eitaa logo
اندکی تفکر
32.6هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
83 فایل
❣️مدیر @EidQadir ❣️ثبت‌نام دوره‌ها @ttafakor_mostafa ❣️چله‌ تفکر 👈 تکنیک‌های رهایی‌ از افکار منفی، گناه و استرس | تقویت‌ اراده‌ و اعتماد به نفس ❣️تربیت فرزند👈 زیر ۱۴سال ❣️خواستگاری 👈انتخاب همسر ایده‌‌آل توضیح بقیه دوره‌ها👈پیام سنجاق شده در کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
برای کشتی‌های بی‌حرکت موج‌ها تصمیم می‌گیرند. پ.ن: این جمله خیلی حرفها دارد. اگر اهل فکر کردن نباشی، بقیه برات تصمیم میگیرن اگر به استقلال فکری نرسی، کسانی که مستقل هستند، تو را به هر سمتی که بپسندند، هدایت و جهت‌دهی می‌کنند. اگر روح و اراده تنبلی داشته باشی، اگر اهل مبارزه با نفس نباشی باشی، نفس و شیطان، پدرت را در می‌آورند. | عضوشید👇 https://eitaa.com/joinchat/3341746296Ce975069624
الان شرو؏ کن، بعدا بهترش کن. 🔸الان شروع کن 🔹از جایی که هستی شروع کن. 🔸با تـــــرس شروع کن. 🔹با درد شـــــروع کن. 🔸با خستگی شروع کن. 🔹با شک شـــــروع کن. 🔸با لرزش صدا و با لرزش دست شـروع کن 🔹از جایی‌که‌هستی‌ و باآنچه داری شروع کن ✔فقط شرو؏ کن، بعدا بهترش میکنی🌱 | عضوشید👇 https://eitaa.com/joinchat/3341746296Ce975069624
(که طبق نقل، واقعی است). در آمستردام امام جماعت مسجدی هر جمعه، بعد از نماز همراه پسرش که ده سال سن داشت، به یکی از محله‌ها می‌رفتند و کارتهایی را که در آن نوشته شده بود «راهی به سوی بهشت» در میان مردم غیر مسلمان پخش می‌کردند تا بلکه سودمند واقع شود و برای تحقیق درمورد اسلام و قبول آن اقدام کنند. در یکی از روزهای جمعه، هوا خیلی سرد و بارانی بود، پسر لباس‌های گرمی پوشید تا سرما را احساس نکند و گفت: پدرجان من آماده‌ام. پدر پرسید: آماده برای چه چیزی؟ پسر گفت: برای اینکه برویم و این جمعه هم مانند جمعه‌های گذشته، نوشته‌ها را پخش کنیم. پدر جواب داد: هوا خیلی سرد و بارانیست، امروز ممکن نیست. پسر با اصرار از او خواست که بروند و گفت: مردم در بیرون به طرف آتش می‌شتابند. پدر گفت: من در این سرما نمیتوانم بیرون بروم‌. پسر گفت: پس اجازه دهید من بروم‌ و کارتها را پخش کنم. بعد از کمی، بالاخره پدر راضی شد و او را فرستاد و پسر از او تشکر کرد. و پسر با اینکه فقط ده سالش بود، در آن خیابان‌ها تنها کسی بود که در آن هوای سرد در بیرون بود. او درِ همه خانه‌ها را میزد و کارت را به مردم می‌داد. بعد از دو ساعت راه رفتن زیر باران، فقط یک کارت باقی مانده بود و می‌گشت دنبال کسی که آن کارت آخری را به او بدهد، ولی کسی را نیافت. نگاهش به خانه روبرو افتاد و رفت که کارت را به اهل آن خانواده بدهد. زنگ آن خانه را به صدا در آورد، ولی جواب نشنید. دوباره زنگ را به صدا در آورد و چند بار دیگر هم‌ تکرار کرد تا بالاخره پیرزنی اندوهگین در را باز کرد و گفت: پسرم چه می‌خواهی در این باران؟ کاری هست که برایت انجام دهم؟ پسر با چشمانی پرامید و پاک و با لبخندی دلنشین گفت: ببخشید باعث اذیت شما شدم، فقط می‌خواستم بگویم که خدا شما را واقعا دوست دارد و به شما توجه عنایت کرده و من آمده‌ام آخرین کارت که مانده را به شما بدهم. کسی که شما را از همه چیز آگاه خواهد ساخت، خداوند است و غرض از خلق انسان و همه چیز این است که رضای او بدست آید. سپس کارت را به او داد و رفت. بعد از یک هفته و بعد از نماز جمعه، پیر زن ایستاد و گفت: هیچ کدام از شماها مرا نمی‌شناسید و من هرگز قبلا به اینجا نیامده ام و تا جمعه گذشته، مسلمان هم نبوده‌ام و فکرش راهم نمی‌کردم که مسلمان شوم. ماه گذشته شوهرم فوت کرد و مرا ترک نمود و من تنها ماندم در دنیایی که کسی را نداشتم و جمعه گذشته در حالی‌که باران می‌بارید و هوا خیلی سرد بود، می‌خواستم خودم را بکشم، چون هیچ امید و آرزویی در دنیا نداشتم. برای همین یک چهار پایه آوردم و طناب را از سقف آویزان کردم و آن را در گردن انداختم، سپس آن‌ را در گردنم محکم کردم. تنها و غمگین بودم و داشتم آخرین افکارم را مرور‌ می‌کردم‌ و با خود کلنجار می‌رفتم که دیگر بپرم و خود را خلاص‌کنم که ناگهان زنگ به صدا در آمد. من هم که منتظر کسی نبودم، کمی صبر کردم تا شاید دیگر در نزند، ولی دوباره تکرار شد و چندین مرتبه زنگ را به صدا در آورد. این‌بار با شدت در را کوبید و زنگ راهم میزد. بار دیگر گفتم که کیست؟! به ناچار طناب را از گردنم‌ باز کردم و رفتم تا بدانم کیست که اینگونه با اصرار در را میکوبد. وقتی در را باز کردم، چشمم به پسر کوچکی افتاد که با اشتیاق و لبخند به من نگاه می‌کند. چهره‌ای که تا بحال آنرا ندیده بودم! و حتی توصیفش برایم مشکل است. کلمات قشنگی که بر زبانش آورد، قلبم را که مرده بود، بار دیگر به زندگی برگرداند و با صدایی قشنگ گفت: خانم؛ آمده‌ام که به شما بگویم که خدا شما را دوست دارد و به تو عنایت کرده و سپس کارتی را بدستم داد. کارتی که روی آن نوشته بود، راهی به سوی بهشت! پس در رابستم و چیزهایی که در کارت نوشته شده بود را خواندم، سپس طناب را از سقف باز کردم و همه چیز راکنار گذاشتم؛ چون‌ من دیگر به آنها نیاز نداشتم و من پروردگار حقیقی و محبت واقعی راپیدا کردم. اسم این مرکز اسلامی هم روی کارت نوشته شده بود. بنابراین آمدم اینجا تا بگویم: الحمدلله و سپاس برای شما به خاطر تربیت چنین فرزندی که در وقت مناسب، سراغم آمد و من را از رفتن به جهنم باز داشت. چشمان نماز گذاران‌ پر از اشک شد و همه باهم تکبیر گفتند.م: الله اکبر، الله اکبر. . امام که پدر آن پسر بود، از منبر پایین آمد و پسرش را که در صف اول نماز گذاران بود، با گریه‌ای که نمی‌توانست جلوی آنرا بگیرد، در آغوش می‌فشرد. نمی‌توان به چنین پسری افتخار نکرد. | عضوشید👇 https://eitaa.com/joinchat/3341746296Ce975069624
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
تنها بازماندهٔ يک كشتیِ شكسته، توسط جريان آب به يک جزيرهٔ دور افتاده برده شد. با بی‌قراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد. ساعت‌ها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمک بيابد، اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد. نا اميد شد و تصميم گرفت كه كلبه‌ای كوچک بسازد تا خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد. روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود. اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟» صبح روز بعد او با صدای يک كشتی كه به جزيره نزديک می‌شد از خواب برخاست. آن کشتی می‌آمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم.» نتیجه: آسان می‌توان دلسرد شد، هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم، زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج. دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند. 🌷 @ttafakor
