#خاطره🌸
#مادر_شهید🌷
اا
سه روز مونده بود به آخرین اعزامش؛ بهش گفتم لااقل این چند شب رو راحت بخواب؛پس تو کی میخوای یکم برای خودت وقت بذاری و بخوابی، اونجا هم که بهت میگن "عقاب شب" از بس شبها بیداری و هوشیار؛ آنقدر نرو قم و جمکران و هیات و گشت و ... یکم استراحت کن بدنت کم نیاره...
گفت چشم و رفت.
چندساعت بعد با این پستش جوابمو داد
👇👇
.
تضرع اربابمان حسین کنار بدن علی اکبرش👇😢😔
" لقد استرحت من هم الدنیا و غمها و بقی ابوک (و امک) فردا و وحیدا"
پسرم، از غم و اندوه دنیا راحتشدی ولی پدرت غریب و تنها باقی ماند
😭💔😔
#مدافع_حرم
#شهید_حسین_معز_غلامی
#ســـالـــــــــروزشــــــهـادت
🔹#مادر_شهید بود
هق هق صدایش را می شد از میان قبرها شنید
غم داشت
از دست دادن پسر کم درد ندارد
مخصوصا اگر تنها #پسر باشد
وقتی متولد شد ، برایش نقشه ها کشید
درس میخواند ، دکتر یا مهندس میشود
عروسی برایش می گیرد و خلاصه #عصای پیری اش خواهد بود
اما حالا هر هفته عصا زنان می آید
رو به قبر پسر می نشیند
و چشم می دوزد به چشمان پسر که در قاب عکس جای گرفته
آرام در خود فرو می رود و می گوید : رسمش این نبوده که بروی و بخوانند تو را #شهید و مرا #مادر_شهید
اما تو آن سمت و من این سمت
مرا هم ببر
اشک می ریخت
مادر است دیگر
فردا پنج شنبه اس📆
رفتین مزار شهدا🌹
از هــــمــــگـــــــی التــــــــمـاس دعــــــــــــــــا
#جسد_شهیدی_که_بعد_از_۳۱_سال_سالم_بود
🍃🌹
#مادر_شهید_محمدی میگفت که بهنام هر شب به خوابش میآید و میگوید
«من از دوستانم جا ماندم، مرا به مسجد سلیمان ببرید»
🍃🌹
به اصرار #مادر_شهید، ایشان را سال ۹۰ نبش قبر کردند. با اجازه علما قرار بر این شد که پیکر ایشان از محل دفن به مسجد سلیمان انتقال پیدا کند.
🍃🌹
آیتالله جمی امام جمعه و جناب سروان دهقان با من تماس گرفتند و گفتند شما هم برای مراسم بیایید. بلیط هواپیما گرفتم و برای نبش قبرش رفتیم، من و حاج آقا کعبی جلو رفتیم مادرش سمت راست من و پدرش روبروی من قرار داشتند خاک را برداشتند و رسیدند به نزدیکی سنگی که روی جنازه ایشان بود؛ من رفتم جلو و گفتم «بیل را کنار بگذارید، چون استخوانهای این بچه قطعا در این مدت پوسیده، و اگر تکهای از این سنگ روی آنها بیافتد استخوانها از بین میرود. بگذارید من با دست خاک را کنار بزنم و استخوانهایش را سالم برداریم».آرام آرام با دستانمان خاک را کنار زدیم و به سنگ رسیدیم، وقتی که سنگ اول را برداشتیم، با #پیکر_سالم_شهید مواجه شدیم، من که در همان لحظه از حال رفتم، مادرش هم غش کرد؛ باور کردنی نبود، انگار که این بچه یک دقیقه پیش خوابیده است؛ #بعد_از_۳۱_سال هنوز زانویش خون میچکید.
🍃🌹
#مادر_شهید_محمدی، پیکر نوجوان #شهیدش را ساعات زیادی در آغوش خود گرفته بود، و حاضر نبود او را از خود جدا کند؛ او میگفت «مردم! این بچه بوی گلاب میدهد؛ چرا میخواهید از من جدایش کنید؟ مگر نمیبینید که تمامی اعضایش سالم است؟ پس چرا میخواهید او را دفن کنید؟ مگر شما از دست بچه من سیر شدهاید»؛ واقعا صحنهی عجیبی بود. من سال گذشته مادر بهنام را دیدم؛ به من گفت «جناب سرهنگ! عجب اشتباهی کردم؛ این بچه قبل از اینکه جایش را عوض کنیم هرشب به خوابم میآمد و با من حرف میزد، و میگفت
"جایم را عوض کنید، من از دوستانم دور افتادم"،
اما از وقتی که جایش را تغییر دادیم، دیگر مثل قبل به خوابم نمیآید»؛ من به ایشان گفتم «آیا شما ناراحتی که او خوشحال است»؛ گفت «خوشحالم از اینکه که او خوشحال است، اما ناراحتم که چرا هر شب نمیبینمش».
شفاعت و دعای شهداء روزی دنیا و اخرتتان
ان شاء الله