وطن
امید و خرد… آیا میتوان میان این دو، یکی را برگزید؟ آیا میتوان صرفاً به امید تکیه کرد و در خیالات مبهمِ خود غوطهور شد؟ یا در سوی دیگر، میتوان خرد را انتخاب کرد و تلخیِ گزنده واقعیتِ جامعه را چشید؟
واقعیت این است که ما هرگز نمیتوانیم یکی از این دو را به طور قطع انتخاب کنیم. نیاز است که گاهی اوقات، واقعیتِ تلخ با خیالاتِ واهی درآمیزد تا شاید انسان بتواند اندکی از بارِ سنگینِ وجودش را بردارد و نفس بکشد.
وطن
شب که می شود ، غم ها یقه ام را میگیرند و به دیوار می چسباننم و مرا محکوم به یاد آوری خاطرات از دست رفته ام میکنند .
شب مرا میکشد ، با هر خاطره ، با هر خنده .
شب ها که موسیقی ها را میشنوم ، در هر رد آن یک نفر میبینیم ، یک عزیز از دست رفته را .
شب ها قاتل جان این انسان بی پناه و بی یار میشوند ، شب ها بی رحمانه ترین ضربه برای پایان ناسوت من شده اند .
هدایت شده از , خونه
You talk me your best friend, and then you treat me like a piece of trash?
هدایت شده از , خونه
I have finally lost my emotional attachment to everyone. I now deal with people the same way they deal with me. Nothing more, nothing less.