آخرین پناه من برای رهایی دل از حصار تنگ اندوه ، ترمیم روح های آسیب دیده بود ، گرمای لبخند ها بود .
عزیزِ گذشته ها
مدتی است اما دیگر هیچ چیز رنگ و بوی سابق را ندارد ...جهان خاکستری ام پذیرش هیچ رَنگ تازه ای را ندارد ،
گفته اند برایت ننویسم ،
اگر برای تو حرف نزنم برای چه کسی سُخن بگویم ؟ مخاطب غایب قصه هایم امن تر از هزاران گوش شنواست ...
او حتی نمیشنود که بخواهد دِل آزرده ام را به قضاوت نشانه بگیرد .
شعله های وحشی اندوه ، سینه ام را در خود میبلعد:)
اینجا کار از کار گذشته است ،آب روی آتش معنا ندارد ...
آرزوی رفته بر بادم !
شهر پر نقش و نگار من ، جای قشنگی برای زندگی نیست "
به کوچ می اندیشم...
یک صُبح نزدیک
شاید همین فردا . .
- الوا .
«باید بپذیری که برخی افراد برای همیشه در قلبت جا خواهند داشت، بدون آنکه جایی در زندگیات داشته باشند.»
- کافکا در کرانه .
•[ وصـٰال ]•🌵
- یک فنجان شعر 🦋💙 باشد قبول گريه من بيصدا تر است هر كس سكوت كرده دلش مبتلاتر است حالات من برای همه
- یک فنجان شعر 🦋💙
با حسرت و عشق و آرزویم چه کنم؟
با بغض نشسته در گلویم چه کنم؟
ای عمر و جوانی و بهارم همه تو
با برف نشسته روی مویم چه کنم؟