وقتی از حال بدم حرف نمیزنم دلیل بر این نیست که حالم خوبه. یه درصدم احتمال بده نذاشتم که بفهمی.
دلم می خواد اونقدر وابستگیم نسبت به آدما کم بشه، تا کسایی که حتی یه نقطه کوچیک سیاه رو صفحه سفید احساساتم انداختن رو با لَگد از زندگیم پرت کنم بیرون.
من میدونم مال همدیگه نمیشیم،میدونم تو سهم من نیستی،میدونم برای همیشه بینمون فاصلهست،من میدونم چقدر دوستم نداری؛ولی دوست ندارم رهات کنم،جنگیدن واسه تو رو دوست دارم حتی وقتی میدونم تهش هیچی نیست،فکر کردن به تو رو حتی وقتی میدونم پایانش درده دوست دارم،حالا که دوستت دارم تا تهش دوستت دارم تا تهش کنارتم حتی وقتی ندارمت،تا تهش رویاهای دوتایی میبافم حتی وقتی تنهام،به این آدما نشون میدم عشق چیه،جنگیدن چیه،نرسیدن چیه.
دلم میخواد با کسی باشم که اگر یه روز ازش ناراحت بودم
و باهاش حرف نزدم دلیل ناراحتیم براش مهم باشه
نه اینکه چون رفتارم تغییر کرده ازم عصبانی شه!
باد مارا خواهد برد
دیوونه که برگشتن حالیش نیست، فقط بلده بره. _چهرازی میگه
کسی جز من نمیفهمه منو!
_آریانفر!
یه وقتایی حس میکنی واسه هیچکس مهم نیستی، کسی بهت اهمیت نمیده، دروغاشونو حس میکنی، همه چیو میفهمی اما به روشون نمیاری، فقط تنها کاری که میکنی تو یه گوشه تاریک اتاقت میشینی در حالی که اشک تو چشمات جمع شده، پشت سر هم از خودت میپرسی:
"چرا؟؟".
دیگه نمیدونم چجوری تحمل کنم و کنار بیام، هر لحظه ممکنه تموم اکانتامو دیلیت کنم،سیمکارتمو بشکونم، گوشیمو بندازم تو سطل آشغال ، پردههارو بکشم و توی تاریکی اتاقم بمیرم ..