من از من رنجیده و هیچ کس نیست پا درمیانی کند . .
- یادداشت ها، عباس کیارستمی .
00:00
شاید همه چیز جور دیگری پیش میرفت
اگر کنار میز مانده بودی
یا از من خواسته بودی
با تو بیرون بیایم
تا ماه را تماشا کنیم.
شاید باید گریه کنم،
یعنی باید گریه کنم.
چون لابد وقتی نمیشود
فریاد زد یا
شیشهها را شکست،
باید گریه کرد.
کاش تولد من هم میماند برای بعد
به کجای دنیا بر میخورد؟
- یادداشت ها، عباس معروفی .
00:00
گفت:«مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم،
چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟
و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و
من در یاد هیچکس نیستم؟