eitaa logo
مُرتاح
2.1هزار دنبال‌کننده
822 عکس
174 ویدیو
5 فایل
کهکشان آبیِ مات💙 مجذوب نجف | سخت‌جون | تاخرخره‌امیدوار ماه‌طلب | مکتب‌نشین‌خمینی‌و‌یاران | تکنولوژیسم کتاب‌خور‌ِ قهار | کهکشان‌جو| در غمِ غزه ثبت روزها از نگاه من در‌ مسیر‌ِ هدف نوشته‌های: #حدیث_سادات_مهدوی https://daigo.ir/secret/63273253
مشاهده در ایتا
دانلود
به قول بابام؛ خدایا اگه با ما مَسلِه‌ای(مسئله‌ای) داری بگو باهم حلش کنیم. دیگه انقدر فشارم لازم نیست دورت بگردم.
شمارو نمی‌دونم. ولی من این شلوغیایی که واسه رسیدن به هدف پیش میاد رو دوست دارم. امیدوارم روز به روز به آمال و آرزوتون نزدیک تر بشین، یه حس قشنگیه. انگار اصلا وارد یه دنیای دیگه میشین.
من نه هیچ وقت ماله کشی کردم، نه هیچ وقت از خودم چیزی گفتم، چون اصولا آدمی‌ از خودش چیزی بلد نیست و آینه حقه. ولی داستان یه چیز دیگست. حرفِ کشوره، وطنه. تو پای کار نباشی دشمن خیلی پای کار نابودیته. حرف ولی رو گوش بده و برو جلو.
SaberKhorasani-Ali-03.mp3
1.03M
از وقتی که یادم میاد، چه اول سخنرانی چه اول تدریس گفتم: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیرالموئمنین و بسم الله الرحمانِ الرحیم. ولی آرزو دارم بتونم کل این صوت رو بخونم برای شروع.
با همه سر شلوغی‌ها برنامه جدید اینه که هر هفته از یه کتاب ریویو(دقیق‌تر) بنویسم. ‌
از القابِ حضرت موسی بن جعفر کاظم هست ‌‌. . یعنی وجود مقدسی که هنگام آزار هایِ دیگران؛ خشمش رو فرو میخورده . . کاش کمی اینو یاد می‌گرفتم!
میدونستین دین ملائکه حب علیه‌ع؟
پرده اول: نیمه های شبِ شعب ابی طالب بود که صدایی محمد را بیدار کرد: بیدار شو عزیزکم. مثل همیشه، ابوطالب بود. مثل پروانه‌ای دور محمد می‌گشت. انگار گلِ تازه روییده‌ای بود که می‌ترسید با هر طوفانی از جای کنده شود. طوری که دیگران نفهمند محمد را بیدار می‌کرد و جگرگوشه‌اش علی را در بستر می‌خوابانید. می‌ترسید که قریش ناگاه به او حمله‌ور شوند و در خواب تکه‌تکه‌اش کنند بنابراین این کار را می‌کرد تا تیرشان به هدف نخورد و علی جانش را فدای بقاء محمد کند. این کارِ هر شبش بود. حتی شبی علی گفت: بابا جان سرانجام من یک‌شب در همین بستر کشته خواهم شد. که ابوطالب با تندی به او گفت: فرزندم! هر زنده‌ای به سوی مرگ خواهد رفت. من بردباریِ تو را آزمودم. تو را فدای زنده‌ماندن نجیب زاده‌ای کردم. و فرزندش علی با شیرین سخنی، مرگ خود را در راه پیامبر افتخار دانست. پرده دوم: محاصره اقتصادی قریش، با نقشه گروهی از خردمندان، در هم شکست. پیامبر و هوادارانش پس از سه سال تبعید و رنج، از (شعب ابی طالب) بیرون آمدند و راه خانه های خود را در پیش گرفتند. خرید و فروش با مسلمانان آزاد شد، و نزدیک بود که وضع مسلمانان سروسامانی پیدا کند. که ناگاه پیامبر با پیش آمد بسیار تلخی روبرو گشت. این مصیبت جگر سوز زخمی مهلک بر پیکر مسلمانان بی‌دفاع بود. اثرِ این اتفاق در آن روزهای حساس با هیچ مقیاسی قابل اندازه‌گیری نبود. محمد پدری دلسوز را از دست داده بود که از هشت سالگی تا پنجاه سالگی همچو کوه پشتش ایستاده بود و هیچ گاه اجازه‌ نداد احساس خطر یا بی‌پناهی کند. مرگِ ابوطالب محمد را یک‌بار دیگر یتیم و علی را تک و تنها کرده بود و مسلمانان را در غمی عجیب فرو برد. اسلام پشتوانه‌ای عظیم را از دست داده بود. پرده سوم : سه روز بعد محمد یار و یاور دیگری را از دست داد که سرآمد تمامِ یاران بود. بانو خدیجه! کسی که تمامِ خودش و اندوخته‌اش را وقفِ محمد و دینِ محمد کرده بود. زنی که الگوی تمام کارآفرینان خانم است! حالا بعد از خدا، محمد فقط علی را داشت. و خدایی علی چقدر حیدرانه پشت محمد ایستاد! که جانم فدای هر دویِشان باد.
پیغمبر همین طور که در آن روز مردم را به دوری از بتها و شکستن بتها دعوت کرد، امروز هم همین خطاب وجود دارد. اولین بت هم بت خود ما است، بت درون خود ما، بت نفس ما. اول خودمان را باید اصلاح کنیم. اول جامعه‌ی خودمان را باید اصلاح کنیم.
آنقدر در رمز و راز عشق سِیر نمود که جز مهربانی و عطوفت چیزی میان خانه قلبش حضور ندارد. ذکر بر لب به سمت آب حرکت می‌کند. با هر قدمش گویی لاله و نسرین می‌شکفد. قصد وضو دارد. قطره های آب با هیجان سعی می‌کنند خودشان را به دستانِ مهربانش برسانند، شستن صورت تمام می‌شود و به سمت دست ها می‌رود. گربه ای تشنه سر می‌رسد و زار زار به آب نگاه می‌کند. وضو را قطع میکند و آب را نزد گربه میگذارد.
هدایت شده از مُرتاح
حضرت محمد قربونت برم یه لطفی کن بت های درون مارو بزن خورد و خاکشیر کن.