‌اللهی 🌹@tarigh3
┄┅◈🍃🌹🍃◈┅┄ قرار بود سپاه آزمونی برگزار کند که برای محمد خیلی مهم بود. برای همین چند ماهی مرخصی گرفته بود تا حسابی مطالعه کند. اما آزمون هم‌زمان شد با مریضی مادرش. بر خلاف تصور خیلی‌ها، محمد قید امتحان را زد! دنبال مریضی مادرش را گرفت و وقتی بستری شد، یک ماه و نیم رسیدگی به امورش را به عهده گرفت. رفته بود ویلچر گرفته بود تا مادر را در حیاط بیمارستان بگرداند. بارها مادر را بر دوش گذاشته و از پله‌های بیمارستان آورده بود پایین! همه‌جوره پای کارهای مادر ایستاد. 🍃 🍃 شهید محمد گرامی 🌹@tarigh3
ای از شهيـدی كه با خدا نقد معامله كرد🥺 ✍ او و برادرش که دو برادر دو قلو بودند، در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمده بودند، پدرشان می خواست که آن ها را در زمان جنگ به سوئد بفرستد ولی آن ها از دست پدر خود فرار کردند و به جبهه آمدند. یکی از آنها در یکی از عملیات ها زخمی شد و محمودرضا در دسته  یک گردان حمزه لشکر 27 محمد رسول الله بود که شهید شد. این بچه 16 ساله در خود نوشته بود:  «خدایا شیطون با آدم نقد معامله میکنه میگه تو گناه کن و من همین الان مزدش رو بهت میچشونم ولی تو نسیه معامله می کنی. میگی الان گناه نکن و پاداشش رو بعداً بهت میدم. خدایا بیا و این دفعه با من نقد معامله کن.» که البته این اتفاق هم افتاد و در عملیات بعدی شـهیـد شد. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌹@tarigh3
┄┅◈🍃🌹🍃◈┅┄ شهید آبشناسان برای مسائل اعتقادی و ، اهمیت زیادی قائل بود و در سخت‌ترین شرایط نماز اول وقت و جماعت را فراموش نمی‌کرد. امیر سرتیپ کیانی درباره‌ی آن شهید سرافراز ارتش اسلام می‌گوید: «در عملیات قادر، ایشان به دیدگاه تاکتیکی آمد. (جایی که با دشمن فاصله کمی دارد) آن شهید بلافاصله دستور داد تا چادری برای نماز برپا کنند. در آن موقع گلوله های دشمن برسر ما می‌بارید و تعدادی از پرسنل از شرکت در نماز جماعت اضطراب داشتند. شهید آبشناسان متوجه موضوع شد و گفت: «عملیات ما و جنگ ما برای نماز است» پس از این فرمایش آن بزرگوار، همه در نماز جماعت شرکت کردیم و نماز عاشقانه‌ای اقامه شد. 🍃 شهید حسن آبشناسان 🌹@tarigh3
┄┅◈🍃🌹🍃◈┅┄ چیزهای نو را می‌داد به آن‌هایی که وسایلشان کم بود یا خراب شده بود. آرزو به دل بچه‌های تدارکات ماند که یک بار او لباس نو تنش کند یا روی خودش پتوی نو بیندازد! فقط در یک عملیات لباس نو پوشید: عملیات بدر؛ همان عملیاتی که در آن شد. 🍃 شهید عبدالحسین برونسی 🌹@tarigh3