#نکات_تربیتی
اثر مقایــــــــــــــــــــــــــــسه
در این تصویر، دو دایره وسط به یک اندازه هستند؛ اما به نظرمان میرسد دایره وسطی سمت راست بزرگتر باشد.
اگر ما یک دستمان را در آب سرد و دست دیگرمان را در آب گرم قرار دهیم و پس از حدود ۳۰ ثانیه، دو دستمان را وارد آب ولرم کنیم، دستی که در آب سرد بوده است، آب ولرم را گرم احساس کرده و دستی که در آب گرم بوده است، آب ولرم را سرد احساس میکند.
یا هنگامی که یک جعبه سنگین را بلند میکنیم و بلافاصله بعد از آن یک جعبه سبکتر را بلند میکنیم، جعبه دوم به نظرمان سبکتر از وزن واقعی آن به نظر میرسد.
علت چنین برداشتهای غلطی، این است که مغز ما تمایل به سنجش و ارزیابی چیزها بر مبنای مقایسه دارد؛ حتی اگر استانداردهای مشخص و ثابتی برای ارزیابی آن ها وجود داشته باشد؛ زیرا مقایسه، برای ذهن راحتترین و در دسترسترین راه است و دشمن از این الگوی ذهنی افراد که در برخی مواقع به خطای محاسباتی ختم میشود، در تولید محتواهایش بشدت استفاده میکند!
#کانال_اندکی_تفکر
🌷
@ttafakor
۳۰ خرداد ۱۴۰۲
۳۰ خرداد ۱۴۰۲
خدمت دوستانی که تازه به جمع ما آمدند، عرض کنم که ما یه کانال دیگری داریم با این آیدی👈 @ttafakorr
نکات مشاورهای و دورههای تربیتی رایگان در آن برگزار میشود و همچنین نوبت مشاوره داده میشود.
۳۰ خرداد ۱۴۰۲
۳۰ خرداد ۱۴۰۲
🌷
#توجه
قابل توجه اعضا گرامی:
کانال اندکی تفکر سهتا دوره برگزار میکند:
۱. #دوره_تفکر
۲. #دوره_خواستگاری
۳. #دوره_مراقبت_از_پوستومو
به پیام سنجاق شده توجه کنید و جهت اطلاعات بیشتر به ایشان رجوع کنید👇
@EidQadir
🌷
۳۰ خرداد ۱۴۰۲
هدف اصلی کانال اندکی تفکر، ترویج مباحث تفکر و رشد سطح فکری است.
اگر دوست دارید این مطالب را مطالعه کنید، بر روی این دوتا هشتک ضربه بزنید: #تفکر #قدرت_تفکر
۳۰ خرداد ۱۴۰۲
#داستان
شخصی نزد سقراط آمد و گفت:
میدانی راجع به شاگردت چه شنیدهام؟
سقراط پاسخ داد: لحظهای صبر کن.
آیا کاملا مطمئنی که آنچه که
میخواهی بگویی حقیقت دارد؟
مرد: نه، فقط در موردش شنیدهام.
سقراط: آیا خبر خوبی است؟
مرد پاسخ داد: نه، برعکس.
سقراط: آیا آنچه که میخواهی بگویی،
برایم سودمند است؟
مرد: نه واقعا.
سقراط: اگر میخواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد، نه خبر خوبی است و نه حتی سودمند است، پس چرا اصلا آن را به من میگویی؟
🔹 مراقب نقل قولهایمان باشیم .
#کانال_اندکی_تفکر
🌷
@ttafakor
۳۰ خرداد ۱۴۰۲
#همسرداری
جوانی به حکیمی گفت: «وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. وقتی ازدواج کردیم، خیلیها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زنها از همسرم بهترند.»
حکیم گفت: «آیا دوست داری بدانی از همه اینها تلختر و ناگوارتر چیست؟»
جوان گفت: «آری.»
حکیم گفت: «اگر با تمام زنهای دنیا ازدواج کنی، احساس خواهی کرد که سگهای ولگرد محله شما از آنها زیباترند.»
جوان با تعجب پرسید: «چرا چنین سخنی میگویی؟»
حکیم گفت: «چون مشکل در همسر تو نیست. مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمعکار و چشمانی هیز داشته باشد و از شرم خداوند خالی باشد، محال است که چشمانش را به جز خاک گور چیزی دیگر پر کند. آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟»
جوان گفت: «آری.»
حکیم گفت: «مراقب چشمانت باش!»
