فردید:
بزرگترین انحطاط #غرب این است که در قرن ۱۹ دل انسان و فتوای باطن انسان را تابع احکام علمی قرار میدهد. بشر "#حضوری" دارد و "#حصولی" .
#علم_حضوری حسابش جداست.
مادری که خود را فدای فرزندش میکند لازم نیست که #علم_حصولی داشته باشد .
او با علم حضوری و با ذوق "#حضور" است که "بهجت" پیدا میکند. "علم بوالفضول" قرن نوزده به اینطرف، همه چیز را میخواهد تابع #علم قرار دهد.
جوانی از آمریکا برگشته بود میگفت من میروم در لابراتوارم برای شما فرمول عشق را پیدا میکنم . این در دوره انحطاط و بیماری غرب است.
میبدی: می رسیم به این نکته که فکر و دکر شما معطوف به #حکمت_معنوی است ...حکمت معنوی اسلام...
فرديد – اگر این مطالب را مولود خود ستائی من ندانید ، بله . اما باید قبلا عرض کنم که برای من " #معنی" و " #مفهوم " دو چیز است . بنده مفهوما یعنی از لحاظ #علم_حصولی از این مراتب گذشته ام . اما از جهت " #علم_حضوری" این خود مطلب دیگری است .
میبدی – و اینکه انسان معنا و به حقیقت از این مراتب گذشته باشد ، از #مواهب است ،نه #مکاسب .
فردید – کاملا صحیح است . و براستی اگر بگویم که اگر من تا دم مرگ این توفیق را داشته باشم که معنا و به حقیقت از این مراتب بگذرم زهی سعادت ...
گر چه وصالش نه بکوشش دهند
آنقدر ای دل که توانی بکوش
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
محال باشد که این کار بی حواله برآید
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
کاین موهبت رسید ز دیوان قسمتم
قسمت حوالتم به خرابات میکند
هر چند این چنین شدم وآن چنان شدم
هر وقت در بیان مطالب خود استشهاد به ابیات #حافظ میکنم باور بفرمائید همانطور که بسیاری از اشخاص گفته اند ، حرفهای خودم را فراموش میکنم . اینجاست که دلم می خواهد مطالب را به کناری بگذارم و به حافظ بپردازم .
من حافظ را خوب میفهمم و خوب میتوانم حافظ را شرح دهم . امروزیان ، این آدمها که می بینید خود را مرید حافظ و حافظ شناس جلوه میدهند رویشان به حافظ نیست بلکه پشت شان به اوست . اعم از اینکه حافظ را بستایند یا نکوهش کنند ، عزیز بدارند یا ملامت کنند .
حالا آیا من با حافظ یعنی جوهره اصلی حکمت معنوی ، همسخنی یا به اصطلاح غربی ها " #دیالوگ" دارم یا نه ؟ این دیگر نفی و اثباتش حق من نیست .
من نمیدانم با حافظ همسخن هستم یا نیستم ،ولی مفهوما حافظ را می شناسم و خوب هم می شناسم .