این ۵ مورد رو به کسی نگو! 📌۱ـ اهداف و برنامه هات تا زمانی که اهداف و برنامه‌های زندگیت محکم نشده و به نتیجه‌ای نرسیده، به کسی نگو. 📌۲. مشکلات زندگی مثل مشکلات خانوادگی، مالی، شغلی بازگویی مشکلات نزد دیگران، موجب پیچیده‌تر شدن و حل نشدن اونها میشه؛ پس مشکلاتت رو مگر به ضرورت و نیاز، به کسی نگو. 📌۳. بیماری گاهی اطلاع یافتن دیگران از بیماریت، عزّت نفست رو پایین میاره. 📌۴ـ کارهای خوبی که انجام دادی بیان کارهای خوب نزد دیگران، آدم رو مغرور می کنه و از طرفی موجب کم شدن توفیقات و گرفتار شدن در تله ریاکاری میشه. 📌۵. عیب و راز دیگران | عضوشید👇 https://eitaa.com/joinchat/3341746296Ce975069624
۵ اصطلاح غلط که رایج شده و زیاد بکار  می‌رود: 🔘 ۱. خدا بد نده! این کلام اهانت به پروردگار است، زیرا خدای تعالی در قرآن فرموده: هیچ خوبی به شما نمی‌رسد، مگر از سمت خدا و هیچ بدی به شما نمی‌رسد، مگر از سمت خود شما (و بخاطر اعمال خودتان است). 🔘 ۲. جوان ناکام! این اصطلاح‌ عامیانه، برای جوان‌هایی که قبل از ازدواج از دنیا می‌روند، بکار می‌رود، درحالی‌که ازدواج، کام حقیقی یک انسان نیست که اگر ازدواج نکرد به او بگویند ناکام، بلکه کام حقیقی انسان رسیدن به مقام بندگی خداست و استفادهٔ خوب کردن از عمر و فرصتی که خدا به او داده است. 🔘 ۳. عیسی به دین خود، موسی به دین خود! این جمله معنای صحیحی ندارد، زیرا بین پیامبران خدا، کوچکترین اختلافی نبوده و همهٔ آنها مردم را به توحید و یکتا پرستی دعوت میکردند و عقیدهٔ یکسانی داشتند. 🔘 ۴. ولش کردی به امان خدا! این حرف کفر آمیز است، زیرا اگر کسی مال یا فرزند خود را به امان خدا بسپارد که غمی نیست. بهتر است بجای این کلام گفته شود: "ولش کردی به حال خودش"، پس بدبخت شد رفت 🔘 ۵. انسان جایز الخطاست! این حرف نیز غلط است، زیرا انسان برای خطا کردن جایز نیست. بهتر است بگوییم انسان ممکن الخطاست، یعنی ممکن است خطا کند و بهترین خطا کنندگان، توبه کنندگان هستند. | عضوشید👇 https://eitaa.com/joinchat/3341746296Ce975069624
قبل از پاسخ دادن به سوالات دیگران مدتی سکوت کن تا پاسخ بهتری بیابی سکوتت در خاطر هیچکس نخواهد ماند؛ اما پاسخ را همیشه به خاطر خواهند سپرد. | عضوشید👇 https://eitaa.com/joinchat/3341746296Ce975069624
هدایت شده از اندکی تفکر
روزگار خیلی تغییر کرده... به حدی که بچه‌هامون حتی معنی خیلی از کلمات رو نمی‌دونند؛ کلماتی مثل تنور، هیزم، جاده خاکی، صف شیر و ... یادمان باشه که این کلمات را به بچه‌ها توضیح بدیم. بهشون بگیم که تا همین ۲۵ سال پیش، صف نفت و کپسول گاز می‌ایستادیم! نه تلفن بود و نه این‌ همه امکانات، تا قدر امکانات الان را بدانند و یاد بگیرند که قسمت پر لیوان را ببینند. بچه‌هامون رو بار بیاریم. شکر گذاری یک اصل مهم در تربیت فرزند است. 🌷 @ttafakor
پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: روا نیست زن‌ها آن‌چه میان آن‌ها و شوهرانشان در خلوت می‌گذرد، به زنان دیگر بازگو کنند. به نقل از وسائل‌الشیعه، ج۱۴، ص۱۵۴ | عضوشید👇 https://eitaa.com/joinchat/3341746296Ce975069624
ریخت‌ و پاش‌های فکرت رو کم کن تا هم ذهنت سبک‌تر شه و هم آرامشت بیشتر شه. فکرِ عمیق کردن در لابه‌لای شاخ و برگ‌های زیادِ بهم پیچدهٔ اضافی، سخته. هر چی از خدا فاصله بگیری، این شاخ و برگ‌های اضافی هم بیشتر میشه. یاد خدا مثل آتشی می‌ماند که بر جان این شاخ و برگ‌ها می‌افتد و آن‌ها را سریع می‌سوزاند. | عضوشید👇 https://eitaa.com/joinchat/3341746296Ce975069624