#داستان
#کانال_اندکی_تفکر
🌷
@ttafakor
۳۰ خرداد ۱۴۰۲
۳۱ خرداد ۱۴۰۲
#روایت
از شرایط استجابت دعا، بندگی و عبادت در هنگام خوشی است و همچنین الحاح و پافشاری در دعا
امام باقر علیهالسلام:
به خداوند سوگند، هیچ بندهتی مؤمن نیست که با حالت الحاح (و پافشاری) حاجتی را از خدا طلب کند، مگر اینکه حاجتش برآورده شود.
📗 به نقل از مجموعه ۲۰ جلدی دانشنامه اخلاق شیعه، ج۵، ص۳۳۱ از آثار استاد حاتمپوری
#کانال_اندکی_تفکر
🌷
@ttafakor
۳۱ خرداد ۱۴۰۲
#داستان
ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻋﺎﺩﻝﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺮﺳﯽ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ۳ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ، ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪﺍﯼ ﺑﺮﺍی ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩﺍﯼ طناب ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ، ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﻭ ﺑﯽﭘﻮﻝ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩﺍﯾﻢ . ﻫﻨﻮﺯ ﺻﺤﺒﺖ ﺯﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ، درب خانه حضرت داوود را زدند، و ايشان اجازه ورود دادند، ده نفر از تجار وارد شدند و هرکدام کيسه صد ديناری را مقابل حضرت گذاشتند و گفتند اينها را به مستحق بدهيد.
حضرت پرسيد علت چيست؟ ايشان گفتند در دريا دچار طوفان شديم و دکل کشتی، آسیب ديد و خطر غرق شدن بسيار نزديک بود که در کمال تعجب، پرندهای طنابی بزرگ به طرف ما رها کرد و با آن قسمتهای آسيب ديده کشتی را بستيم و نذر کرديم اگر نجات يافتيم، هر يک، صد دينار به مستحق بدهيم.
حضرت داوود رو به آن زن کرد و فرمود: خداوند برای تو از دريا هديه میفرستد، و تو او را ظالم مينامی.
اين هزار دينار بگير و معاش کن و بدان خداوند به حال تو بيش از ديگران آگاه هست.
#کانال_اندکی_تفکر
🌷
@ttafakor
۳۱ خرداد ۱۴۰۲
چند شب پيش عنکبوتی را دیدم که گوشهٔ اتاق خوابم تار تنيده بود. خیلی آرام حركت میكرد، گويی مدتها بود كه آنجا گير كرده بود و نمیتوانست برای خودش غذايی پيدا كند.
با لحنی آرام و مهربان به او گفتم: نگران نباش كوچولو، الان از اينجا نجاتت ميدهم.
يک دستمال کاغذی در دست گرفتم و سعی كردم به آرامی عنكبوت را بلند كنم تا در باغچهٔ خانهمان بگذارمش؛ اما آن عنكبوت فرار كرد و لابهلای تارهايش پنهان شد، چون خيال كرد من میخواهم به او حمله كنم. به او گفتم: قول میدهم به تو آسيبی نزنم.
سپس سعی كردم او را بلند كنم. عنكبوت دوباره از دستم فرار كرد و با سرعت تمام مثل یک توپ جمع شد و سعی كرد لابهلای تارهايش پنهان شود. ناگهان متوجه شدم كه عنكبوت هيچ حركتی نمیكند. از نزديک به او نگاه كردم و ديدم آنقدر از خودش مقاومت نشان داد كه خودش را كشته است.
بسيار غمگين شدم. عنكبوت را بيرون بردم و داخل باغچه، كنار یک بوته گل سرخ گذاشتم.
به نرمي زير لب زمزمه كردم: من نمیخواستم به تو صدمهای بزنم، میخواستم نجاتت بدهم، متاسفم كه اين را نفهميدی.
درست در همان لحظه، فكری به ذهنم خطور كرد. از خودم پرسيدم آيا اين همان احساسی نيست كه خداوند نسبت به من و تمامی بندگانش دارد؟! از اينكه شاهد دست و پا زدن و دردها و رنجهای ماست، آزرده میشود و میخواهد مداخله كند و به ما كمک كند و ما را از خطر دور كند، اما مقاومت میكنيم و دست و پا ميزنيم و داد و فرياد سر میدهيم که: چرا اينقدر ما را مجبور ميکنی كه تغيير كنيم؟ شايد هر كدام از ما، مثل همان عنكبوت كوچک هستيم كه تلاش ديگران را برای نجات خودمان، بد تلقی ميكنيم و متوجه نيستيم كه اگر تسليم خدا شده بوديم و اينقدر دست و پا نمیزديم تا چند لحظهٔ ديگر خود را در باغچهای زيبا میديديم.
#کانال_اندکی_تفکر
🌷
@ttafakor
۳۱ خرداد ۱۴۰۲