نگاهی به دور و اطرافم میاندازم و بعد نگاهی به منِمن،دورن ِاینمنفانی، میاندازم.
آه خدایا!من که اینگونه نبودم.من که مرامم اینگونه نبود.تغییر کردهام بدونآنکه ذرهای متوجه باشم.زندگیام روی روال نیست.کمی بیشتر ترس در دلم دارم.کمیبیشتر اینروزها دستبهدامن دستاویزهای دنیوی میشوم.مادر همیشه برایم از یکفردی نقل میکند:"میدونی چرا هنوز که هنوزه احساس ِنشاط و شادی داره؟چرا هیچوقت عواملواتفاقات بیرونی توی خلقیاتش اثر نمیذاره؟چون یادگرفته حالش با خودش خودش باشه."
من هم فکر میکردم اینرا بلدم! که با خودم حالم خوب باشد.اما انگار زیادی بهخودم مطمئنبودم و یا شاید چیزی در وجودم تغییر کرده،شاید از برخی چیزها دور شدهام.
خانم سخنران دیروز میگفت: "آدمایی که هستیبینن و نیستیبین نیستن،چشمشون به ویترین بقیه نیست.کاراشون تقلیدی نیست.یاد گرفتن خودشون بودنرو."
خدایا!
یعنی میشهماهم هستیبین باشیم؟میشه چشممون به ویترین بقیه نباشه؟
هدایت شده از وییُن
در کتاب نورخدا نوشته :
" علیرفت ؛
تمامخاطرات کودکی اورا با خود برد .. "
در اینکتاب نوشته" امامحسین علیهالسلام از کودکی
عادت کرده بود در چشمان رسول خدا زندگی کند .."
و از آنجایی که علیاکبر شبیهترین بود به رسولخدا
داغ پیامبر برای امامحسین علیهالسلام دوباره با پسرش زندهشد .
اما من میخواهم بگویم شاید داغ دیگری هم زنده
شده باشد و این کنایهای بوده .. و اصل مطلب را بین آنهمه نامحرم امام علیهالسلام نمیتوانسته به زبان بیاورد ..
میگویند قبل حضرتعلیاکبر ، امامحسنمجتبی و
قبل از آن حضرتمادر خیلی شبیه حضرت رسول بوده است ..
عایشه میگوید " وقتی حضرت زهرا وارد میشد
گویی پیامبر وارد شده و هر گاه میخندید انگار پیامبر
خندیده و حتی راه رفتن زهرا (س) مانند پدرش بوده ."
امامحسین علیهالسلام در کودکی مادرش را از دست داده و درسال های زیادی از عمرش با دلتنگی مادر زندگی کرده ..
پس شاید داغ علیاکبرش علاوهبر داغ حضرت رسول
داغ حضرتمادر هم برای امامعلیهالسلام دوباره زنده کرده (((( :
وییُن
در کتاب نورخدا نوشته : " علیرفت ؛ تمامخاطرات کودکی اورا با خود برد .. " در اینکتاب نوشته" امامح
دههءاولمحرم هرشبش روضهءحضرتزهرا داره((((( :
هدایت شده از وییُن
بعضیاوقات یاد ِخانماسنپیعه میافتم و براشدعا میکنم.یاد یکی دیگه که توییکویس التماسدعا بهمگفته بود میافتم و اونمیاد میکنم.یاد ِفاطمه.م میافتم و موقعاذاندعای فرج میخونم.بعد نمازام زار میزنم که خدایا فلانی رو آدمکن.برای مامان و بابا و مهدی و سجاد و هادیام دعا میکنم.یاد ِدوستم و التماسدعاش میافتم و اونم دعا میکنم که قوی بمونه.قبل ِمحرم غمتمام ِآدمهای التماسدعا گفته و نگفته رو داشتم،الان با اخم ِناشی از فکر ِزیاد وارد مجلس میشم با دل ِسبکبرمیگردم.آخیش